زیارت جامعه ~ ۳۴
سیوچهارمین جلسه ماهانه زیارت جامعه را به سیره کریم اهلبیت امام حسن مجتبی (ع) و مشخصاً ماجرای صلح ایشان با معاویه اختصاص دادیم. بهانه، تقارن با ایام شهادت سبط اکبر در ماه صفر بود. یکی از نکاتی که در جلسه مطرح شد مشخص نبودن تاریخ دقیق شهادت ایشان است.1
مرجع
مرجع و روند بررسی ماجرا کتاب «صلح الحسن» نوشته شیخ راضی آلیاسین بود که در سال ۱۳۴۸ توسط آقای خامنهای به فارسی برگردانده شده است. شاید این کتاب تنها اثری باشد که موضوع صلح را به صورت جدی و همهجانبه بررسی مینماید و از این حیث منحصربهفرد است. از سوی دیگر، بهرغم گذشت پنجاه سال از زمان ترجمه، متن فارسی کتاب روان و خوشخوان است و گاه خواننده شک میکند که آیا در حال مطالعه ترجمه است یا تألیف.2
در آغاز جلسه تذکر دادیم که هدفمان بررسی ماجرایی تاریخی است و قصد ورود یا تطبیق با مسائل روز را نداریم.
بیعت
گفتگو با معرفی مختصر امام حسن (ع) آغاز شد. ایشان متولد نیمه رمضان سال ۳ هجری و نخستین نوه پیامبر اکرم (ص) هستند. پیامبر علاقه بسیاری به ایشان داشتند و براساس روایات، محبت ویژه خود به حسنین (ع) را بارها در مقابل دیگران ابراز کردهاند. رسولالله همچنین فرمودهاند که «این پسر من سیدی است که به دست او بین دو گروه از مسلمانان صلح خواهد شد». سؤالی مطرح شد که این روایات چگونه بر ارزش امام میافزاید و جواب جمع این بود که پیامبر کار بیهوده نمیکردند و با این رفتار خود علاوه بر درس زندگی، در پی نشان دادن جایگاه این افراد بودند.
در ادامه، پیرامون فرایند بیعت مردم با امام حسن (ع) صحبت شد و مقایسهای با چهار بیعت قبلی3 صورت گرفت. طبق تاریخ، پس از شهادت امیرالمؤمنین (ع) امام حسن (ع) در مسجد سخنرانی مختصری کردند و سپس به دعوت عبیدالله بن عباس، مردم به سمت امام برای بیعت حرکت کردند. این نوع بیعت، تا حدی مشابه بیعت مردم با امیرالمؤمنین (ع) بود و البته برخلاف نحوه بیعت با خلفای سه گانه. امام (ع) هنگام بیعت تأکید میکردند که به شرط اطاعت در جنگ و صلح بیعتتان را میپذیرم.
در روزهای بیعت، کوفه بافت مخلوطی داشت از
- طرفداران معاویه،
- خوارج،
- شکاکان که تحت تأثیر تبلیغات بودند،
- ارتش الحمراء که بیست هزار نفر از کنیززادههای پارسی بودند، و
- یاران امام.
در بین این افراد، تعداد زیادی از بازماندههای جنگهای صفین و جمل بودند و البته خوارج که همگی خواهان جنگ با معاویه بودند و به امام (ع) برای این کار اصرار میکردند. خوارج حتی تهدید به عدم بیعت کرده نزد امام حسین (ع) رفته تا با او بیعت کنند؛ ولی با مخالفت ایشان متوجه شدند.
رویارویی
امام (ع) در آغاز خلافت خویش، در پی لو رفتن دو تن از جاسوسان معاویه، دستور گردن زدن ایشان را داد و از طرفی حقوق نظامیان را افزایش داد تا آمادگی جامعه را برای جنگ احتمالی بالا ببرد. از طرفی از سوی عوامل معاویه چندین بار به ایشان حمله شد و امام برای حفظ جان خویش، همواره زره به تن میکردند. در نهایت معاویه اعلام جنگ کرد و امام (ع) نیز مردم را به سوی جنگ فرا خواند و خود به نُخیله رفت. اما پس از مدتی تعداد بسیار اندکی به ایشان پیوستند. بدین ترتیب امام دوباره به کوفه برگشتند و به مردم عتاب کردند تا اینکه تعداد بیشتری به ایشان ملحق شدند. امام لشکری به سوی مَسکِن به فرماندهی عبیدالله بن عباس4 فرستادند و دستور دادند که در هر تصمیمی با قیس بن سعد بن عباده و سعید بن قیس همْدانی مشورت کند.5 خود امام (ع) نیز با لشکری راهی مدائن شدند. از شمار لشکریان امام اطلاع دقیقی در دست نیست، اما گویا خوشبینانه، حدود ۲۰٬۰۰۰ نفر بودهاند.6

در نقشه بالا موقعیت نقاط مهم این دوران را علامت گذاشتهام. این راهنما بیش از حدّ انتظارم برای گفتگو مفید بود. مدائن و مسکن که محلّ استقرار دو لشکر امام حسن (ع) است، در دو سوی بغداد قرار گرفتهاند. دقت کنید که معاویه از دمشق تا آنجا پیش آمده و عراق هاشمی تحت سلطه حسن بن علی (ع) در بحبوحه این رویارویی تاریخی تنها شامل حدفاصل بصره تا حداکثر سامرا بوده است. (ظاهراً هجده روز پس از شهادت امیرالمؤمنین (ع) معاویه با لشکرش راهی عراق میشود.)
برای مقایسه وضعیت و درک بغرنجی شرایط میتوانید به محلّ رقه روی نقشه توجه کنید که نقطه رویارویی سپاه امیرالمؤمنین (ع) و لشکر معاویه در نبرد صفین بوده است. شاید این پرسش پیش بیاید که چرا نبرد کوفه و دمشق باید در آن منطقه شمالی روی دهد؟ چرا دو سپاه مستقیم به سوی یکدیگر حرکت نکردند؟ علت را باید در جغرافیای منطقه جستجو کرد: بخشهای زیادی از عراق و سوریه بیابانی است و حرکت در امتداد رودخانهها (در این مثال خاص، رود فرات) طبیعی است.
پس از مدت کوتاهی، عبیدالله بن عباس به وعده معاویه که شامل یک میلیون درهم بود تن داد و به امام خیانت کرد. از پی او ۸۰۰۰ نفر از لشکریان رفتند. فتنه و شایعهپراکنیهای معاویه شدت گرفت و در سپاه قیس پخش شد که امام (ع) صلح کرده و در سپاه امام (ع) شایعه شد که قیس نیز خیانت کرده است. به این صورت بود که تفرقه و سستی در سپاه ایجاد شد.
صلح
در مورد اینکه صلح را چه کسی پیشنهاد کرد، تاریخ پر از خلل و فرج است و داستان یکسانی وجود ندارد؛ اما بنا بر دلایلی میتوان استدلال کرد که معاویه پیشنهاد صلح را مطرح کرده است. این دلایل عبارتند از:
- امام صاحب اصلی حکومت بوده و معاویه به این ترتیب میتوانسته است حکومتش را مشروع جلوه دهد.
- معاویه از نتایج جنگ با امام بیم داشت، زیرا کوفیان اوضاع ثابتی نداشتند.
- از طرفی ممکن بود با جنگ، حقایق شخصیت امام (ع) برای شامیان که اسلام را از طریق معاویه میشناختند، آشکار شود.
- در نهایت، اگر امام صلح را نمیپذیرفتند، جنگ با پیروزی معاویه بود و اگر میپذیرفتند، حکومت از آن او بود. به این ترتیب، او در هر دو حالت، میتوانست یا امام را مقصر جلوه دهد، یا حکومتش را مشروع بنمایاند.
مفاد مشهور صلحنامه عبارتند از:
- انتقال حکومت به معاویه
- عدم تعیین جانشین از سوی معاویه و بازگشت حکومت به امام حسن (ع) یا امام حسین (ع) پس از مرگ معاویه
- بیتالمال کوفه که موجودی آن پنج میلیون درهم است مسثتناست و تسلیم حکومت شامل آن نمیشود و معاویه باید هر سال دو میلیون درهم برای حسین بفرستد و بنیهاشم را از بخششها و هدیهها بر بنیامیه امتیاز دهد و یک میلیون درهم در میان بازماندگان شهدایی که در کنار امیرالمؤمنین در جنگهاى جمل و صفین کشته شدهاند، تقسیم نماید و اینها همه باید از محل خراج دارابگرد پرداخت شود.
- معاویه باید ناسزا به امیرالمؤمنین و لعنت بر او را در نمازها ترک کند و از علی جز به نیکی یاد ننماید.
- امنیت جانی و مالی همه مردم —سیاهپوست و سرخپوست—، بخشش گذشته مردم، و عدم توطئه جهت قتل امام حسن (ع) و امام حسین (ع)
حدیثی از پیامبر نقل شده است به این مضمون که پس از من ۳۰ سال خلافت خواهد بود و پس از آن سلطنت. به این ترتیب، پس از امام حسن (ع)، سلطنت و نه خلافت به بنیامیه واگذار شد.
افراد بسیاری بر امام حسن (ع) به خاطر صلح با معاویه خرده گرفتند.7 یک نمونه از سؤال و جوابها را ملاحظه کنید:
- چرا با معاویه صلح (عدم تعرض) بر قرار ساختی ای پسر رسول خدا؟ تو که میدانستی حق با تو است و او گمراهی ستمگر است.
- اباسعید، آیا من پس از پدرم حجت خدای تعالی و امام بر خلق نیستم؟
- چرا.
- آیا من کسی نیستم که رسول خدا درباره من و برادرم گفت: «حسن و حسین اماماند، چه قیام کنند و چه بنشینند»؟
- چرا.
- در این صورت من به هر صورت امامام، قیام بکنم یا نکنم. ای اباسعید چیزی که مرا بر مصالحه با معاویه برانگیخت همان بود که رسول خدا (ص) را بر مصالحه با بنیضمره و بنیاشجع و با اهل مکه در هنگام بازگشت از حدیبیه وادار ساخت. آنها کافر بودند به تنزیل و اینها کافرند به تأویل. ای ابا سعید اگر من از جانب خدای تعالی، امام و پیشوایم، نمیباید که نظر و رأی مرا در هر چه پیش میگیرم —جنگ یا متارکه— باطل انگارید، هر چند حکمت آن کار بر شما پوشیده باشد. نشنیدهای که خضر چون کشتی را سوراخ کرد و آن پسرک را کشت و آن دیوار را ساخت، موسی از کار وی خشمگین شد؟ چون حکمت آن کارها بر وی پوشیده بود تا آنگاه که او موسی را از حقیقت آگاه ساخت و موسی راضی شد. من نیز همانگونهام. شما بر من خشم گرفتید، چون حکمت کار مرا درک نکرده بودید. اگر من اینکار را نمیکردم، یک تن از شیعیان ما بر روی زمین، جان به در نمیبرد؛ همه را میکشتند.
پس از صلح
طرفین پس از تأیید صلح، در کوفه یکدیگر را ملاقات کردند. معاویه از همان ابتدا اعلام کرد که مفاد قرارداد زیر دو پای اوست و قصد پایبندی به آن را ندارد. از همان آغاز به ناسزا گفتن به امام علی (ع) پرداخت. سپس امام طی سخنانی شیوا، به روشنگری پرداختند. در نهایت نیز، معاویه بیتالمال کوفه را تحویل نداد؛ به جان و مال شیعیان تعرض کرد و بارها به جان امام سوء قصد نمود. شیعیان در این مدت، وضعیتی رقتبار داشتند و بسیار اذیت شدند.
سؤالی پیش آمد که چه طور ممکن است معاویه اینچنین آشکارا و بلافاصله نقض عهد کند و شورشی برپا نشود. یا چطور متن قرارداد تا این اندازه به نفع امام مجتبی (ع) است؟ در پاسخ گفتیم که اولاً نقلهای تاریخی خیلی دقیق نیست؛ ممکن است برخی از سخنان معاویه —همان طور که در مجموعه تلویزیونی «تنهاترین سردار»8 نمایش داده میشود— پس از خروج امام (ع) از کوفه و تسلط معاویه بر آن شهر باشد. در ثانی، مگر فریبکاری عمرو بن عاص و نمایش مضحک او در ماجرای حکمیت، به شورش یا ادامه جنگ منتهی شد؟ در مورد یکطرفه بودن قرارداد، بحث پیچیدهتر است: خلاصهاش اینکه معاویه قصد وفای به آن نداشته و امام (ع) نیز هدفش روشنگری و اتمام حجت بوده است.
در پایان، معاویه برای محکم کردن کار خود، به دست جعده بنت اشعث همسر امام مجتبی (ع)، آن حضرت را با سم به شهادت رساند و از مردم برای پسر معلومالحال خویش بیعت گرفت. در زمان خاکسپاری امام، طبق وصیت ایشان پیکر مبارکشان را به سوی آرامگاه جدشان میبردند که عایشه9 و دار و دسته مروان بن حکم (والی وقت مدینه) جلوی این کار را گرفتند. تیرها روانه بدن مطهر شد… لذا بنا به وصیت امام (ع) مبنی بر عدم خونریزی در تشییع جنازه، ایشان را در قبرستان بقیع، در کنار مادربزرگشان به خاک سپردند.
راز ماجرا
برای خیلیها —از جمله شیعیان— این سؤال پیش میآید که چرا این امام بزرگوار نجنگیدند و چرا امام حسین (ع) صلح نکردند. توجه به این نکته ضروری است که هر دو امام هم جنگیدند و هم پایبند به صلح بودند.10 اما باید این را نیز مدّ نظر داشت که شرایط این دو بزرگوار، در یاران و دشمنشان تفاوت داشت. یاران امام حسن (ع) گرفتار شایعات و فتنههای معاویه شدند؛ حال آنکه یاران امام حسین (ع) پیش از هر فتنهای همراه امام شده بودند و اعتماد امام به ایشان کامل بود، هر چند کم بودند. دشمن امام حسن (ع) معاویه بود که سیاستمدار و زیرک بود و در فتنه و آشوب زبردست؛ اما دشمن امام حسین (ع) پسر معلومالحال معاویه، یزید بود که از سیاست و زیرکی پدر بهرهای نداشت و تاریخ نشان داد که تا سه سال پس از واقعه کربلا چگونه خود را رسوا کرد.
به عبارتی، امام حسین (ع) دو گزینه پیش روی خود داشتند: صلح یا شهادت؛ اما امام حسن (ع) تنها گزینه پیش رویشان صلح بود. جهل مردم، در زمان هر دو امام گریبانگیر بود، اما در زمان امام حسن (ع) این جهالت به قدری شدید بود که در صورت کشته شدن عده معدودی که بر واقعیت اشراف داشتند، تمام حقیقت از دست میرفت و اسلام به طور کامل تحت تأثیر انحرافات بنیامیه از میان میرفت.
در حقیقت، باید گفت که مقابله با جهل مقولهای متفاوت از مبارزه با دشمن آشکار است. امام حسن (ع) که به مال و منال دنیا و فرمانروایی در این سرای دون کمترین اهمیتی نمیدادند، از حقّ خود گذشتند و با فداکاری خود باعث حفظ اسلام شدند.
باید اذعان داشت که ایشان با دوراندیشی و تدبیر، خالق و پیریز ماجرای عاشورا شدند تا حجت بر همگان تمام گردد. درایت و نقشه ایشان به قدری ماهرانه بود که حتی معاویه نیز ناخواسته —و شاید سرمست از پیروزی ظاهری— آن طور که امام میخواست در آن ایفای نقش کرده خود را رسوا ساخت. بیان این مطلب آسان نیست، ولی نباید ائمه اهلبیت (ع) را در وقایع تاریخی منفعل بدانیم. به هر حال، وجهه ملکوتی ایشان با ولایت تکوینی در حال رقم زدن تقدیرات عالم است.
در مورد آن بند صلحنامه که مترتب برگشت حکومت به امام حسن (ع) بعد از مرگ معاویه بود، پرسشی در جلسه مطرح گشت. فکر میکنم آن بند را میتوان در همین چهارچوب دید که در برابر همه مردم چنین تعهدی به فرد پیمانشکنی چون معاویه تحمیل شد. خود او در آن هنگام متوجه تلهای که در آن میافتاد نبود. اما پس از اندکی به این قضیه پی برد و کمر به قتل امام مجتبی (ع) بست. و الا امام (ع) که شاید ۲۰–۳۰ سال جوانتر از معاویه بود، قاعدتاً پس از مرگ معاویه به حکومت بازمیگشت و در جهت اصلاح امور قدم برمیداشت.
تتمه
پرسشی که هنگام مطالعه این فصل از تاریخ مکرر به ذهن متبادر میشود چراییِ عدم شفافیت وقایع و اختلاف گسترده مورخان است. جوّ سنگین حاکم که تا حدی جلوی نقل فضایل اهلبیت و روشنگری ایشان را میگرفت در این قضیه بیتأثیر نبوده است. اما نظر شخصی بنده این است که شاید علت مهمتر، حلنشده ماندن معمای پذیرش صلح نزد عموم شیعیان باشد که موجب شده است که ایشان کمتر به این مسئله بپردازند. لذا ابتکار عمل به دست امویان افتاده است و ایشان نیز با سخنان ناصواب خود یکهتازی کردهاند.
اما از منظری دیگر نیز میتوان به این حوادث نگریست. به یاد بیاورید که بزرگترین معضل گربیانگیر پیروان امام مجتبی (ع) فتنهها و شایعات بوده است. حال جالب نیست که «نویسنده تاریخ» یا او که صحنه را چیده است، برای نمایش کامل جوّ فتنهآلود و فضای سنگین شایعهپراکنیها کاری کند که خواننده به همه جزئیات —خصوصاً آنجا که در درجه اول اهمیت نیست— واقف نشود؟ به یک نمونه دیگر از این همخوانیها اشاره میکنم که در ادبیات داستانی (خصوصاً در سدههای اخیر) و در فیلمنامههای امروزی به وفور به چشم میخورد. از پیامبر اکرم (ص) نقل شده بود که به دست مبارک امام حسن (ع) میان دو طائفه از مسلمانان صلح و آرامش ایجاد میشود. خود امام (ع) نیز به کرات سخن از اینکه نمیخواستهاند در ماجرای صلح خون بیگناهی11 ریخته شود، اشاره داشتهاند. اینک به صحنه پایانی حکایت دقت کنید. فتنهانگیزی عایشه باعث میشود که امام حسن (ع) حتی پس از شهادت به منظور جلوگیری از خونریزی —طبق وصیت— از حقّ خود صرفنظر نمایند و به خاکسپاری در بقیع رضایت دهند. میبینیم که تأکید بر عدم خونریزی در سخنان امام مجتبی (ع) بسیار پررنگ است و این موضوع هر از گاه به خواننده یا بیننده گوشزد میگردد.
سؤالی مطرح شد که چرا معاویه در شام آنقدر قدرت داشت؟ ظاهراً خاندان بنیامیه حتی پیش از ظهور اسلام با شام رفتوآمد داشتهاند و رابطه خوب این دو گروه —شامیان و امویان— تا دوران حسنین (ع) ادامه پیدا میکند. اما معاویه و برادرش —یزید بن ابیسفیان— را خلیفه اول راهی شام میکند و یزید را به منصب والی آن خطه میگمارد. در زمان خلیفه دوم معاویه پس از مرگ برادرش به این منصب میرسد و تا پایان عمر در آنجا حکومت میکند. خوی خشن عُمر و سختگیریهایش تا حدی جلوی جولان بیشازحد معاویه را گرفته بود و خلیفه حتی اقدام به توبیخ معاویه نیز نموده بود. به قدرت رسیدن عثمان ماجرا را دگرگون میسازد. او فردی ضعیف بوده است و بهویژه در مقابل بستگان امویاش مشی سادهگیری را پیشه کرده بود. در همین ایام است که امویان در دستگاه قدرت ریشه میدوانند و فسادشان فراگیر میگردد. افزون بر این تاریخچه، تذکر میدهیم که عوام شام اسلام را از دریچه امویان —و خصوصاً معاویه— میشناختند و مثلاً او را از اهلبیت پیامبر (ص) قلمداد مینمودند. فراموش نکنیم که در پی ضربت خوردن امیرالمؤمنین و شهادتش برای مردم شام سؤال پیش آمده بود که مگر علی نماز هم میخوانده است؟!
تشکر
در پایان جا دارد از دو نفر به صورت ویژه تشکر کنم. گردآوری سؤالات و گرداندن گفتگو بر عهده همسر بنده بود که به علاوه، بخش عمده متن حاضر را نیز به رشته تحریر درآوردند. از طرف دیگر، این فرصت را داشتم که شب پیش از جلسه با سیدسلیمان حسن صحبتی داشته باشم و از راهنماییهای او در مورد این بحث و سؤالات و نکات مطرح بهره بگیرم. بدون توصیهها و حمایتهای او گفتگو این طور پیش نمیرفت.
-
در تقویم رسمی ایران ۲۸ صفر سالروز رحلت پیامبر گرامی اسلام (ص) و نیز سالروز شهادت امام مجتبی (ع) قلمداد شده است. لیکن به نظر میرسد قول مشهورتر در شهادت امام دوم ۷ صفر باشد. دستبرقضا دوستان عرب و پاکستانی معمولاً همین روز ۷ صفر را برای بزرگداشت ایشان در نظر میگیرند. نمیدانم شاید تلاقی با سالروز ولادت امام کاظم (ع) در این تغییر در تقویم رسمی ایران نقشی ایفا نموده باشد. یکی از حضار از مقاله رسول جعفریان یاد کرد که به نقش صفویان در تعیین تاریخهای بزرگداشت ولادت و شهادت ائمه (ع) اشارهای مختصر دارد. از سویی، مهمتر از دانستن روز دقیق این وقایع تاریخی در درجه دوم اهمیت قرار دارد. از آقای سیستانی نقل شده است که این مناسبتها را در همان روزی که در فرهنگمان مرسوم است برگزار کنیم. ↩
-
متأسفانه متون دینی —بهویژه آنها که ترجمه آثار عربی میباشند— ثقیل و تصنعی به نظر میآیند و اغلب در جذب مخاطب ناتواناند. ↩
-
خلیفه اول اهلسنت به دست جمعی از انصار و مهاجرین در سقیفه بنیساعده انتخاب شد. وی پس از حدود دو سال زمامداری، پیش از مرگ، خلیفه دوم را به عنوان جانشین خود معرفی کرد. او نیز شورایی ششنفره از مدعیان خلافت تشکیل داد تا از میان خود خلیفه بعدی را برگزینند. (البته ترکیب شورا به گونهای چیده شده بود که نتیجهاش از پیش مشخص بود.) بدین ترتیب امیرالمؤمنین (ع) نخستین فردی بود که با هجوم مردم —شاید با تهییج افرادی نظیر مالک اشتر و عمار یاسر— و بیعت همگانی به خلافت رسید. ایشان نیز با اینکه امام بعدی را طبق نص (شاید به خواص) معرفی مینمایند، از مردم برای او بیعت نمیگیرند. البته امام (ع) روشنگری را کنار نمیگذارد و با قرار دادن فرزند بزرگوارشان در معرض دید مردم، کاری میکنند که مردم با رأی خود تصمیم درست را در مورد جانشینی او بگیرند. ↩
-
عبیدالله برادر کوچکتر عبدالله (مشهور به ابنعباس) از فرزندان عموی پیامبر (ص) میباشد. بلاذری در باب بخشندگی عبیدالله بن عباس و خدماتش —پیش از خیانت— نقل کرده است که عبدالله علم مردم را میافزود و عبیدالله طعامشان را. برخی متون تاریخی نخستین فرمانده سپاه امام حسن (ع) و نیز فردی که مردم را به بیعت با او برانگیخت را عبدالله بن عباس معرفی نمودهاند. لیکن اسناد تاریخی گویای آن است که عبدالله در این دوره اصلاً در کوفه حضور ندارد. ↩
-
شیخراضی این پرسش را مطرح مینماید که چرا عبیدالله به جای قیس و سعید در جایگاه فرماندهی سپاه قرار گرفت، با اینکه آن دو جنگاورتر و باسابقهتر بودند؟ اولاً توصیه به مشورت در حکم فرماندهی عبیدالله به نوعی شورایی سهنفره را تشکیل میدهد و از خودرأیی و چشم و همچشمی اینان نسبت به هم جلوگیری مینماید. در ثانی، شرایط ویژه آن روزگار ایجاب میکرد که فرمانده از بنیهاشم (و در چشم مردم فتنهگر کوفه «نزدیک به امام») باشد. ثالثاً بُسر بن ارطاة گماشته معاویه، سر دو فرزند خردسال عبیدالله بن عباس را بریده بود و این موضوع حسّ انتقامی در عبیدالله پدید آورده بود. و نهایتاً با توجه به این که قیس فرمانده سپاهی که امام علی (ع) پیش از شهادتشان برای حمله به شام گرد آورده بود، بیم این میرفت که در یک بزنگاه خودرأیی او با پذیرش سپاه همراه شود و اینان از فرمان امام (ع) تخطی کنند. ↩
-
نویسنده اقوال مختلف تاریخی را که مدعی سپاهی ۷۰–۸۰ هزار نفری (یا بیش از آن) میباشند را به چالش میکشد و استدلال میکند که کل سپاه امام (ع) نمیتواند شامل بیش از بیست هزار نفر بوده باشد. ↩
-
یکی از مشهورترین این افراد زیاد بن ابیه است که در آن هنگام فرماندار فارس بود. او پس از مدت کوتاهی فریب معاویه را خورد و به او پیوست و در نهایت خون جمع کثیری از شیعیان عراق را در شیشه کرد. مدتی بعد پسرش عبیدالله بن زیاد از مسببان اصلی فاجعه کربلا شد. فرد مشهور دیگری که با بیادبی امام مجتبی (ع) را «خوارکننده مسلمانان» خوانده بود، سلیمان بن صُرَد خُزاعی است. وی پس از واقعه کربلا قیام توابین را راه میاندازد. در حالی که ۱۸٬۰۰۰ نفر از مردم کوفه با او بیعت کرده بودند، به هنگام نبرد تنها ۳۱۰۰ نفر در عینالورده همراهش شدند و فجیعانه به قتل رسید. طنز تاریخ است که دیری نپایید و او نیز طعم تلخ پیمانشکنی پیروان به ظاهر سینهچاک کشید. ↩
-
در سال ۱۳۷۵ مجموعه تلویزیونی «تنهاترین سردار» روی آنتن پخش رفت و حکایت از شهادت امیرالمؤمنین (ع) تا شهادت امام مجتبی (ع) روایت میکند. گفته میشود این مجموعه به بعد مثبتِ شخصیتهای (در نهایت) منفی اهمیت زیادی داده است. جهت آمادگی برای جلسه بحث به صورت کاملاً فشرده کلّ این مجموعه را (برای اولین بار) تماشا کردم. ↩
-
یکی از دلایلی که اهلسنت برای حمایت از عایشه در این ماجرا نقل میکنند، این است که قبر پیامبر در خانه عایشه یا در سهمالارث او واقع شده است و وی حق دارد اجازه ندهد حسن بن علی (ع) در آنجا دفن شود. شیخراضی بیان میکند که —دستکم در فقه شیعه— کل سهم ارث زنان در صورتی که متوفا فرزند داشته باشد، یکهشتم است؛ و چون عایشه یکی از ۹ زن در قید حیات پیامبر در زمان رحلت او بوده است؛ لذا سهم او از ارث رسولالله (ص) یک بخش از ۷۲ بخش میشود. شیخراضی سپس میپرسد: آیا در خانه پیامبر ۷۲ قبر جای میگرفته است؟ در نتیجه، وارث اصلی پیامبر (ص) در آن زمان فرزندان فاطمه زهرا (س) بودهاند. (بگذریم از اینکه رأی فقهی مشهور ارث نبردن زن از زمین است.) ↩
-
در حدیث مشهور پیامبر (ص)، هر دو لفظِ «قاما» و «قَعُدا» به صورت مثنی آمده است. در واقع، در ماجرای صلح با معاویه حسنین (ع) هر دو اقدام به صلح یا قعود میکنند و در ماجرای عاشورا —یا آغاز نبرد با معاویه در زمان حیات حسن بن علی (ع)— باز هر دو نفر قیام نمودهاند. هر گاه در زیارت جامعه به فراز «صِدْقَ مَقَاعِدِكُمْ وَ ثَبَاتَ مَقَامِكُمْ» میرسیم، یاد این دو امام همام میافتم که نشست و خیزشان هر دو درست و محکم و سدید بوده است؛ هر چند تطبیق این عبارت —خصوصاً با توجه به مفرد و جمع بودن واژگانش— بر قیام حضرت حجت (عج) و قیام نکردن یازده امام دیگر منطقیتر است. ↩
-
چه بسا بسیاری از جنگجویان دو سپاه گرفتار فتنه بودهاند و تشخیص سره از ناسره برایشان دشوار بوده است. این مطلب مرا یاد اشاره قرآن به دستور نجنگیدن با مکیان پس از فتح مکه به دست پیامبر دارد. ↩