در سومین جلسه از بررسی سوره انعام به آیات ۲۶ تا ۳۸ پرداختیم. البته ادامه بحث حول آخرین آیه به خاطر سؤالات دشواری که در آن مطرح بود به جلسه آینده موکول شد.

ایمان ابوطالب

به فراخور اتهاماتی که ذیل آیه ۲۶ متوجه حضرت ابوطالب می‌شود، به صورت بسیار مختصر دلایل مؤید ایمان وی را برشمردیم. دکتر نبیل حسین مقاله‌ای موجز در مورد ایمان ابوطالب و نوع نگاه اهل‌سنت به آن نوشته است که مطالعه‌اش خالی از لطف نیست.

  1. ایشان که منصب سقایت و رفادت1 حجاج را بر عهده داشتند، ایمان خود را علناً بروز ندادند تا بتوانند تا پایان عمر از موقعیت خود برای دفاع از پیامبر (ص) بهره بگیرند و حقاً نیز چنین کردند. حتی رسول خدا (ص) پس از وفات عموی خویش به اهمیت این موضوع اشاره می‌نمایند.
  2. آن حضرت بر دین آبا و اجدادی خود بوده است و هنگام تقیه این مطلب را بیان می‌نمود. ایشان مانند حضرت عبدالمطلب شراب را بر خود حرام ساخته بود و به آن لب نمی‌زد.
  3. اشعار به جا مانده از او به خوبی مؤید ایمان او به خدا و نبوت حضرت محمد (ص) می‌باشد.
  4. پیامبر در تشییع عموی خود شرکت می‌کند2 و برایش طلب آمرزش می‌نماید، حال آن‌که قرآن صریحاً پیامبر را از استغفار برای منافقان —چه رسد به کفار— نهی می‌کند.3
  5. پس از این‌که ابوطالب امیرالمؤنین (ع) را دنباله‌روی پیامبر (ص) می‌بینند، به دیگر فرزندشان جعفر توصیه می‌کنند که او نیز همان راه را در پیش بگیرد. ایشان همچنین همسر و برادر خود حمزه را به یاری پیامبر فرا می‌خواند.
  6. همسر جناب ابوطالب، فاطمه بنت اسد به تأیید جمیع فرق اسلامی از نخستین افرادی است که به اسلام گروید.4 با این‌که می‌دانیم زنان مسلمان نمی‌توانند همسر کفار باشند، او تا آخر عمر در عقد جناب ابوطالب است و از او جدا نمی‌شود.5
  7. ابوبکر و عباس خبر می‌دهند که جناب ابوطالب هنگام مرگ شهادتین را بر زبان جاری ساخت.
  8. احتمالاً یکی از علل پر و بال گرفتن احادیث مخالف ایمان ابوطالب، خصومت بنی‌امیه و حتی بنی‌عباس با بنی‌هاشم و خصوصاً علویان می‌باشد. بنی‌عباس برای محق دانستن خود در برابر علویان گاهی به این حربه متوسل می‌شدند که نسبشان به عباس عموی پیامبر می‌رسد که مسلمان از دنیا رفته است، در حالی که حضرت ابوطالب نیای علویان —به زعم آنان— تا پایان عمر بر کفر و جاهلیت باقی مانده است.
  9. از نبی اکرم (ص) نقل است که برای پدر و مادر و عموی خود شفاعت خواهد کرد. اهل‌سنت برای توجیه بی‌اشکال بودن این مسئله نسبت به والدین پیامبر (ص) ادعا می‌کنند که خداوند آن دو نفر را از قبر خارج می‌سازد تا ایمان بیاورند و سپس دوباره از دنیا بروند تا هنگام محشر مسلمان باشند و … اما چنین استدلال‌هایی را برای حضرت ابوطالب به کار نمی‌گیرند.

آیات

آیات ۲۵ و ۲۶

أكنّة جمع كِنّ به معنای غطا و پوشش است. نئا یعنی دوری کرد.

ظاهراً این آیات راجع به دو گروه مختلف صحبت می‌کند، یا از دو زمان مختلف یاد می‌کند؛ زیرا یک گروه —دست‌کم متظاهرانه و متزورانه— به سخنان پیامبر گوش می‌سپارند و گروه دیگر به وی نزدیک نمی‌شوند.

آغاز آیه ۲۶ از گروهی یاد می‌کند که نه تنها خود از پیامبر و پیامش دوری می‌کنند، بلکه دیگران را نیز از آن نهی می‌نمایند. اهل‌سنت عموماً این آیه را در شأن حضرت ابوطالب، عموی پیامبر و پدر امیرالمؤمنین، معرفی می‌کنند. برای تطابق این معنا —به فرض پذیرش کفر جناب ابوطالب— باید آیه را با زحمت این طور معنا یا تأویل کرد:

و آن‌ها مخالفان را از آسیب زدن به پیامبر باز می‌دارند و خود نیز به او نمی‌گروند.

آیه ۲۷

با این‌که در آیه ۲۳ قسم خورده بودند و مشرک بودنشان را انکار کرده بودند، این‌جا درخواست فرجه‌ای دوباره می‌کنند تا این بار ایمان بیاورند و جبران کنند و …

آیه ۲۸

جمله آغازین آیه قدری پیچیده است. چه چیزی را پنهان می‌کردند؟ آن چیز برای چه کسی آشکار می‌شود؟ برای خودشان؟ ظاهراً منظور اعمال و نیاتشان است که مخفی می‌داشتند و آشکار شدنش به معنای این است که در برابرشان ظاهر گشته است.

پرسشی مطرح شد که چطور ممکن است خدای رئوف و مهربان درخواست بازگشت این افراد به دنیا را نپذیرد. پاسخ این بود که این‌ها دروغگو هستند و در صورت بازگشت در صدد جبران اشتباهاتشان بر نخواهند آمد.

آیه ۳۰

این‌جا کافران یا مشرکان را می‌بینیم که برای رهایی از عذاب به پروردگار خود سوگند یاد می‌کنند. این در حالی است که در دنیا با عبارات تمسخرآمیزی نظیر پروردگارت به او اشاره می‌کردند.

آیات ۲۲، ۲۷ و ۳۰ مشرکان را به ترتیب به خاطر نفی توحید، نبوت و معاد مؤاخذه می‌نماید.

آیات ۳۰ و ۳۱

در این دو آیه مفهوم لقاء الله تکرار شده است. آیه سی‌ام صریحتاً این اصطلاح را به کار می‌برد و آیه دیگر نیز از متوقف شدن در پیشگاه رب سخن به میان آورده است.

بر خلاف برخی فِرق دیگر، شیعیان به هیچ وجه برای خدا جسم قائل نیستند، حتی در قیامت. هر تصوری که از خدا داشته باشیم و هر تصویری که از او در ذهن ایجاد کنیم، ساخته و پرداخته ماست، فانی است و به خدا ارتباط مستقیمی ندارد.

لقاء الله استعاره‌ای است از در برابر پیشگاه الهی محاکمه شدن و حساب پس دادن. لزوماً هم معنایش منفی نیست. برای خوبان نتیجه‌اش مثبت خواهد بود.

آیه ۳۳

اولاً «قَد» این‌جا به معنای تأکید یا تکرار است، با این‌که اغلب در کنار فعل مضارع معنای شاید و احتمالاً را افاده می‌نماید.

ثانیاً (حَزَنَ) یَحزُنُ متعدی است: ناراحت می‌کند. در حالی که (حَزِنَ) یَحزَنُ فعلی لازم است: ناراحت می‌شود.

برای «لا يُكَذِّبونَكَ» چند احتمال ذکر کرده‌اند:

  • در حقیقت تو را تکذیب نمی‌کنند.
  • نمی‌توانند گفته‌ها و مدعایت را ابطال کنند.
  • قرآن را و نه شخص تو را تکذیب می‌کنند.

آیا پیامبر (ص) علی‌رغم دستورات الهی6 مبنی ناراحت نشدن از گفته‌های کفار، از ایمان نیاوردن آن‌ها احساس ناراحتی می‌کند؟ آیا این با عصمت آن بزرگوار ناسازگار نیست؟

بحثی که داشتیم در مجموع به این‌جا رسید که خداوند دستور نمی‌دهد و آن غمی که در وجود پیامبر (ص) ایجاد می‌شود طبیعی است و با خودسازی رفع نمی‌شود. خدا در واقع به او دلداری می‌دهد.

آیه ۳۴

نصر خدا برای رسولان یعنی چه؟ مثلاً توفان نوح (ع) یا دیگر عذاب‌هایی که بر اقوام کافر نازل شد و حقانیت پیامبران را به اثبات رساند و دشمنانشان را از میان برد.

در مورد پیامبر گرامی اسلام (ص) دست‌کم از فتح مکه با عنوان نصر یاد می‌شود؛ در این واقعه، مخالفان سرسخت نبی اکرم (ص) اصلی‌ترین پایگاه خود را در شبه‌جزیره از دست دادند و دین اسلام بر همگان چیره گشت. قرآن نصر الهی را به ویژه در مورد جنگ حنین و ماجرای هجرت مورد اشاره قرار می‌دهد.

قرآن کریم دو مرتبه راجع به نصر الهی به رسولان صحبت می‌کند و به نوعی اشاره می‌کند که نصر پس از تحمل مشکلات بسیار زیاد جامه عمل می‌پوشد.7

کلمات خدا احتمالاً اشاره به همان سنت‌های الهی است. شاید منظور این باشد که خدا نمی‌خواهد همه را به زور هدایت نماید. یا این‌که اگر معجزات به درخواست قوم نازل شود، حجت تمام می‌گردد و مهلت پایان می‌یابد.

آیه ۳۵

پیامبر (ص) از ایمان نیاوردن کفار غمگین بودند و گمراهی آنان برای ایشان گران بود. ایشان، به اصطلاح، به هر دری می‌زدند تا استدلال یا نشانه‌ای برای مشرکان بیاورند. خداوند تأکید می‌فرماید که سنتش بر هدایت اجباری همه مردم نیست.

عبارت «از جاهلان مباش» در پایان آیه سنگین است. اگر آن را متوجه پیامبر (ص) بدانیم، باید به نوعی تفسیر و تأویلش کنیم که با مقام او سازگار باشد. بعضی عقیده دارند که از باب «به در می‌گویم تا دیوار بشنود» می‌باشد و مخاطب اصلی‌اش امت اسلام است: ای مسلمانان، خدا بنا ندارد همه مردم را به راه راست بیاورد.

آیات ۳۵ و ۳۷

حکایت نفق در زمین و نردبان در آسمان چیست؟ در خلال آیات ۹۰ تا ۹۳ از سوره مبارکه اِسراء می‌خوانیم که مشرکان از پیامبر (ص) تقاضای انواع معجزات را داشتند. دو مورد از این درخواست‌ها جوشاندن چشمه از زمین یا بالا رفتن در آسمان (قاعدتاً به معنای به پرواز درآمدن) است. این دو درخواست با محتوای آیه ۳۵ هماهنگی دارد.

از سوی دیگر در آیه ۳۷ دو مرتبه از مصدر تنزیل برای آوردن معجزه یاد شده است. مشرکان معجزات متعددی را از پیامبر (ص) می‌خواستند و به یک نشانه راضی نبودند. همین معنا صراحتاً در آیات ۹۰ تا ۹۳ سوره اِسراء آمده است. در آن آیات، هشت مورد معجزه درخواستی مطرح می‌شود و از سیاق و لفظ این گونه برمی‌آید که انگار مشرکان درخواست‌هایشان را یکی پس از دیگری ارائه می‌دهند.

آیه ۳۶

قرآن کریم بارها مؤمنان را شنوا و بینا و زنده می‌خواند و کافران را کر و کور و لال و مرده می‌شمارد. در واقع، ایمان آن چیزی است که به انسان جان حقیقی می‌بخشد و نشانه‌های خداوند تنها اقوال و تصاویر حقیقی هستند.

آیه ۳۷

عبارت اما اکثرشان نمی‌دانند در پایان آیه ممکن است به این معنا باشد که خبر ندارند اگر معجزه‌ای به درخواست آنان فرستاده شود، حجت تمام و کارشان دشوار می‌گردد.

آیه ۳۸

منظور از امت‌هایی مانند شما که در مورد حیوانات گفته شده چیست؟ حشر حیوانات به چه معناست؟

دابّة و طائر از یک جهت در مقابل هم‌اند، زیرا یکی به زمین اشاره دارد و دیگری به آسمان. از جهت دیگری نیز به خاطر لفظ، دبیب به حرکت کُند و طیر به حرکت تند اطلاق می‌گردد.

  1. مناصب مهم قریش در مکه شامل سِقایت (آب دادن) و رِفادت (اطعام) حجاج، حِجابت یا سَدانت (پرده‌داری) کعبه، و ریاست دارالنّدوه بود. دو منصب نخست از عبدالمطلب به ابوطالب رسیده بود. 

  2. پیامبر بر پیکر آن جناب نماز میت نمی‌خوانند، کما این‌که برای حضرت خدیجه نیز چنین نکردند. در آن زمان هنوز دستور نماز میت نازل نشده بود. 

  3. آیه ۸۴ سوره توبه نمونه‌ای از چنین دستوراتی است. این‌جا می‌توان ان‌قلت کرد که این آیه پس از وفات حضرت ابوطالب نازل شده و تا در زمان فوت وی چنین نهیی وجود نداشته است. ولی از اهل‌بیت جملات فراوانی در منقبت و مبنی بر ایمان ابوطالب داریم که شکی برای ما باقی نمی‌گذارد. البته بعضی از اهل‌سنت شأن نزول این آیه را نیز به خاطر دعای پیامبر بر پیکر ابوطالب می‌دانند. به هر جهت، اهل‌سنت برخی آیات (مثلاً آیه ۱۱۳ از سوره توبه و آیه ۵۶ سوره قصص) را مربوط به حضرت ابوطالب و مؤید کفر او می‌دانند؛ این ادعاها با زمان نزول آن آیات سازگار نیست. 

  4. گویا وی دومین زن (پس از حضرت خدیجه) در میان مسلمانان است و یازدهمین فردی است که به اسلام گروید. 

  5. سؤالی در این‌جا مطرح می‌شود که چنین حکمی (جدایی میان زن مسلمان و همسر مشرک او) از چه زمانی اجرا شده است. فکر نمی‌کنم مثالی از اجرای آن پیش از دوران هجرت وجود داشته باشد. از سوی دیگر، عباس عموی دیگر پیامبر نیز بنا به قول مشهور پس از جنگ بدر اسلام آورده است و پیامبر میان او و همسر مسلمانش جدایی نیفکنده بود. البته برخی اقوال اسلام آوردن عباس را به پیش از این تاریخ مربوط می‌دارند. به هر حال، اگر بپذیریم که عباس در زمان محاصره اقتصادی بنی‌هاشم هنوز مسلمان نبوده است، حضور او در شعب ابی‌طالب و یاری پیامبر (ص) در آن دوران یکی از دلایل شیعیان در ایمان ابوطالب (یعنی همین حضورش در شعب و کمکش به پیامبر) را زیر سؤال می‌رود. 

  6. مثلاً در سوره لقمان و در سوره یس داریم که پیامبر نباید از قول یا رفتار کافران ناراحت شود، زیرا به اعمال آن‌ها آگاه است و سزایشان را در قیامت خواهد داد. 

  7. در سوره بقره و در سوره یوسف می‌خوانیم که آمدن نصر الهی گاهی پس از ناامیدی مردم (و حتی شاید رسولان) رخ می‌دهد!