<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
<title type="text" xml:lang="fa">قرین قرآن</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://qq.mhbateni.com"/>
<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://qq.mhbateni.com/feed.xml"/>
<updated>2019-07-07T16:49:28Z</updated>
<id>urn:uuid:e4376510-a01b-441b-a5b0-48625152d934</id>             
<author>
  <name>Mohammad Hossein Bateni</name>
  <uri>http://qq.mhbateni.com</uri>
  <email>bateni+quran@gmail.com</email>
</author>
<rights>Commons Attribution 4.0 International</rights>

  <entry>
    <title>جلسه ~ اعراف ۹</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://qq.mhbateni.com/2019/001/session-7-9/"/>
    <id>urn:uuid:6bc68f68-0888-11e9-a3c4-d4258b6d88eb</id>
    <updated>2019-01-01T21:09:45Z</updated>
    <category term="قوم"/><category term="ابراهیم"/><category term="یوسف"/><category term="معجزه"/><category term="موسی"/><category term="عصا"/><category term="دست سپید"/><category term="فرعون"/><category term="ظلم به آیات"/><category term="شعیب"/><category term="مار"/><category term="ملأ"/><category term="ساحر"/><category term="ضرب‌آهنگ"/><category term="صلیب"/><category term="محاربه"/><category term="صبر"/><category term="استحیا"/>
    <content type="html">
      <![CDATA[<div dir="rtl"><p><strong>پرسش.</strong>
چرا در میان این پیامبران نامی از حضرت ابراهیم (ع) به میان نیامد؟</p>

<p>در جلسه قبل راجع به این سؤال حرف زدیم و نظر بر این بود که قرآن برای قوم حضرت ابراهیم (ع) عذابی ذکر نمی‌کند.  همین طور گفته شد که او اصلاً <em>قوم</em> به معنای رایجش نداشته است.  آن‌چه باید اصلاح گردد این است که قرآن دست‌کم سه مرتبه به <em>قوم ابراهیم</em> اشاره نموده است<sup id="fnref:1"><a href="#fn:1" class="footnote">1</a></sup>.</p>

<p>در این سوره به تفصیل ماجرای بنی‌اسرائیل را مطالعه می‌کنیم.
سوره‌های دیگر (بقره، یونس، طه، شعراء، قصص و غافر) ابعاد دیگر ماجرا را مورد اشاره و مداقه قرار می‌دهند.
پرسشی که به امید خدا تا پایان سوره متوجهش می‌شویم این است که ماجرای بنی‌اسرائیل در این سوره از چه زاویه‌ای مورد مطالعه قرار گرفته است.</p>

<p><strong>پرسش.</strong>
آیا در حکایت پنج پیامبری که پیش‌تر نقل شد، سیری صعودی دیده می‌شود؟</p>
<ul>
  <li>قوم نوح حتی اسم هم ندارد. پس از آن عاد و ثمود و مدین (و بنی‌اسرائیل) را می‌بینیم.
قوم لوط نیز این‌جا مستثناست و حتی سیاق روایتش نیز متفاوت است.</li>
  <li>مخالفان نوح (ع) ملأ قوم هستند.
در مورد هود (ع) گروه کافران قوم را داریم.
در مورد صالح (ع) هم از کافران و هم از مستکبران قوم نام برده می‌شود.
در مورد شعیب (ع) نیز به همین شکل.
قوم بنی‌اسرائیل نیز کلاً با یک نظام سلطنتی عظیم مواجه‌اند.</li>
  <li>از سوی دیگر، گویی نوح (ع) تقریباً هیچ پیروی ندارد.
علامه طباطبایی از لفظ آیه استفاده می‌کنند که اندکی از قوم عاد به هود (ع) ایمان آوردند، هر چند ایمانشان را مخفی نگاه داشتند.
صالح (ع) پیروانی دارد که مورد خطاب مستکبران و ملأ قوم قرار می‌گیرند.
در زمان شعیب (ع)، طایفه‌ای از مؤمنان و طایفه‌ای از مخالفان وجود دارند.
بنی‌اسرائیل نیز به وضوح جماعت بزرگی‌اند.</li>
  <li>از جهت تعلیمات نیز می‌توان این سیر صعودی را دنبال کرد.
جالب است که قوم مدین، گویی جامعه‌ای دینی است و قوانین اجتماعی برایشان وضع شده است.</li>
</ul>

<p><strong>پرسش.</strong>
آیا حضرت یوسف به موعظه قوم و پیامبری آن طور که معهود است پرداخته‌اند؟</p>

<p><strong>پرسش.</strong>
معجزه دست سپید حضرت موسی (ع) دقیقاً چه بوده است؟
آیا همیشه پس از افکندن عصا و اژدها آن را نیز نشان می‌دادند؟
آیا منظور این است که نشان می‌دادند که دستشان سالم است و از گزند مار در امان بوده است؟</p>

<p><strong>پرسش.</strong>
چرا فرعون حضرت موسی (ع) را نمی‌کشد؟
اگر در آغاز کار شور می‌کنند و به این نتیجه می‌رسند که از طریق رویارویی با ساحران، پاسخ محکمی به او بدهند و فتنه را خفه کنند، پس چرا در پایان کار که عذاب بنی‌اسرائیل را دوباره برقرار می‌کنند، کاری به حضرت موسی (ع) و برادرش ندارند؟
آیا علقه‌ای میان فرعون و موسی (ع) وجود داشته است؟</p>

<p><strong>پرسش.</strong>
بالاخره اعتقاد فرعون چه بوده است؟
آیا برای خود خدایی متصور بوده است؟
آیا به خدای خالق باور داشته است؟
آیا در سخنانش تناقض وجود دارد یا این‌که آن جملات دیگر («من رب اعلی شمایم» و «جز خویش برای شما الاهی نمی‌شناسم») را بایستی طور دیگری تفسیر نمود؟</p>

<h3 id="آیه-۱۰۳">آیه ۱۰۳</h3>

<p>در همین آیه نخست، پایان قصه را می‌گوید و در ادامه به بیان جزئیات می‌نشینیم.
در سوره بقره، مشابه همین خلاصه را <a href="http://tanzil.net/?locale=fa_IR#2:49">بیان کرده بود</a>.
در سوره ذاریات هم بسیار خلاصه و سهمگین کل ماجرا را <a href="http://tanzil.net/?locale=fa_IR#51:38">می‌گوید</a>.</p>

<p>حرف اضافه فعل ظَلَمَ معمولاً ب‍ نیست.  بدون حرف اضافه و با مفعول صریح به کار می‌رود.
<em>ظلم به آیات</em> را پیش‌تر نیز داشتیم.
قاعدتاً یعنی آیات را در جای صحیح خود —موضع و شأن هدایت‌کنندگی— قرار ندادند.
به آیات ظلم کردند و مُفسد خوانده شدند.</p>

<p>در داستان‌های قبلی، پیامبر به سوی قوم فرستاده شده بود.
این بار به سوی فرعون و ملأ او، نه ملأ قوم.</p>

<p>در سوره‌های دیگر می‌خوانیم که خدا موسی و هارون را به سوی فرعون گسیل داده است.
اما این‌جا —دست‌کم در آغاز امر— سخنی از هارون به میان نمی‌آید.</p>

<p>بَعَثَ دو معنای شبیه به هم دارد: برانگیخت و فرستاد.</p>

<h3 id="آیه-۱۰۴">آیه ۱۰۴</h3>

<p>خطاب حضرت موسی (ع) در این بخش از داستان به فرعون است، نه به قوم یا ملأ.</p>

<h3 id="آیه-۱۰۵">آیه ۱۰۵</h3>

<p>جمله نخست به لحاظ دستوری قدری عجیب است.
<em>حقیق</em>: سزاوار اینم یا تلاشم این است؛ واجب یا حریص.</p>

<p>نافع عَلَیَّ (با تشدید) خوانده است و قرائت نادر اُبَی به جای آن ب‍ دارد. روایت نادر دیگری اصلاً عَلیٰ ندارد.</p>

<p>چه ارتباطی بین جمله‌های این آیه وجود دارد؟
ترجمه دقیق‌تر دومین علیٰ: راجع به خدا، یعنی رسالت خودم و فرمان آزاد کردن بنی‌اسرائیل، دروغی به خدا نمی‌بندم.</p>

<p>آیا بین این دو جمله فرعون اعتراضی کرده است؟  یا این قسمت ادامه طبیعی جمله اول است؟</p>

<p>می‌گوید ربّکم (ضمیر جمع برای ملأ)، اما بعد می‌گوید فاَرسلْ (خطاب مفرد به فرعون).</p>

<h3 id="آیه-۱۰۶">آیه ۱۰۶</h3>

<p>اولین کُنتَ برای این است که بگوید «اگر آورده‌ای» نه «اگر بیاوری».</p>

<p>در جمله شرطیه اول، هر دو قسمت یک معنا دارد.  این جالب نیست.  پس احتمالاً اولی به معنای این است که اگر <em>می‌توانی</em> بیاوری.</p>

<p>حضرت موسی (ع) گفته بود بیّنه آورده‌ام و فرعون می‌گوید آیه.</p>

<h3 id="آیه-۱۰۷">آیه ۱۰۷</h3>

<p>عصا را بعضی می‌گویند از حضرت شعیب (ع) گرفته است و او نیز از حضرت آدم (ع) به ارث برده بوده است.</p>

<p><em>ثعبان</em> یعنی (اژدها یا) مار بزرگ.
جاهای دیگر <em>جانّ</em> و <em>حیّة</em> داریم که ظاهراً کوچک‌تند.
چه بسا این معجزه را بارها<sup id="fnref:2"><a href="#fn:2" class="footnote">2</a></sup> انجام شده باشد (یک بار برای خود حضرت موسی، یک بار جلوی فرعون و ملأ و بار دیگر در برابر مردم و …):
جلوی فرعون تبدیل به ثعبان شده است.</p>

<p>مُبین یعنی اژدهای <em>واقعی</em> (نه در نظر مردم) و شکی نیز باقی نگذاشت.</p>

<p>اِذا: ناگهان.</p>

<h3 id="آیه-۱۰۸">آیه ۱۰۸</h3>

<p>نَزَعَ یعنی بیرون آورد.
می‌گویند دست را از گریبان بیرون آورد. یعنی چه؟</p>

<p>شاید همان قدر که معجزه اول دلهره‌آور است، این یکی آرامش‌بخش باشد.</p>

<h3 id="آیه-۱۰۹">آیه ۱۰۹</h3>

<p>در <a href="http://tanzil.net/?locale=fa_IR#26:34">سوره شعراء</a> این جمله از قول فرعون خطاب به بزرگان گفته می‌شود که منطقی‌تر جلوه می‌کند.  پس چرا این‌جا چنین می‌گوید؟
شاید جلسه مشورتی بوده است.
یک قول هم این است که سران متملق سخن فرعون را بازگو می‌کنند یا این‌که برای احترام فرعون را با فعل جمع خطاب قرار داده‌اند!</p>

<p>بهترین جوابی که در جلسه یافتیم، این بود که شاید ابتدا ملأ این حرف را زده‌اند و شور کرده‌اند؛
سپس فرعون نتیجه‌گیری آن‌ها را تکرار کرده و سؤال دوم را پرسیده است؛
سپس این بزرگان با هم صحبت و مشورت نموده‌اند تا نتیجه را به فرعون اعلام نمایند.</p>

<h3 id="آیه-۱۱۰">آیه ۱۱۰</h3>

<p>مگر حضرت نگفته بود که بنی‌اسرائیل را بده ببرم؟
کِی می‌خواست فرعونیان را از سرزمینشان بیرون راند؟
این تحلیل سران از عاقبت امر است.</p>

<p><em>مشابه</em> این معنای امر در داستان ملکه سبا هم <a href="http://tanzil.net/?locale=fa_IR#27:33">موجود است</a>.
(در عبری، أمر معنای قال می‌دهد.)</p>

<h3 id="آیه-۱۱۱">آیه ۱۱۱</h3>

<p>اَرجِهْ را اکثر قرّا (جز عاصم و حمزه) با حرکت برای ضمیر <a href="http://www.nquran.com/ar/ayacompare/%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%A9-%D8%A7%D9%84%D8%A2%D9%8A%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%8A%D8%A7%D8%AA?sora=7&amp;aya=111">خوانده‌اند</a> و حتی برخی (۴ قاری) اَرجِئه قرائت نموده‌اند.
چه از ماده رجأ باشد چه از ماده رجا و رجی، قاعدتاً معنایش به تأخیر انداختن است؛
هر چند مورد اول واضح‌تر است.
برخی مترجمان این فعل را به معنای بازداشت و حبس برگردانده‌اند.</p>

<p>تازه در این آیه برای اولین بار نامی از برادر موسی به میان می‌آید.</p>

<p>آیا ماجرای سوره غافر در همین بین رخ داده است و منجر به این نتیجه‌گیری و پیشنهاد شده است؟
یا آن ماجرا مربوط به بعد از یوم‌الزینة و ایمان ساحران است؟</p>

<h3 id="آیه-۱۱۲">آیه ۱۱۲</h3>

<p>حمزه، کسائی و خلف العاشر سحّار خوانده‌اند (همچون سوره شعراء).</p>

<h3 id="آیه-۱۱۳">آیه ۱۱۳</h3>

<p>هم می‌توان گفت که أ (استفهام) حذف یا در إنّ ادغام شده است (و اکثر قرّا چنین خوانده‌اند)؛
و هم می‌توان گفت ساحران با خود صحبت می‌کنند یا فکری را در ذهن می‌پرورانند که فرعون متوجه می‌شود.</p>

<h3 id="آیه-۱۱۵">آیه ۱۱۵</h3>

<p>این‌جا و در آیه ۱۱۳: انگار گونه صحبت کردن ساحران یک نحنُ اضافه برای تأکید دارد.
ممکن است شبیه وردهای شعبده‌بازی باشد.
از سوی دیگر، شاید این نوع صحبت کردن نشان دهد که این‌ها برای خود فاعلیت قائل بوده‌اند.</p>

<p>خنده‌دار نیست که کلی ساحر جمع شده‌اند یک طرف و حضرت موسی (و برادرش) آن طرف؟</p>

<p>اعتماد به نفسشان به هر جهت بالا بوده است.</p>

<p>آیا دارند احترام می‌گذارند که حق انتخاب می‌دهند؟
از بلند بودن قسمت دوم چه نتیجه‌ای می‌گیرید؟
حدس می‌زنم واقعاً می‌خواهند خودشان مسابقه را بیاغازند.</p>

<h3 id="آیه-۱۱۶">آیه ۱۱۶</h3>

<p>استرهاب: ترس انداختن.  یا همین معجزه‌شان هراس در دل مردم ایجاد نمود یا این‌که کارهای اضافه‌ای انجام می‌دادند.</p>

<p>در <a href="http://tanzil.net/?locale=fa_IR#20:66">سوره طه</a> می‌بینیم که حتی در نظر حضرت موسی نیز چوب‌ها چون مار می‌جنبیدند و در دل او نیز هراسی پدید آمد.</p>

<h3 id="آیه-۱۱۷">آیه ۱۱۷</h3>

<p>لَقِفَ یعنی بلعیدن یا برگرفتن سریع.
همه غیر از حفص، تلقّف خوانده‌اند.</p>

<p>اِفک یعنی بافتن یا دروغ بستن.
معنای لغوی هر چیزی را از اصلش برگردان است.</p>

<p>ناگهانی بودن عمل و حتی شاید فعل لقف.
در کل این صفحه اتفاقات ناگهانی بسیار به چشم می‌خورد.
هم در نوع انتخاب واژگان و هم اسلوب‌های ناگهانی همراه با اِذا.</p>

<h3 id="آیه-۱۱۸">آیه ۱۱۸</h3>

<p>فاعلِ یعملون هم می‌تواند ساحران باشند و هم فرعونیان.</p>

<h3 id="آیه-۱۱۹">آیه ۱۱۹</h3>

<p>هُنالِک تقریباً هم‌معنای هُناک می‌باشد؛ شاید اندکی دورتر.</p>

<p>در ﴿وَانقَلَبُوا صَاغِرِينَ﴾،  صاغرین می‌تواند صفت (مفعول فعل) باشد یا حال:
خوار و خفیف به شهر برگشتند یا خوار و خفیف شدند.</p>

<h3 id="آیه-۱۲۰">آیه ۱۲۰</h3>

<p>بازی با کلمات: اُلقیَ (انداخته شدند).
یعنی بی‌اختیار.</p>

<h3 id="آیه-۱۲۲">آیه ۱۲۲</h3>

<p>شاید بیان این جمله و خصوصاً افزودن نام هارون برای جلوگیری از سوءاستفاده فرعون باشد.
او در عرصه تبلیغات بسیار چیره‌دست بوده است
و ادعای ربوبیت نیز داشته است (مثلاً در <a href="http://tanzil.net/?locale=fa_IR#26:18">سوره شعراء</a> و در <a href="http://tanzil.net/?locale=fa_IR#79:24">سوره نازعات</a>).</p>

<p>تقریباً از آیه ۱۱۹ تا این‌جا ضرب‌آهنگ تند شد که شاید سرعت اتفاقات را نشان دهد و سپس فرعون با جملاتی دراز تلاش می‌کند رشته امور را در دست بگیرد.
مشابه قصه در <a href="http://tanzil.net/?locale=fa_IR#20:71">سوره طه</a> نیز همین طور است و حتی جمله‌های طولانی‌تر و حاوی جزئیات بیشتری است.</p>

<h3 id="آیه-۱۲۳">آیه ۱۲۳</h3>

<p>مشابه آیه ۱۱۳، ممکن است
أ استفهام در آمنتم نهفته باشد یا نه.</p>

<p>مکر در مدینه دیگر چیست؟
احتمالاً منظور این است که در همین چند روزی که تا یوم‌الزینة مهلت بود،
در شهر با هم ساخت‌وپاخت نموده‌اید.</p>

<h3 id="آیه-۱۲۴">آیه ۱۲۴</h3>

<p>دست و پا بریدن برعکس.
چرا این کار را می‌کرده‌اند؟  آیا فرعون این شیوه مجازات را آغازیده است؟
چه حکمت یا نمادی در این حرکت یافت می‌شود؟
<a href="http://tanzil.net/?locale=fa_IR#5:33">ظاهراً</a> در اسلام (یا در شریعت یهود) نیز مجازات محاربه همین است.</p>

<p>دیگر چرا ساحران را به صلیب می‌کشند؟
صلیب ممکن است همان دار (آویختن از درخت) باشد.
برای این که همه مردم ببینند و عبرت بگیرند.</p>

<p>آیا مجازات ساحران اعمال شد؟</p>

<h3 id="آیه-۱۲۵">آیه ۱۲۵</h3>

<p>بیضاوی سه معنا برای جمله ذکر کرده است.</p>
<ol>
  <li>بالاخره خواهیم مرد.  چه فرقی می‌کند که تو جانم را بگیری!</li>
  <li>اگر ما را شکنجه کنی و بکشی، ثوابمان افزون می‌گردد.</li>
  <li>خداوند میان ما قضاوت خواهد کرد.</li>
</ol>

<h3 id="آیه-۱۲۶">آیه ۱۲۶</h3>

<p>اِفراغ: ریختن.  یعنی غرق در شکیبایی و بردباری کن.
در اصل یعنی خالی کردن.</p>

<p>چقدر سریع به درجات بالای اعتقاد رسیدند!
در <a href="http://tanzil.net/?locale=fa_IR#20:72">سوره طه</a> خطبه ساحران نیز طولانی و پرمغز است و حتی به شکل جالبی تبدیل به کلام خدا می‌شود.</p>

<p>چرا می‌گویند آیات (جمع)؟
آیا منظورشان عصا و مثلاً دست سپید است؟
یا نشانه‌های خداوند در آفرینش یا سخنان ذکرنشده حضرت موسی؟
یا چیز دیگری؟</p>

<h3 id="آیه-۱۲۷">آیه ۱۲۷</h3>

<p>بعضی از قاریان بدون تشدید (نَقتُلُ) خوانده‌اند.</p>

<p><em>استحیاء</em> را معمولاً زنده نگاه داشتن ترجمه می‌کنند.
به لحاظ لغوی، شاید زنده پنداشتن یا زنده خواستن بهتر باشد.
مگر زنده نگاه داشتن عذاب است؟
احتمالاً به حیاء (و نه حیات) ربطی دارد.
یعنی زنان قوم را مورد استثمار جنسی قرار می‌دادند.</p>

<p>این نوع مجازات هنگام تولد حضرت موسی هم وجود داشته است.
در سوره بقره هم به این نوع عذاب اشاره می‌گردد.</p>

<p>ادامه می‌دهیم یا دوباره؟
یعنی در این بین چنین عذابی قطع شده بوده است؟</p>

<p>در <a href="http://tanzil.net/?locale=fa_IR#79:24">سوره نازعات</a> و <a href="http://tanzil.net/?locale=fa_IR#28:38">سوره قصص</a> به نظر می‌رسد که فرعون به خدایان بزرگان مصر اعتقاد نداشته است.</p>

<p>گاهی <a href="http://tanzil.net/?locale=fa_IR#40:26">به نظر می‌رسد</a> که فرعون قصد کشتن حضرت موسی (ع) را داشته است
و گاه (مانند این‌جا) او را آزاد گذاشته است و سران را به چاره‌جویی و سخت‌گیری رسانده است.</p>

<p>قرائات نادری آلِهَتک را
اِلاهتک خوانده‌اند (به معنای عبادتک) تا مشکل را برطرف سازند.
گفته شد که توضیحش این عبارت در حدیثی از امیرالمؤنین آمده است.</p>

<h3 id="آیه-۱۲۸">آیه ۱۲۸</h3>

<p>چطور باید در برابر کشتار پسران و استثمار دختران صبر و تقوا پیشه کرد؟
یعنی همین طور باید تحمل کرد؟
یا دعای فرج؟</p>

<h3 id="آیه-۱۲۹">آیه ۱۲۹</h3>

<p>منظور از آزار و اذیت آغاز آیه قاعدتاً
همین کشتن پسران و … است.</p>

<p>دو معنا برای جمله آخر ذکر شده است.</p>
<ul>
  <li>خدا می‌بیند که چطور رفتار می‌کنید تا مثلاً نجاتتان بدهد یا خیر.</li>
  <li>شما را به حکومت می‌رساند تا ببیند چگونه عمل می‌کنید.</li>
</ul>

<p>وعده آیه قبلی قطعی بود، اما در این‌جا از لفظ عسیٰ استفاده شده است که حالت شک‌آمیز دارد.
بنا بر نظر مفسران، رفتارهایی که قوم بنی‌اسرائیل نشان دادند، حضرت موسی را
به شک می‌اندازد که آیا وعهده الهی برای ایشان رخ می‌دهد یا برای فرزندانشان.</p>
<div class="footnotes">
  <ol>
    <li id="fn:1">
      <p><a href="http://tanzil.net/?locale=fa_IR#9:70">اینجا</a>، <a href="http://tanzil.net/?locale=fa_IR#22:43">اینجا</a> و <a href="http://tanzil.net/?locale=fa_IR#43:26">اینجا</a> را ببینید. <a href="#fnref:1" class="reversefootnote">&#8617;</a></p>
    </li>
    <li id="fn:2">
      <p>فکر کنم در تورات بعضی از این معجزات با عصای هارون نبی رخ می‌دهد که ممکن است همان عصای موسی باشد.  مشخصاً در یکی از صحنه‌ها این عصا به تمساح تبدیل می‌شود و نه مار و اژدها. <a href="#fnref:2" class="reversefootnote">&#8617;</a></p>
    </li>
  </ol>
</div>
</div>]]>
    </content>
  </entry>

  <entry>
    <title>جلسه ~ اعراف ۸</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://qq.mhbateni.com/2018/358/session-7-8/"/>
    <id>urn:uuid:dd1230ea-0726-11e9-ae43-d4258b6d88eb</id>
    <updated>2018-12-24T22:12:50Z</updated>
    <category term="شعیب"/><category term="دروز"/><category term="داماد"/><category term="موسی"/><category term="امن"/><category term="عفو"/><category term="ارث بردن زمین"/><category term="ابتلا"/><category term="مکر خدا"/><category term="طبع قلوب"/><category term="استدراج"/><category term="عهد"/>
    <content type="html">
      <![CDATA[<div dir="rtl"><h3 id="آیات-۸۵-تا-۹۳">آیات ۸۵ تا ۹۳</h3>

<p>این دسته از آیات به بازگو نمودن کوتاه دعوت حضرت شعیب (ع) می‌پردازد.
قوم او مَدیَن نام دارد.  البته در این‌که مدین نام قوم است یا محل زندگی‌شان اختلف وجود دارد.
در <a href="http://tanzil.net/?locale=fa_IR#26:176">جای دیگر</a> از قوم شعیب (ع) با عنوان «اصحاب اَیکه» نام برده شده است.
برخی بر این باورند که آن قوم دیگری است که این پیامبر پس از نابودی قوم مدین برایشان مبعوث می‌شود.
و بعضی معتقدند که این دو اشاره به قوم واحدی دارند.</p>

<p>گاهی شعیب نبی را <em>خطیب الانبیا</em> می‌نامند، زیرا سخنان او بسیار فصیح و وزین است.
قرائن نشان می‌دهد که محل زندگی قوم او در شبه‌جزیره عربستان یا در شامات بوده است.
نام او نیز بوی عربی دارد.
لذا شاید او و قومش بلیغ‌تر از دیگر اقوام نام‌برده باشند.</p>

<p>نام قوم (مدین) شبیه مدینه است.
سخنان پیامبر در مورد مسائل اجتماعی و مربوط به حفظ جامعه بشری (یا دینی) است.
(این مطالب شباهت قابل ملاحظه‌ای با احوالات پیامبر اکرم دارد.)
نام پیامبر<sup id="fnref:2"><a href="#fn:2" class="footnote">1</a></sup> ممکن است به معنای «قوم یا ملتِ کوچک» باشد.
(جالب است که ابراهیم در قرآن به تنهایی <em>امت</em> نامیده می‌شود.)
شاید بتوان این فضا را به قرابت محیطی یا به قرابت نسبی نسبت داد.
احتمال دارد که شعیب از نوادگان حضرت اسماعیل (ع) بوده باشد.<sup id="fnref:1"><a href="#fn:1" class="footnote">2</a></sup></p>

<p>در این‌جا ماجرای ارتباط حضرت موسی و حضرت شعیب بیان نمی‌شود.
در سوره قصص <a href="http://tanzil.net/?locale=fa_IR#28:23">این ماجرا</a> را به تفصیل می‌خوانیم.
نکته‌ای که در این میان برای بنده جلب توجه می‌کند، همین نوع ارتباط دامادی است.
در بسیاری از موارد، پیامبری از فردی به فرزندش منتقل گشته است.
گاهی نیز برادرانی عهده‌دار این مسئولیت بوده‌اند.
در مورد حضرت موسی، نبوت از پدر همسرش به او انتقال می‌یابد.
باید توجه داشت که هر ریزه‌کاری که در قرآن مورد اشاره قرار می‌گیرد، حاوی نکته‌ای خاص است.
پیش‌تر در مورد گمراهی و نابودی همسر پیامبرانی نظیر نوح و لوط اندیشیدیم.
این‌جا هم می‌توان چنین پنداشت که برای انتقال عهد امامت از پیامبر اکرم به امیرالمؤمنین پیشینه‌ای قرآنی وجود دارد.</p>

<h3 id="آیه-۸۵">آیه ۸۵</h3>

<p>در داستان صالح، جمله ﴿قَدْ جَاءَتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ﴾ با ناقه توضیح داده شد.
اما این‌جا به لفظ بیّنه اکتفا نموده است.<sup id="fnref:3"><a href="#fn:3" class="footnote">3</a></sup></p>

<p>ظاهراً مشکل قوم مدین مفاسد اقتصادی بوده است.
کیل و میزان قاعدتاً به حجم و وزن اشاره می‌نماید.
(کیل ظاهراً عمل پیمانه کردن است، نه وسیله پیمانه.
در <a href="http://tanzil.net/?locale=fa_IR#11:84">سوره هود</a> می‌گوید المکیال والمیزان.
از طرفی ممکن است <em>میزان</em> مصدر میمی باشد.)</p>

<p>پایان آیه می‌گوید «پس از اصلاح زمین» و همین‌طور ﴿إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ﴾:
انگار (برای مدتی) قوم باایمانی بوده‌اند.
اصلاح را قبلاً در مورد قوم ثمود نیز داشتیم.
منظور چیست؟
<a href="ترجمه آ مکارم: سراء را اشتباه نوشته؟">//</a>: جمع شدن داستان‌های این دسته؟
علامه طباطبایی از قرینه نتیجه می‌گیرد که اصلاح این‌جا معنای آرامش و امنیت می‌دهد.
ولی آن وقت، مؤمن را نیز در همین معنای لغوی امنیت نمی‌بینند.</p>

<p><em>بخس</em> یعنی کم و کمی و کم گذاشتن.
نمی‌گوید در کالاهایشان، بلکه می‌گوید در <em>اشیایشان</em>.  بعضی مفسران گفته‌اند این عمومیت شامل رفتارها نیز می‌شود.</p>

<p><em>خیر</em> در پایان قاعدتاً معنایش این است که این نوع رفتار برای جامعه و قوامش بهتر است و چه بسا روزی‌تان را دوچندان نماید.</p>

<h3 id="آیه-۸۶">آیه ۸۶</h3>

<p>﴿بکل صراطٍ﴾ غریب است. مگر صراط یکی نیست؟
شاید شعبه‌های اعتقاد و معارف و … منظور باشد.
ممکن است راهزنی می‌کرده‌اند.
و همین طور گفته‌اند که سر راه خانه شعیب می‌نشسته‌اند و مردم را از او باز می‌داشته‌اند.</p>

<p><em>ایعاد</em> یعنی تهدید.</p>

<h3 id="آیات-۸۸-و-۸۹">آیات ۸۸ و ۸۹</h3>

<p>در آیه ۸۸ کافران شعیب و پیروانش را تهدید می‌نمایند که اگر به آیین کفر <em>بازنگردند</em> از شهر بیرونشان خواهند نمود.  آیا معنا این است که شعیب نیز پیش‌تر در آیین کفر بوده است؟
یک پاسخ این است که چنین جمله‌ای نشان‌دهنده <em>تصور</em> کافران بوده است.</p>

<p>اما در آیه ۸۹ می‌بینیم که حضرت شعیب (ع) می‌گویند که اگر به آیین شما <em>بازگردیم</em> عمل خیلی زشتی انجام داده‌ایم.
این‌جا لاجرم پاسخ می‌دهیم که منظور او —از فعل جمع— گمراهی پیشین پیروانش است، نه خودش که همواره موحد بوده است.</p>

<p>در <a href="http://tanzil.net/?locale=fa_IR#12:37">سوره یوسف</a> از زبان آن پیامبر می‌شنویم که ﴿إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لَّا يُؤْمِنُونَ بِاللَّـهِ﴾.
این بار حتی فعل مفرد است.
باید گفت که معنای <em>ترک</em> این‌جا برائت است.  یعنی هنگامی که با این افراد مواجه شدم، از آن‌ها دوری جستم و زندان را برگزیدم.</p>

<h3 id="آیه-۸۸">آیه ۸۸</h3>

<p><em>ملت</em> یعنی آیین و دین.</p>

<h3 id="آیه-۸۹">آیه ۸۹</h3>

<p>قید ﴿إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّـهُ رَبُّنَا﴾ در آیه قدری عجیب است.
علامه طباطبایی این استثنا را به ادب پیامبری و درک بالای توحیدی شعیب ارتباط می‌دهند،
زیرا خداوند از همه چیز و آینده آگاه است و چه بسا هر انسان دچار خطایی بشود و از هدایت بی‌بهره گردد.</p>

<p>یک نظر دیگر این است که این عبارت در واقع نوعی نفی ابدی است، شبیه «وقت گل نی» و امثالهم:
مگر ممکن است خدا به فردی بگوید که به او شرک بورزد؟</p>

<p><em>فتح</em> در این آیه به معنای قضاوت است:
باز کردن راه میان حق و باطل و دو گروه مدعی حق.
حتی بعضی مدعی شده‌اند که یکی از معانی <em>فتاح</em> قاضی است.</p>

<h3 id="آیه-۹۰">آیه ۹۰</h3>

<p>شعیب اولین پیامبری در این آیات است که برای قومش هر دو صفت استکبار و کفر ذکر شده است.
البته شاید دو گروه مختلف باشند.  سخن مستکبران درشت‌تر و خشن‌تر است و
کافران قوم لحن دل‌سوزانه‌ای دارند.</p>

<p>اتباع ممکن است معنای پیروی داشته باشد یا معنای دنبال کردن فیزیکی (و خروج از شهر همراه او).</p>

<h3 id="آیه-۹۱">آیه ۹۱</h3>

<p>آیات ۹۱ و ۹۳ شبیه آیات ۷۸ و ۷۹ (مربوط به قوم ثمود) است.</p>

<p>همچون قوم ثمود، برای قوم شعیب نیز عذاب‌های به ظاهر متفاوتی ذکر شده است.
در <a href="http://tanzil.net/?locale=fa_IR#11:94">سوره هود</a> عذابشان صیحه است.</p>

<p>این آیه به لحاظ ادبی و روایتی جالب است.
ابهامی جزئی دارد که دقیق نمی‌گوید چه کسی عذاب شد.
آیه بعدی مطلب را توضیح می‌دهد.</p>

<h3 id="آیه-۹۲">آیه ۹۲</h3>

<p>فعل <em>غنی</em> به معنای زندگی کردن به کار رفته است:
گویا اقامت طولانی در یک مکان آدمی را از مکان‌های دیگر بی‌نیاز می‌نماید.</p>

<h3 id="آیه-۹۳">آیه ۹۳</h3>

<p><em>أسی</em> (مضارع متکلم وحده‌اش آسیٰ) به معنای ناراحت شدن و افسوس خوردن می‌باشد.</p>

<h3 id="آیه-۹۴">آیه ۹۴</h3>

<p>این آیه خیلی <a href="http://tanzil.net/?locale=fa_IR#6:42">آشناست</a>؛ اتفاقاً حال و هوای آن آیه در سوره انعام بسیار شبیه به این‌جاست و حتی از باز شدن درهای آسمان نیز سخن به میان می‌آید.
در <a href="http://tanzil.net/?locale=fa_IR#2:177">آیه بِرّ</a> می‌بینیم که از صبر هنگام بأساء و ضراء به عنوان بالاترین درجات یاد می‌شود.
در <a href="http://tanzil.net/?locale=fa_IR#2:214">سوره بقره</a> ارتباط ضراء با آمدن نبی و سخت شدن آزمایش‌های الهی را مشاهده می‌نماییم.
در سوره‌های <a href="http://tanzil.net/?locale=fa_IR#10:21">یونس</a>، <a href="http://tanzil.net/?locale=fa_IR#11:10">هود</a> و <a href="http://tanzil.net/?locale=fa_IR#41:50">فصلت</a> قضیه رفع شدن سختی‌ها و آسودگی کفار بیان می‌گردد.</p>

<p>جالب است که دو واژه ضرّاء و یضّرّعون هم‌ریشه نیستند، اما هم‌نشینی‌شان به دلیل شباهت لفظی دل‌نشین است.</p>

<p>گفته‌اند که بأساء مربوط به جسم است (بیماری یا مرگ) و ضراء آسیب‌های مالی است.</p>

<p>آیا این سختی‌ها برای این است که کفار به خود بیایند و برایشان تلنگری باشد؛
یا برای آزمایش و رشد بیش‌تر مؤمنان است؟</p>

<p>هر دو می‌تواند باشد، هر چند بافتار آیات فعلی با مورد نخست هماهنگ‌تر است.</p>

<h3 id="آیه-۹۵">آیه ۹۵</h3>

<p><em>عفوا</em> یعنی زیاد شدند، در مال و تعداد افراد.
المیزان احتمال دیگری را نیز مطرح می‌کند: عفو به معنای محو، یعنی با نعمت‌ها آثار سختی‌ها را محو کردند.</p>

<p>اندکی ابهام در آیه وجود دارد که پدرشان را ناگهان گرفتیم یا خودشان را.</p>

<p>جالب است که سختی‌های آیه پیش نعمت بود و آسایش این آیه نقمت.</p>

<h3 id="آیه-۹۶">آیه ۹۶</h3>

<p>برکات جز این‌جا (که تا حدی منفی است) دو بار در سوره هود آمده است:
هر دو مثبت (در مورد <a href="http://tanzil.net/?locale=fa_IR#11:48">نوح</a> و <a href="http://tanzil.net/?locale=fa_IR#11:73">ابراهیم</a>).
همان‌طور که پیش‌تر دیده‌ایم <em>برکات</em> حس استقرار و دوام دارد و لذا فقط برای مؤمنان است.</p>

<h3 id="آیه-۹۷">آیه ۹۷</h3>

<p>فعل <em>اَمِنَ</em> قاعدتاً یعنی «ایمن بودن».
اما در آیه ۹۹ یا باید طعنه‌آمیز جمله آخر را ترجمه نمود یا این‌که معنای فعل را «خود را در امان پنداشتن» دانست.</p>

<p>شبیه این آیات را در <a href="http://tanzil.net/?locale=fa_IR#7:4">آغاز سوره</a> داشتیم: ﴿وَكَم مِّن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا فَجَاءَهَا بَأْسُنَا بَيَاتًا أَوْ هُمْ قَائِلُونَ﴾.</p>

<h3 id="آیه-۹۸">آیه ۹۸</h3>

<p>علاوه بر معنای ظاهری، شاید مراد از شبِ آیه قبل ناواضح بودن آیات باشد و این‌جا روز واضح بودن را افاده نماید.  اما اینان در این شرایط نیز مشغول مسخره‌بازی هستند.
به هر جهت، کسی که از آیات الهی غافل باشد، اعمالش دنیوی بوده و لهو و لعبی بیش نیست.</p>

<h3 id="آیه-۹۹">آیه ۹۹</h3>

<p>مکر خدا چیست؟</p>

<h3 id="آیه-۱۰۰">آیه ۱۰۰</h3>

<p>ارث بردن زمین بعد از اهلش: احتمالاً منظور از اهل همین اقوام هلاک‌شده است.</p>

<p>به نظرم آقای مکارم دو فعل آخر را بد ترجمه کرده‌اند؛ باید استئنافیه باشند.</p>

<p>یهدی با حرف اضافه لـ می‌تواند به معنای روشن شدن برای … باشد.
مثال دیگر این کاربرد در <a href="http://tanzil.net/?locale=fa_IR#32:26">سوره سجده</a> است.
حالا یا فاعلش همین قصه‌های قبلی است، یا این جمله بعدی (؟)، یا این‌که معنایش مجهول است.</p>

<h3 id="آیه-۱۰۱">آیه ۱۰۱</h3>

<p>چون دیگر —به خاطر کارهایی که انجام داده بودند— قرار نبود ایمان بیاورند، دچار سنت طبع شدند.</p>

<p>آیا طبع با ختم تفاوت دارد؟  بعضی می‌گویند <a href="https://www.welayatnet.com/fa/forum/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%BA%D9%84%D9%81%D8%8C-%D8%B7%D8%A8%D8%B9-%D9%88-%D8%AE%D8%AA%D9%85-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F">آری</a> ولی عموماً معتقدند خیر.</p>

<h3 id="آیه-۱۰۲">آیه ۱۰۲</h3>

<p>چه عهدی منظور است؟ <a href="http://tanzil.net/?locale=fa_IR#36:60">الست</a> یا <a href="http://tanzil.net/?locale=fa_IR#7:134">مشخص‌تر</a> راجع به انبیا.</p>

<p>می‌گوید <em>بیشترشان</em>؛ از بس انصاف دارد.
پیمان‌شکنی نشانه فسق است.</p>

<h3 id="دسته-آیات-۹۴-تا-۱۰۱">دسته آیات ۹۴ تا ۱۰۱</h3>

<p>المیزان به سه سنت الهی اشاره می‌کند:</p>
<ol>
  <li><strong>ابتلا</strong>: آزمایش تا مؤمنان رشد کنند و کافران به خود بیایند.</li>
  <li><strong>مکر</strong>: تکذیب و اعراض از آیات اینان را دچار مکر خدا یا سنت طبع می‌کند که دیگر هدایت نشوند.</li>
  <li><strong>استدراج</strong>: در نهایت، سختی‌ها برداشته می‌شود و تبدیل به نعمت‌های ظاهری می‌گردد تا پله‌پله در گمراهی خویش فرو روند.</li>
</ol>
<div class="footnotes">
  <ol>
    <li id="fn:2">
      <p>او در عهدین نام‌ها یا القاب متعددی دارد، ولی نتوانستم هیچ یک را به شعیب ارتباط بدهم.  معروف‌ترین این نام‌ها یِترو (به معنای کوثر) و رعوئیل (به معنای خلیل‌الله) می‌باشد. <a href="#fnref:2" class="reversefootnote">&#8617;</a></p>
    </li>
    <li id="fn:1">
      <p>برخی روایات نسبت او را تا حضرت ابراهیم بیان نموده است و در این سلسله فرزندی به نام مدین برای خلیل‌الله ذکر کرده است.  در ضمن، نسب او را به حضرت لوط (برادرزاده حضرت ابراهیم) نیز رسانده‌اند.  در تورات، او و قومش را از نوادگان حضرت ابراهیم نمی‌دانند، ولی ایشان را به لحاظ تاریخی نزدیک به بنی‌اسرائیل می‌شمارند.  <a href="https://en.wikipedia.org/wiki/Druze">درزی‌های</a> سوریه و فلسطین نیز —بنا به بعضی نقل‌ها— شعیب را پیامبر و جد خود می‌خوانند و ادعای ارتباط سببی میان خود و یهودیان می‌کنند.  از سوی دیگر، یک عبارت خاص از زبان حضرت <a href="http://tanzil.net/?locale=fa_IR#37:102">اسماعیل</a>، حضرت <a href="http://tanzil.net/?locale=fa_IR#28:27">شعیب</a> و حضرت <a href="http://tanzil.net/?locale=fa_IR#18:69">موسی</a> بیان شده است. <a href="#fnref:1" class="reversefootnote">&#8617;</a></p>
    </li>
    <li id="fn:3">
      <p>برخی می‌گویند که عصای موسی در حقیقت از آنِ شعیب بوده است و او از پیامبران پیشین به ارثش برده بوده است.  شاید بتوان گفت که معجزه اصلی‌اش (شبیه به پیغمبر ما) سخنانش بوده است. <a href="#fnref:3" class="reversefootnote">&#8617;</a></p>
    </li>
  </ol>
</div>
</div>]]>
    </content>
  </entry>

  <entry>
    <title>جلسه ~ اعراف ۷</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://qq.mhbateni.com/2018/349/session-7-7/"/>
    <id>urn:uuid:505d537e-f10e-11e8-a674-d4258b6d88eb</id>
    <updated>2018-12-15T20:49:44Z</updated>
    <category term="هود"/><category term="عاد"/><category term="صالح"/><category term="ثمود"/><category term="لوط"/><category term="اخ"/><category term="ملأ"/><category term="نصیحت"/><category term="آلاء"/><category term="بسطه"/><category term="خلیفه"/><category term="ناقه"/><category term="رجس"/><category term="بت‌پرستی"/><category term="اهل"/><category term="زن پیامبر"/>
    <content type="html">
      <![CDATA[<div dir="rtl"><h3 id="آیه-۶۵">آیه ۶۵</h3>

<p>واژه <em>أخ</em> لزوماً به معنای برادر واقعی نیست.
(مثلاً در مورد واژه <em>أخت</em> این مسئله را در <a href="http://tanzil.net/#19:28">سوره مریم</a> به وضوح می‌بینیم.)
گاهی معنای استعاری می‌دهد و به نظر علامه این‌جا چنان استفاده‌ای از آن شده است.
البته بعید نیست که حضرت هود (ع) از خویشان قومش بوده باشد و این موضوع در روایات آمده است.</p>

<p>مقایسه عبارات پایانی آیات ۵۹ و ۶۵ نکته جالبی به دست می‌دهد: نزدیکی زمانی قوم عاد به توفان نوح (ع) بایستی خاطره آن واقعه را در یاد اینان نگاه داشته باشد.</p>

<h3 id="آیه-۶۶">آیه ۶۶</h3>

<p>علامه طباطبایی از روی عبارت ﴿الملأ الذين كفروا من قومه﴾ و مقایسه‌اش با عبارت ﴿الملأ من قومه﴾ در آیات بالا راجع به قوم نوح، نتیجه می‌گیرند که بعضی از افراد قوم —حتی بزرگانشان— ایمان آورده بودند، اما ایمان خود را پنهان می‌داشتند؛ حال آن‌که در ماجرای حضرت نوح (ع) هیچ یک از بزرگان به او ایمان نیاورده بود.</p>

<p>منتها در <a href="http://tanzil.net/#23:24">سوره مؤمنون</a> عبارت به همین شکل برای هر دو قوم به کار رفته است که تا حدی استدلال علامه را شکننده می‌سازد.  به هر جهت، در آن سوره نیز تفاوتی جزئی میان دو عبارت یافت می‌شود که قابل تأمل است.</p>

<p>از سوی دیگر، قومْ هود (ع) را از «دروغگویان» می‌شمارند.  علامه از عبارت ﴿الكاذبين﴾ نتیجه می‌گیرد که این قوم پیامبران دیگری نیز داشته‌اند.  هر چند می‌توان گفت که شاید منظورشان انواع قصه‌پردازها و رمال‌ها و غیره بوده است، نقل ماجرا در <a href="http://tanzil.net/#11:59">سوره هود</a> به نوعی نظر علامه را تأیید می‌نماید.</p>

<h3 id="آیه-۶۷">آیه ۶۷</h3>

<p>چو به این آیه و نیز آیه ۶۱ نیک بنگریم، نکته‌ای نغز در پاسخ پیامبران به یاوه‌های قوم می‌یابیم.
هر چند آنان تهمت‌هایشان با سوگندهای گوناگون مؤکد شده، پاسخ پیامبران (ع) ساده و روشن است،
بی‌نیاز از قسم و استدلال‌های پیچیده.</p>

<h3 id="آیه-۶۸">آیه ۶۸</h3>

<p><em>ناصح</em> یعنی خیرخواه و <em>امین</em> احتمالاً به شأن حفظ امانت نبوت اشاره دارد:
پیام خدا را به درستی به مردم می‌رساند.</p>

<h3 id="آیه-۶۹">آیه ۶۹</h3>

<p>واژه <em>آلاء</em> جمعِ اَنیً یا اِنیً می‌باشد (مثل آناء).
ابتدا دو نعمت را به صورت خاص ذکر می‌نماید و سپس جمیع نعمت‌ها را متذکر می‌شود.</p>

<p>﴿بصطة﴾ همان <em>بسطة</em><sup id="fnref:1"><a href="#fn:1" class="footnote">1</a></sup> است، به معنای گستردگی یا توانایی.
این‌جا ظاهراً منظور <a href="http://tanzil.net/#41:15">توانایی بدنی</a> و <a href="http://tanzil.net/#69:7">قامت درشت</a> قوم عاد است و <a href="http://tanzil.net/#89:7">تبحری</a> که در ساخت‌وساز نشان داده بودند.</p>

<ul>
  <li>چرا این دو نعمت را به صورت خاص ذکر می‌کند؟</li>
  <li>چرا می‌گوید خلیفه بعد از قوم نوح و نمی‌گوید خلیفهٔ قوم نوح؟  منظور خلیفةالله است یا خلیفه به معنای جانشین قومی دیگر؟</li>
</ul>

<h3 id="آیه-۷۱">آیه ۷۱</h3>

<p>﴿وَقَعَ﴾ یعنی واقع شد، واجب شد، تحقق یافت.</p>

<p><em>رجس</em> (که شبیه به رجز است) در اصل هر چیزی است که تماس شیئی با آن موجب دوری مردم از آن شیء می‌گردد. لذا انواع پلیدی را شامل می‌گردد.  منتها این‌جا منظور عذاب است.</p>

<p>عبارت ﴿أَسْمَاءٍ سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُكُم مَّا نَزَّلَ اللَّـهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ﴾ سه بار در قرآن کریم تکرار شده است.  دو مورد دیگر (در سوره‌های یوسف و نجم) از فعل اَنزَلَ استفاده کرده است.</p>

<p>معنای عبارت این است که این مردم نادان صفت الوهیت روی بعضی مخلوقات خدا می‌گذاشتند.  و این صفت‌ها یا نام‌ها به هیچ حقیقتی اشاره ندارد و نامی بی‌مسماست.</p>

<p>شاید استعمال باب تفعیل (برای تأکید و تکرر) از این جهت باشد که در آیات مورد بحث قوم به پیروی از پدران خویش اشاره نموده‌اند و پیامبرشان تأکید می‌کند که هیچ یک از آن پدران حجتی برای این کار باطل خود نداشته‌اند.</p>

<h3 id="آیه-۷۲">آیه ۷۲</h3>

<p><em>قطع دابر</em> یعنی قطع نسل و هلاک کردن، زیرا <em>دابر</em> به معنای پشت (این‌جا فرزندان) است.</p>

<h3 id="آیه-۷۳">آیه ۷۳</h3>

<p>به قوم ثمود، عاد دوم نیز گفته‌اند و این دو قوم اغلب با یکدیگر ذکر می‌شوند.
یک قول می‌گوید ریشه واژه ثمود به کم‌آبی ارتباطی دارد.</p>

<p><em>بیّنة</em> شاید غیر از شتر باشد و پیش‌تر به آن مردم رسیده باشد.
باید توجه داشت که معجزه ناقه در ابتدای امر رخ نداده است و برای اتمام حجت است.</p>

<p><em>ناقة الله</em> شتر سرخ‌موی بارداری که از دل کوه بیرون آمد.
یک روز در میان تمام آب شهر را می‌نوشید و در عوض به مردم شیر می‌داد.</p>

<h3 id="آیه-۷۴">آیه ۷۴</h3>

<p><em>بوّأ</em> یعنی سکونت داد.
<em>سُهول</em> جمعِ سَهل به معنای دشت است.
<em>نحت</em> یعنی تراشیدن.
<em>عثو/عثی</em> به معنای خروج از اعتدال است: افساد؛ یا مبالغه و اضطراب
(شبیه عیث است به معنای فساد ظاهری و عثی معمولاً معنوی است).</p>

<p>پرسش: چرا در دشت‌ها قصر و در کوه‌ها خانه ساخته بودند؟  شاید به معنای ییلاق و قشلاق باشد.</p>

<h3 id="آیه-۷۵">آیه ۷۵</h3>

<p>این‌جا نیز صفت استکبار برای ملأ آمده است که احتمالاً تبعیضی است، نه توضیحی.</p>

<p>مخاطب کلامِ مستکبران قوم، مستضفان مؤمن می‌باشند.  بسته به این‌که ضمیرِ هُم را راجع به الذین بدانیم یا قومه، دو معنا افاده می‌شود: همه مستضعفان مؤمن بودند یا تنها بعضی از ایشان ایمان آورده بودند.</p>

<p>پرسش این‌ها دو معنا می‌تواند داشته باشد: یا قصد تمسخر دارند یا این‌که می‌پرسند آیا مطمئن هستید؟</p>

<h3 id="آیه-۷۶">آیه ۷۶</h3>

<p>در این‌جا سیاق می‌شکند.  به جای این‌که عین جمله مستضعفان را تکرار کرده و نفی کنند، می‌گویند به آن‌چه شما بدان ایمان آورده‌اید کافریم.  در واقع، مشکلشان مستقیماً با سخنان حضرت صالح (ع) نبوده است؛ بلکه اصل مشکل سران با ایمان آوردن فرودستان و عدم اطاعت از سران بوده است.</p>

<p>برایم جالب است که به جای «ما» از «الذی» استفاده می‌کنند.</p>

<h3 id="آیه-۷۷">آیه ۷۷</h3>

<p><em>عقر</em> یعنی از بیخ بریدن.  در مورد ناقه، یا منظور نحر است یا پی کردن.
<em>عتو</em> (در مقابل عثو) یعنی سرپیچی.  پس چطور عتیّا یعنی پیر؟</p>

<p>در <a href="http://tanzil.net/#54:29">سوره قمر</a> فعل مفرد عَقَرَ را به کار برده است، اما در جاهای دیگر جمع آمده است: بنا به <a href="http://www.erfan.ir/farsi/nahj/view/1/192">گفته امیرالمؤمنین</a> سبب این این تعبیر سکوت و رضایت قوم است.</p>

<h3 id="آیه-۷۸">آیه ۷۸</h3>

<p><em>رجفة</em> یا به معنای زلزله است یا به معنای اضطراب و ترس و لرز.
در آیات دیگر، از عذاب قوم ثمود به <a href="http://tanzil.net/#11:67">صیحه</a> یا <a href="http://tanzil.net/#41:17">صاعقه</a> تعبیر <a href="http://tanzil.net/#51:44">شده</a> است.
شاید بتوان گفت عذاب قوم شامل همه این موارد بوده است.</p>

<p>جاثم از جَثَمَ به معنای نشستن روی زانو یا افتادن بر سینه می‌آید.  شاید از خواب بیدار شدند و در همان حال نیم‌خیز مردند.</p>

<h3 id="آیه-۷۹">آیه ۷۹</h3>

<p>این گفتار پیش از آمدن عذاب است یا پس از آن؟</p>

<h3 id="آیه-۸۰">آیه ۸۰</h3>

<p>در این‌جا می‌بینیم که سیاق دسته آیات پیامبران می‌شکند.  قبلی‌ها و بعدی‌ها شبیه هم هستند ولی این یک مورد متفاوت است.</p>
<ul>
  <li>علامه طباطبایی می‌فرمایند که حضرت لوط (ع) بر آیین حضرت ابراهیم (ع) بوده است، ولی پیامبران قبلی بر آیین حضرت نوح (ع) بوده‌اند.</li>
  <li>شاید بتوان گفت که عمل این قوم آن قدر زشت بود که حتی شائبه همتا بودن حضرت لوط (ع) و آن قوم پسندیده نیست.</li>
  <li>قول دیگر این است که حضرت لوط (ع) اساساً اهل آن دیار نبوده است و به دستور حضرت ابراهیم (ع) برای تبلیغ به آنجا رفته است.</li>
</ul>

<p>چرا برای قوم نوح و لوط (ع) اسم قوم ذکر نشده است؟
این دو پیامبر یک شباهت دیگر نیز دارند.<sup id="fnref:2"><a href="#fn:2" class="footnote">2</a></sup></p>

<p><em>فاحشه</em> آن عمل یا گناهی است که زشتی‌اش آشکار است و نیاز به توضیح ندارد.</p>

<p>عبارت ﴿مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ﴾ دو معنا می‌تواند داشته باشد.</p>
<ul>
  <li>هیچ کسی پیش از قوم لوط (ع) دست به این عمل نزده بوده است و این معنا در روایات بسیار آمده است.</li>
  <li>چنین اتفاقی پیش‌تر نیز روی داده بوده، اما هیچ گروهی به این حد مرتکب چنین کار زشتی نشده بودند.</li>
</ul>

<p>فعل <em>أتی</em> در اصل به معنای آمدن است: آیا به سوی این عمل زشت می‌آیید؟
ولی یکی دیگر از معانی این فعل، انجام دادن هر عملی —خوب یا بد— است.</p>

<h3 id="آیه-۸۱">آیه ۸۱</h3>

<p>یک أ (استفهام) در آغاز آیه در تقدیر است: آیا؟</p>

<p>علامه طباطبایی از لفظ آیه برداشت می‌کنند که این قوم دیگر با زنان نزدیکی نمی‌کردند.
پرسش این‌جاست که پس چرا نسلشان منقرض نمی‌شد یا اصلاً زنان قوم چه می‌کردند و چگونه راضی بودند؟</p>

<p>معنای <em>مسرف</em> این‌جا چیست؟
احتمالاً منظور تجاوز و انحراف از قانون فطرت است.</p>

<h3 id="آیه-۸۲">آیه ۸۲</h3>

<p>چرا می‌گوید از «روستای» خود بیرونشان کنید؟</p>

<p>معنای دیگر <em>یتطهرون</em> جانماز آب کشیدن است.</p>

<h3 id="آیه-۸۳">آیه ۸۳</h3>
<p>آیا زنش از اهلش بود یا نه؟  اگر زنش با وجود گمراه بودن از اهلش به شمار می‌رود، پس چرا فرزند ناخلف نوح (ع) از اهلش حساب نمی‌شد؟</p>

<p>در <a href="http://tanzil.net/#51:36">سوره ذاریات</a> می‌خوانیم که
هیچ کسی جز خانواده‌اش به او ایمان نیاورده بودند.</p>

<p><em>غابرین</em> یعنی گذشتگان قوم، اما این‌جا کنایه از از بین رفتن است.</p>

<h3 id="آیه-۸۴">آیه ۸۴</h3>

<p>این‌جا راجع به عذاب قوم می‌گوید «بارانی» و توضیح نمی‌دهد.
این حس را می‌دهد با آب گناهشان را شست!
اما در <a href="http://tanzil.net/#11:83">سوره هود</a> می‌گوید باران شامل «حجارة من سجیل منضود» بوده است که شباهتی به عذاب اصحاب فیل دارد.  چرا؟</p>

<h2 id="دیگر-نکات">دیگر نکات</h2>
<ul>
  <li>تعدد خطاب‌های بنی‌آدم</li>
  <li>تکرر سجد</li>
</ul>
<div class="footnotes">
  <ol>
    <li id="fn:1">
      <p>در چهار موضع از قرآن کریم، حرف سین به صورت صاد <a href="http://www.wata.cc/forums/showthread.php?30143-%D8%B3%D8%B1-%D9%83%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%A9-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%8A%D9%86-%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%8B%D8%A7-%D9%81%D9%8A-%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-%D8%A7%D9%84%D9%83%D8%B1%D9%8A%D9%85">نوشته شده است</a>.  در سوره‌های <a href="http://tanzil.net/#2:245">بقره</a> و <a href="http://tanzil.net/#7:69">اعراف</a>، سینِ کوچکی بر فراز صاد آمده است که نشان می‌دهد در قرائت حفص، تلفظ سین ترجیح دارد.  در سوره <a href="http://tanzil.net/#52:37">طور</a>، سین کوچکی زیر حرف صاد نوشته شده است که بیانگر اولویت تلفظ صاد می‌باشد.  در سوره <a href="http://tanzil.net/#88:22">غاشیه</a>، تنها تلفظ صاد مجاز شمرده شده است.  تبدیل ت به ط در مجاورت ص رایج است (نمونه: مصطفی) و تبدیل س به ص در نزدیک ط نیز قابل درک است.  اما همین واژه بسطة در سوره بقره با سین نوشته شده است و برخی برای این تفاوت‌ها <a href="http://www.wata.cc/forums/showthread.php?30143-%D8%B3%D8%B1-%D9%83%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%A9-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%8A%D9%86-%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%8B%D8%A7-%D9%81%D9%8A-%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-%D8%A7%D9%84%D9%83%D8%B1%D9%8A%D9%85">توجیهاتی ارائه داده‌اند</a>. <a href="#fnref:1" class="reversefootnote">&#8617;</a></p>
    </li>
    <li id="fn:2">
      <p>در <a href="http://tanzil.net/#66:10">سوره تحریم</a> می‌خوانیم که این دو پیامبر همسران نااهلی داشتند که به ایشان خیانت نمودند و هلاک شدند.  پرسشی که مطرح می‌شود این است که چرا در جای‌جای قرآن نابکار بودن همسر حضرت لوط (ع) ذکر می‌گردد.  آیا نمی‌شد گفت که هر کس به او ایمان آورد، هدایت شد، و دیگران هلاک شدند؟  یک کارکرد آیات قرآن —و حاشا که این کتاب عزیز به دنبال قصه‌گویی باشد— آوردن سوابق و مثال‌های مهم تاریخی است که در بزنگاه‌ها مسلمانان را یاری کند.  شاید کل ماجرای سوره تحریم و این اشارات دیگر به دلیل رفع بعضی شبهات در مورد صالح بودن همسران پیامبر اکرم (ص) باشد. <a href="#fnref:2" class="reversefootnote">&#8617;</a></p>
    </li>
  </ol>
</div>
</div>]]>
    </content>
  </entry>

  <entry>
    <title>جلسه ~ اعراف ۶</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://qq.mhbateni.com/2018/329/session-7-6/"/>
    <id>urn:uuid:32cfdc1e-f33f-4610-abe8-04109b4ba5f2</id>
    <updated>2018-11-25T19:05:52Z</updated>
    <category term="لهو و لعب"/><category term="فراموشی"/><category term="تأویل"/><category term="شفاعت"/><category term="شش روز"/><category term="خلقت"/><category term="عرش"/><category term="برکت"/><category term="طمع"/><category term="خوف و رجا"/><category term="باران"/><category term="ظرفیت وجودی"/><category term="کشتی"/><category term="نوح"/>
    <content type="html">
      <![CDATA[<div dir="rtl"><h3 id="آیه-۵۱">آیه ۵۱</h3>
<p>دو جور می‌توان آغاز آیه را خواند:</p>
<ul>
  <li>لهو و لعب را دین خود گرفتند (شبیه ﴿<a href="http://tanzil.net/#25:43">أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَـٰهَهُ هَوَاهُ</a>﴾)</li>
  <li>دینشان را لهو و لعب (یعنی بازیچه و غیرجدی) گرفتند.  این‌ها مردمی هستند که دینِ جدی را بازیچه می‌گیرند و مسائل بی‌اهمیت را جدی می‌گیرند.</li>
</ul>

<p><em>لهو</em> کاری است که آدم را از امر دیگری غافل می‌سازد. <em>لعب</em> کاری است که هدفش امری توهمی و غیرواقعی می‌باشد. <em>غرور</em> اظهار خیرخواهی از سوی کسی است که در دل بنای فریب دارد. و <em>جحد</em> به معنای انکار می‌باشد.</p>

<p>فراموش کردن خدا کنایه از بی‌توجهی است.  به عبارت دیگر، خدا در قیامت متولی حلّ و فصل امور این افراد نمی‌شود.</p>

<p>پرسش: چه نسبتی میان افعال ذکرشده در آیه برقرار است؟  آیا اولی‌ها علت مسائلی است که در ادامه می‌آید؟</p>

<h3 id="آیه-۵۲">آیه ۵۲</h3>

<p>چرا از فعل <em>جاء</em> استفاده شده است که متضمن حسّ همراهی خدا با این کفار می‌باشد؟  انتساب چنین فعلی به رسل (در آیات قبلی و همین‌طور آیه بعد) این مشکل را ندارد.</p>

<p>﴿فَصَّلْنَاهُ﴾ شاید به نزول تدریجی اشاره داشته باشد.</p>

<p>﴿عَلَىٰ عِلْمٍ﴾ یعنی ما از مطالب آن کتاب آگاه بودیم و می‌دانیم که متقن و قانع‌کننده است. پس چطور ممکن است این‌ها ادعا کنند که در آن خللی باشد یا حق نباشد؟!
بنا به نظر علامه طباطبایی، بازگشت این آیه به آیه ۳۷ است: با این‌که چنین کتابی نازل کردیم، چطور آن‌ها آیات ما را تکذیب نمودند؟</p>

<p>در پایان آیه می‌توان گفت که هدایت و رحمت برای مؤمنان است.  (در قرآن آیاتی داریم که این کتاب را هدایتگر مؤمنان و گمراه‌کننده کافران معرفی می‌نماید.)
اما علامه طباطبایی هدایت را برای همه و رحمت را اختصاصاً برای مؤمنان می‌داند.</p>

<h3 id="آیه-۵۳">آیه ۵۳</h3>
<p><em>ینظرون</em> در این‌جا به معنای <em>ینتظرون</em> است.  یک معنا برای تأویل این است که این افراد به وقوع پیوستن وعده‌ها را می‌بینند —وعده‌ها و وعیدها به اصطلاح تأویل می‌گردد— و سپس می‌فهمند که سخن پیامبران حق بود و آنگاه درخواست شفاعت و … می‌نمایند.</p>

<p>علامه طباطبایی ماجرا را عمیق برمی‌رسد: <strong>تأویل</strong> یعنی آن حقیقتی که موجب نزول قرآن و انذارها و تبشیرها شده است.  در قیامت آن حقیقت را می‌بینند، چون چشمانشان باز شده است.</p>

<p>این آیه در تقابل با آیه ۴۳ از همین سوره می‌باشد.</p>

<p>در اصل معنا تفاوتی نمی‌کند که کتاب را فراموش کرده باشند یا (دیدار) قیامت را.</p>

<p>علامه طباطبایی از جمع بودن واژه «شفعاء» استفاده می‌کند که نه تنها در قیامت شفیع وجود دارد، بلکه تعدادشان هم کم نیست.</p>

<h3 id="آیه-۵۴">آیه ۵۴</h3>
<p><em>حثیثاً</em> یعنی «به سرعت»: از همان ریشه تشویق و تحریک و وادار کردن.</p>

<p><em>اِغشاء</em> با دو مفعول یعنی چیزی را با دیگری پوشاندن.  روز را با شب یا شب را با روز؟  شاید عمداً این طور نوشته شده است که هر دو را افاده نماید.  اما در آیات دیگر داریم که <a href="http://tanzil.net/#91:4">شب چون پرده‌ای زمین را می‌پوشاند</a>؛ و نیز داریم که شب هیچ گاه به روز نمی‌رسد و <a href="http://tanzil.net/#36:40">از آن جلو نمی‌زند</a>، لذا منطقی‌تر است که شب به دنبال روز باشد.</p>

<p>خلقت آسمان‌ها و زمین در <strong>۶ دوره</strong> انجام گرفته است.  علامه طباطبایی بحث حول این موضوع را به <a href="http://zolal-quran.ir/#almizan_fa/41_9">تفسیر</a> آیات ابتدایی <a href="http://tanzil.net/#41:9">سوره فصلت</a> وا گذاشته است.  تفسیر نمونه نیز با توجه به آن آیات تقسیم‌بندی خلقت در این روزها را تعیین نموده است.</p>

<ol>
  <li>روزى كه همه جهان به صورت توده گازى شكلى بود كه با گردش به دور خود از هم جدا گرديد و كرات را تشكيل داد.</li>
  <li>این کُرات تدریجاً به صورت توده مذاب و نورانی و یا سرد و قابل سکونت در آمدند.</li>
  <li>منظومه شمسی تشکیل یافت و زمین از خورشید جدا شد.</li>
  <li>زمین سرد و آماده حیات گردید.</li>
  <li>گیاهان و درختان در زمین آشکار شدند.</li>
  <li>حیوانات و انسان در روی زمین ظاهر گشتند.</li>
</ol>

<p><em>نهار</em> و <em>لیل</em> در قرآن عکس یکدیگرند.  اما <em>یوم</em> یا به شبانه‌روز اشاره دارد یا به معنای <em>دوره</em> است.</p>

<p><em>اِستوی الیه</em> یعنی متوجه آن شد یا به سوی آن رفت.
<em>اِستوی علیه</em> یعنی بر آن مسلط گشت یا استیلا یافت.
کنایه از فرمانروایی و تدبیر امور است.</p>

<p>علامه طباطبایی بحثی طولانی در زمینه <strong>عرش</strong> دارند.
به طور خلاصه، عرش مقامی است که زمام همه امور به آن باز می‌گردد.
آیات عرش معمولاً متضمن معنای تدبیر امور می‌باشند.
به لحاظ لغوی، عرش به تخت پادشاهی یا داربست و سقف اطلاق می‌گردد.
تفاوت عرش و کرسی نیز خود بحثی مستقل است.</p>

<p>شمس و قمر و نجوم یا مفعول <em>خلق</em> هستند یا (در روایات دیگر) فاعل جمله‌ای جدید.
معمولاً در قرآن این اشیای نورانی به هدایت و پیامبران و اولیا (به خاطر وجه هدایتی‌شان) قابل تطبیق است.</p>

<p><em>امر</em> معانی مختلفی دارد، من‌جمله فرمان یا امورات.
اما این‌جا معنایی خاصی از آن مد نظر است که با خلق همخوانی دارد.
<em>خلق</em> یعنی آفرینش نخستین و <em>امر</em> یعنی وضع قوانین.
به عبارت دیگر، خلق ایجاد ذوات موجودات و امر تدبیر و تعیین و تقدیر آثار و نظام جاری بر آنهاست.</p>

<p>امر دفعی است (<a href="http://tanzil.net/#36:82">کن فیکون</a> یا <a href="http://tanzil.net/#54:50">لمح بصر</a>).
اما خلق تدریجی است (مثل همین آیه)، چرا که به عالم ماده و … ارتباط دارد.</p>

<p>خلق به خدا و دیگران نسبت داده شده است (<a href="http://tanzil.net/#5:110">معجزه حضرت مسیح</a> یا <a href="http://tanzil.net/#23:14">خلقت انسان</a>)، اما امر به معنای مورد نظر این آیه فقط برای خداست.</p>

<p>با این‌که گاهی واژه <em>ثُمّ</em> بین خلق و امر می‌آید، به نظر می‌رسد امر پیش از خلق باشد: ابتدا قوانین وضع می‌شود و سپس خلق تدریجاً به وقوع می‌پیوندد.</p>

<p><em>تبارک</em> از ریشه <em>بَرَک</em> است: سینه یا گردن شتر که وقتی روی زمین قرار بگیرد، پس از آن شتر روی زمین خواهد نشست و حالت استقرار پدید می‌آید.  لذا این ماده حسّ استقرار و فزونی است.  (برکه جایی است که آب در آن مانده است.)</p>

<p>این‌جا ظاهراً یعنی برکات ربوبیت خدا به جمیع خلق جاری است.</p>

<h3 id="آیه-۵۵">آیه ۵۵</h3>

<p><em>خُفْیه</em> یعنی پنهانی.
<em>تضرع</em> یعنی تذلل و ابراز نیاز.
ریشه <em>ضرع</em> هم معنای شباهت و یکسانی دارد و هم معنای فروتنی و تذلل و با رضاعت نیز از طریق اشتقاق کبیر ارتباط دارد.</p>

<p>یا دو حالت متفاوت را نشان می‌دهند (پنهانی و بی‌سروصدا و دور از ریا یا با ضجه و زاری)؛
یا این‌که هر دو مربوط به یک حالت است: همان‌طور که شخص ذلیل و بدبخت ترجیح می‌دهد از دید مردم پنهان باشد.</p>

<p>اشاره به <em>معتدین</em> ممکن است دستور به اعتدال در پنهان و آشکار دعا باشد.
یا این‌که عدم احساس و ابراز نیاز نشانه‌ای از اعتداست.
برخی نیز گفته‌اند یعنی در دعا کردن خواسته‌های بیش از حد نداشته باشید!</p>

<h3 id="آیه-۵۶">آیه ۵۶</h3>
<p><em>طمع</em> یعنی امید و معمولاً در قرآن معنای مثبت دارد.</p>

<p>«اصلاح زمین» همان کاری است که به وسیله پیامبر و قرآن انجام شد.</p>

<p>در این‌جا بحثی لغوی وجود دارد که چرا <em>قریب</em> (که در ظاهر خبرِ رحمت است) به صیغه مؤنث نیامده است.
به هر جهت، این جمله در مورد اجابت دعاست.</p>

<h3 id="آیه-۵۷">آیه ۵۷</h3>

<p><em>بُشر</em> ظاهراً همان بُشُر (جمعِ بشیر) است.  تصویرسازی آیه زیباست.  بادها قبل از رسیدن باران رحمت نزد مردم آمده‌اند و خبر آمدن قریب‌الوقوع باران را می‌دهند.</p>

<p>غیر از عاصم، ۹ قاری دیگر به جای بُشراً واژه‌هایی نظیر نُشراً یا نَشراً خوانده‌اند که با معنای حمل کردن ابرها در ادامه آیه همخوانی دار.</p>

<p><em>اَقَلَّ</em> یعنی (به آسانی) حمل کردن یا بلند کردن.  ماده قلل دو معنا دارد: کمی و بلند کردن.  معنای دوم در واژگانی نظیر قُلّة و استقلال ظاهر شده است.</p>

<p><em>سحاب</em> به معنای ابر از ریشه <em>سحب</em> به معنای کشیدن (و مثلاً انسحاب: عقب‌نشینی) است.  واژه دیگر برای ابر یعنی غمام، از ماده مربوط به پوشش است.  در این آیه وجه سنگینی ابر و حملش مد نظر بوده است.</p>

<p><em>سُقنا</em> از ماده سوق است، نه سقی.</p>

<p>باران و رویش گیاه چه ارتباطی به رستاخیز دارد؟  درست است که نوعی زنده کردن در میان است، اما شاید پیچیدگی این عملیات منظور باشد.</p>

<p>آیه ۵۴ نقش خدا در آغاز عالم را بیان نمود و این آیه نقش او در بازگشت و معاد را.</p>

<h3 id="آیه-۵۸">آیه ۵۸</h3>

<p><em>نَکِد</em> یعنی بی‌فایده یا کم‌فایده و شاید کم.</p>

<p>هر چند آیه به تنها مثلی عام است، به خاطر بافتار در مورد عام بودن رحمت الهی و بهره بردن هر کس به اندازه ظرفیت وجودی خویش می‌باشد.  <a href="http://tanzil.net/#17:82">قرآن نیز</a> برای مؤمنان شفا و رحمت است، اما برای ظالمان تنها زیان می‌باشد.</p>

<p>یخرج دوم جا داشت متعدی باشد و ظاهراً قرائات نادری نیز این‌طورند.</p>

<p>توضیح بیشتر و «تعدد مثال‌ها» چگونه در این آیه انجام شده است؟
چرا از فعل «یشکرون» در آخر آیه استفاده شده است؟</p>

<h3 id="آیه-۵۹">آیه ۵۹</h3>
<p><em>قومِ</em> یعنی قومی (قومِ من).</p>

<p>یکی نمونه از بلد خبیث است.
در حدیث داریم که نوح اولین رسالت را عامه داشته است.  جهانی بودن دعوت او از نفرینش در <a href="http://tanzil.net/#71:26">سوره نوح</a> نیز استنباط می‌شود.</p>

<p>از طرف دیگر گفته می‌شود که شأن رسول رساندن پیام و اتمام حجت است.
لذا حضرت نوح (ع) نخستین رسول هستند.</p>

<h3 id="آیه-۶۰">آیه ۶۰</h3>
<p><em>ملأ</em> یعنی بزرگان قوم (قدرت سیاسی، در مقابل مُترَفین که قدرت اقتصادی هستند).
از آن جهت به ایشان ملأ می‌گویند که جاه و جبروتشان چشم مردم را پر می‌کند.</p>

<p>نوع صحبت کردنشان خیلی متکبرانه است؛
گویی نظر این‌هاست که اهمیت دارد.</p>

<h3 id="آیه-۶۲">آیه ۶۲</h3>
<p><em>نصح</em> در ریشه به معنای خالص بودن و بی‌شیله‌پیله بودن است.  لذا برای دلسوزی و این‌ها به کار می‌رود.</p>

<h3 id="آیه-۶۴">آیه ۶۴</h3>
<p>﴿فِي الْفُلْكِ﴾ می‌تواند متعلق به ﴿الَّذِينَ مَعَهُ﴾ باشد یا به ﴿فَأَنجَيْنَاهُ﴾.</p>

<p><em>عمین</em> ج عمي (کوردل) است که با اعمی فرق لطیفی دارد. <em>اعمی</em> هم کور ظاهر است و هم باطن.</p>

<p>در مورد شمار پیروان نوح، ۴۰ مرد و ۴۰ زن یا ۹ نفر گفته‌اند.</p>
</div>]]>
    </content>
  </entry>

  <entry>
    <title>جلسه ~ اعراف ۵</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://qq.mhbateni.com/2018/316/session-7-5/"/>
    <id>urn:uuid:4d061215-c213-4b33-a10c-7a2b4a031b4a</id>
    <updated>2018-11-12T20:58:12Z</updated>
    <category term="اعراف"/><category term="امت"/><category term="اجل"/><category term="شفاعت"/><category term="انسان کامل"/><category term="قیامت"/><category term="شتر"/><category term="سوزن"/><category term="انجیل"/><category term="تقلید"/><category term="تخفیف"/><category term="غل"/><category term="حسد"/><category term="مخلص"/><category term="مؤذن"/><category term="تمسخر"/>
    <content type="html">
      <![CDATA[<div dir="rtl"><p>مهم‌ترین بخش تفسیر این جلسه راجع به ماجرای اعراف بود.  طبیعتاً پرسش‌هایی برای تحقیق بیشتر باقی ماند.</p>
<ol>
  <li>اجل امت‌ها به چه معناست و چطور اتفاق می‌افتد؟</li>
  <li>تعریف و محدوده یک امت چیست؟</li>
  <li>در آن مثل شتر و سوراخ سوزن چه نکته‌ای نهفته است؟  خصوصاً که مشابه آن مثل در انجیل لوقا موجود است.</li>
  <li>چرا در آیه ۴۳ برای اشاره به بهشت از ضمیر اشاره دور استفاده می‌شود؟</li>
  <li>اصحاب اعراف چه کسانی‌اند؟</li>
  <li>موقف اعراف پیش از داخل شدن افراد در بهشت و جهنم است؟</li>
  <li>علت بیان شدن ماجرای اعراف چیست؟  چه ارتباطی با درون‌مایه سوره وجود دارد؟</li>
</ol>

<h3 id="آیه-۳۸">آیه ۳۸</h3>

<p>از آیه بر می‌آید که جنیان نیز اجلی و قیامت و حسابی دارند  و در این موضوع شبیه انسان‌ها می‌باشند.</p>

<p><em>فی</em> در آغاز آیه به چه معناست؟  احتمالاً یعنی در میان و زمره یا همراه.<sup id="fnref:1"><a href="#fn:1" class="footnote">1</a></sup>
عبارت «فی النار» را دو جور می‌توان خواند.  یا متعلق به فعل <em>اُدخلوا</em> یا مربوط به فعل <em>خلت</em>.</p>

<p><em>خلت</em> از خلو (هم‌ریشه واژه خالی) به معنای گذشتن می‌باشد.
<em>ادّارک</em> در واقع تدارک بوده است به معنای «به هم رسیدن».
<em>ضِعف</em> یعنی دو برابر.  (البته ضِعفین نیز به همین معنا آمده است.)</p>

<p>تعبیر اولی و اُخری احتمالاً به خاطر تقدم و تأخر زمانی نیست، بلکه رتبه‌ای است: یعنی پیشوایان و پیروان.</p>

<p>عذاب پیشوایان دو برابر است، زیرا هم خود گمراه شدند و هم دیگران را گمراه ساختند.
عذاب پیروان دو برابر است، برای این‌که گمراه شدند و کوکورانه سخن پیشوایان را پذیرفتند یا به دکان آن‌ها رونق بخشیدند.</p>

<p>لام در عبارت لِأولاهم می‌تواند به معنای «در باره» باشد یا به معنای «به».  شاید<sup id="fnref:6"><a href="#fn:6" class="footnote">2</a></sup> جای دیگری در قرآن به معنای «در باره» نیامده باشد.  نظر علامه بر معنای دوم است و معتقد است که بگومگوی این افراد حذف شده و سپس که این‌ها به سوی خدا باز می‌گردند و آن دعا یا نفرین را انجام می‌دهند، آن قسمت نقل شده است.  البته فحوای دعوایشان با یکدیگر نیز همین بوده است.</p>

<p>از واژه اُخت برای اشاره به امت‌های دیگر استفاده شده است.  مؤنث بودن واژه امت این انتخاب را رقم زده است<sup id="fnref:7"><a href="#fn:7" class="footnote">3</a></sup> و بار تبعیض جنسیتی ندارد.</p>

<p>در عباراتی مثل اولاهم و اخراهم، کلمه مؤنث است (زیرا به امت بازمی‌گردد) ولی ضمایر و افعال جمع‌اند و به آدم‌ها برمی‌گردند.</p>

<h3 id="آیه-۳۹">آیه ۳۹</h3>

<p>این آیه خطاب پیشوایان ستم‌کار به پیروان خویش است.  <em>فضل</em> در این‌جا یعنی برتری به خاطر کم بودن عذاب.</p>

<h3 id="آیه-۴۰">آیه ۴۰</h3>

<p>در سوره انعام <a href="http://tanzil.net/#6:44">آیه‌ای</a> داریم که شاید خلاف این معنا را افاده نماید.
تفاوت در این است که آنجا «درهای همه چیز» برای گنهکاران باز می‌شود و احتمالاً معنا بهره‌های مادی است تا پدیده استدراج رخ دهد.
در همین سوره اعراف <a href="http://tanzil.net/#7:96">می‌خوانیم</a> که با تقوا برکات آسمان و زمین برای مردم گشوده می‌شود.</p>

<p>از سویی، با توجه به قرینه منظور آیه فعلی این است که پیش از مرگ درهای آسمان برایشان باز نمی‌شود تا دعاهایشان بالا برود و هنگام مرگ نیز روحشان امکان اوج گرفتن در آسمان و رسیدن به بهشت<sup id="fnref:2"><a href="#fn:2" class="footnote">4</a></sup> را پیدا نمی‌کند.</p>

<p>جهت تأکید بر عدم رسیدن این افراد به بهشت از ضرب‌المثلی<sup id="fnref:3"><a href="#fn:3" class="footnote">5</a></sup> استفاده می‌شود:</p>
<blockquote>
  <p>شتر از سوراخ سوزن عبور نمی‌کند.</p>
</blockquote>

<p>در معنای <em>جمل</em>، طناب کلفت برای بستن کشتی نیز ذکر شده است که همخوانی بهتری با این مثل دارد.  <em>خِیاط</em> یعنی سوزن و <em>خَیط</em> یعنی نخ.</p>

<p>واژه <em>سمّ</em> به معنای سوراخ (سوزن) یا حفره و مانند آن است.  علت سمّ کشنده ظاهراً همین است که سم مانند وارد شدن در حفره‌های کوچک، به درون بدن راه می‌یابد.
یکی از صفات آتش (مثلاً در دوزخ) «سَموم» است، یعنی آتشی که به اعماق جان نفوذ می‌کند.</p>

<p>پرسشی که باقی می‌ماند علت بهره گرفتن از این مثل است.  چرا باید چنین مثالی زده می‌شد؟</p>

<h3 id="آیه-۴۱">آیه ۴۱</h3>

<p><em>مِهاد</em> یعنی استراحت‌گاه (مَهد یعنی گهواره) و <em>غواشی</em> جمع غاشیه به معنای پوشش است.  می‌توان گفت زیرانداز و رواندازشان آتش است.  حتی محل استراحتشان آتش است؛ همان طور که به هنگام تشنگی با آب جوشان از ایشان پذیرایی می‌گردد.</p>

<h3 id="آیه-۴۲">آیه ۴۲</h3>

<p>جمله میانی آیه معترضه است.  واژه <em>الصالحات</em> این حس را به وجود می‌آورد که بایستی <em>تمام</em> کارهای خوب و شایسته را انجام داد تا به بهشت رسید.  لذا آن جمله میانی برای تعدیل شرایط آمده است.</p>

<h3 id="آیه-۴۳">آیه ۴۳</h3>

<p><em>غِل</em> یعنی نفوذ مخفیانه و مجازاً یعنی کینه و حسد قلبی که شاید همراه با حیله‌گری باشد.  در بهشت بدیهتاً مراتب متفاوتی وجود دارد و اگر قرار باشد هر کس به جایگاه بالاتر حسد بورزد یا حتی غبطه بخورد، تمام عیشش منغص می‌گردد.</p>

<p>در آیات پیشین از تخاصم دوزخیان شنیدیم و این‌جا می‌شنویم که گویی در بهشت از این مسائل وجود ندارد، حتی در قلب مردم.</p>

<p>این‌که بلافاصله بعد از این جمله راجع به جریان نهرهای بهشتی زیر پای این مؤمنان سخن گفته می‌شود، بسیار هماهنگ است: صفای باطن و زلال خارج.</p>

<p>در میانه آیه، حمد و ثنای الهی از قول این افراد نقل می‌شود.  همین مسئله نشان از جایگاه رفیع ایشان دارد.  در آیات <a href="http://tanzil.net/#37:159">۱۵۹ و ۱۶۰ سوره صافات</a> می‌خوانیم که تنها بندگان مُخلَص خداوند اجازه توصیف او را دارند.
در این توصیف نیز نهایت اخلاص را مشاهده می‌نماییم: این بندگان هدایت‌یافتگی خویش را تماماً در گرو لطف و هدایت الهی می‌بینند.</p>

<p>در قسمت پایانی آیه ندا از دور می‌آید و هنگام اشاره به بهشت از ضمیر اشاره دور «تلکم» استفاده می‌شود.  بنا بر قول علامه طباطبایی این نوع اشاره برای نشان دادن عظمت است.</p>

<p>عبارت پایانی که در مورد <strong>ارث</strong> بردن بهشت توسط مؤمنان است، عجیب می‌باشد، زیرا فعل به صورت مجهول آمده است و فاعل نیز ذکر نشده است.  شاید هماهنگی با همان عبارت خلوص هدایت باشد.</p>

<p>سؤال این است که اصلاً معنای ارث بردن بهشت چیست؟  مگر بهشت از دست خدا خارج می‌شود تا به مؤمنان برسد؟
دو پاسخ به این پرسش داده شده است.</p>
<ol>
  <li>در ابتدا همه انسان‌ها هم در بهشت و هم در دوزخ جایگاهی دارند.  سپس با اعمال خوب و بد خود بعضی جایگاه به دیگران ارث می‌رسد: منزلگاه بهشتی بدکاران به خوبان می‌رسد و بالعکس.</li>
  <li>معنای اصلی ارث به دست آوردن بدون رنج چیزی است و از این حیث رسیدن افراد به بهشت مصداق بارز ارث بردن است، زیرا همه تلاش‌های افراد در برابر خوشی‌های بهشتی هیچ است.</li>
</ol>

<h3 id="آیه-۴۴">آیه ۴۴</h3>

<p><em>اَذّن</em> یعنی اعلام کرد.  حضرت ابراهیم (ع) فریضه حج را این‌گونه <a href="http://tanzil.net/#22:27">اعلام عمومی</a> ‌کرد.  دو بار خداوند از فعل <em>تأذّن</em> استفاده می‌نماید.  دو مرتبه نیز عبارت عجیب «اَذّن مؤذّن» در قرآن آمده است.<sup id="fnref:4"><a href="#fn:4" class="footnote">6</a></sup></p>

<p>سؤال مهم این است که این مؤذن بی‌نام کیست؟  برخی به فرشتگان، بعضی به جنیان و دیگران به افرادی از بشر اشاره کرده‌اند.  در <a href="http://tanzil.net/#9:3">سوره توبه</a> می‌خوانیم:</p>
<blockquote>
  <p>وَأَذَانٌ مِّنَ اللَّـهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ أَنَّ اللَّـهَ بَرِيءٌ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ ۙ وَرَسُولُهُ…</p>
</blockquote>

<p>می‌دانیم که سوره برائت را امیرالمؤمنین (ع) به مشرکان ابلاغ نمودند.  احادیث این حدس را تأیید می‌کند که این مؤدن امام علی (ع) می‌باشد.</p>

<p>جالب است که واژه مؤذن خصیصه مأذون بودن و اذن داشتن را نیز به ذهن مبادر می‌سازد.  گویی این مؤذن با جمله‌ای که بیان می‌کند حجاب مورد اشاره در آیه ۴۶ را ایجاد می‌نماید.  به زودی در ماجرای اعراف می‌بینیم که برخی افراد مشغول امر و نهی‌های تکوینی در قیامت‌اند.</p>

<p>دقت در آیه نشان می‌دهد که دو جمله شامل <strong>وعده</strong> یک تفاوت جزئی دارند:
«قد وجدْنا ما وعدَنا ربُّنا حقاً» و «فهل وجدْتم ما وعدَ ربُّکم حقاً».
مؤمنان آنچه پروردگارشان <em>به ایشان</em> وعده داده بود را یافتند،
اما بدکاران آنچه پروردگارشان وعده داده بود را یافتند.</p>

<p>در توضیح این تفاوت مفسران نظرات گوناگونی ارائه داده‌اند.
ظاهراً نظر علامه طباطبایی این است که بدکاران وعده قیامت را به صورت کلی محقق‌شده یافتند.
ولی مؤمنان وعده‌های خاص بهشت را به چشم می‌بینند.</p>

<h3 id="آیه-۴۵">آیه ۴۵</h3>

<p><em>صَدّ</em> هم لازم است و هم متعدی: دور شدن و روی گرداندن یا مانع شدن.
«یبغونها عوجاً» یعنی با شبهه‌افکنی و بد جلوه دادن حقیقت مردم را از روی آوردن به آن باز می‌دارند.</p>

<h3 id="آیه-۴۶">آیه ۴۶</h3>

<p>حجاب و اعراف در تضاد با یکدیگرند: اعراف به شناخته شده بودن ارتباط دارد.</p>

<p><strong>اعراف</strong> جمع عُرف است به معنای تپه و بلندی یا یال اسب و تاج خروس.  حجاب یا حائل یا دیواری میان بهشتیان و دوزخیان کشیده شده است (و این‌ها هنوز وارد بهشت و دوزخ نشده‌اند) و بر فراز آن دیوار منطقه‌ای به نام اعراف وجود دارد. اعرافیان آن‌جا نشسته‌اند و 
نه تنها به بهشتیان و دوزخیان احاطه دارند، بلکه از علائم و نشانه‌ها پیشینه هر کسی را می‌دانند.</p>

<p><em>سیما</em> یعنی نشانه، نه چهره: <a href="http://tanzil.net/#48:29">آخرین آیه سوره فتح</a> عبارتی دارد که این مطلب را آشکار می‌سازد.</p>

<p>پرسش مهم در این فراز هویت اعرافیان می‌باشد.  المیزان دوازده قول را برمی‌شمارد.  روایات متعددی اولیای الهی و به ویژه اهل‌بیت را مصداق این گروه دانسته‌اند و از سوی دیگر، روایاتی دیگر افراد بلاتکلیفی که خوبی‌ها و بدی‌هایشان تعیین‌کننده نیست را تفسیر این عبارت می‌داند.<sup id="fnref:9"><a href="#fn:9" class="footnote">7</a></sup>  بعضی مفسران بین این روایات جمع کرده‌اند<sup id="fnref:5"><a href="#fn:5" class="footnote">8</a></sup> و هر دو گروه را در اعراف در نظر گرفته‌اند.  لیکن علامه طباطبایی این ادعاها را رد می‌کند و تنها اولیای الهی را با توصیفات آیه سازگار می‌بیند.</p>

<p>در پایان آیه صحبت از کسانی است که وارد بهشت نشده‌اند ولی به ورود در آن امید دارند.  برخی همین افراد بلاتکلیف را مصداق این عبارت دانسته‌اند، ولی علامه طباطبایی این عبارت را مربوط به اصحاب جنت دیده است.</p>

<p>این <em>طمع</em> بهشتیان و خوف و هراسشان شبیه آیه ۴۳ است که این افراد همه چیز را از لطف و کرم خدا می‌بینند.</p>

<h3 id="آیه-۴۷">آیه ۴۷</h3>

<p>چشم اصحاب جنت به اصحاب نار می‌افتد.  (البته برخی فکر می‌کنند که چشم اعرافیان به آن سو می‌افتد.)  خودشان نگاه نمی‌کنند.  همین افرادی که در حالت امید و هراس بودند، وقتی چشمشان به آن سمت می‌افتد، ترس وجودشان را می‌گیرد.</p>

<p>می‌گویند <em>مع</em> و نه <em>مِن</em>. شبیه دعای کمیل است که امام (ع) حتی همنشینی با بدان را ناگوار می‌خواند.</p>

<h3 id="آیه-۴۸">آیه ۴۸</h3>

<p>چرا عبارت «یعرفونهم بسیماهم» دوباره تکرار شده است؟
مگر قبلاً نگفته بود که این‌ها همه را می‌شناسند؟</p>

<p>مؤاخذه یا تمسخر دوزخیان توسط خوبان در این آیه و آیه بعدی و نیز جاهای دیگری از قرآن به چشم می‌خورد.  آیا این کار ایراد دارد؟
<a href="http://tanzil.net/#83:34">سوره مطففین</a> و <a href="http://tanzil.net/#11:38">سوره هود</a> نشان می‌دهد که خیر.  گویا این مدل تمسخر وقتی که راجع به مسئله‌ای غیر حقیقی است ایراد دارد (یا در این دنیا که همه چیز <a href="http://tanzil.net/#49:11">عیان نیست</a>).</p>

<p>عبارت <em>جمعکم</em> یعنی گردآوری مال و ثروت و یا تعداد زیاد عشیره و خانواده.</p>

<h3 id="آیه-۴۹">آیه ۴۹</h3>

<p>بهره گرفتن از <em>هؤلاء</em> نشان می‌دهد که اعرافیان بهشتیان را به خود نزدیک می‌دانند.
همین‌ها در آیه ۴۶ از دور به بهشتیان ندا می‌دادند.
و البته در آیه ۴۸ به دوزخیان از دور ندا می‌دهند.</p>

<p><em>ینال ب‍</em> یعنی می‌رساند.</p>

<p>پایان این آیه را چه کسی می‌گوید؟  ظاهراً همین اصحاب اعراف‌اند که کارهای خدایی می‌کنند (مثلاً در جایگاه انسان کامل).</p>

<p>در این آیه فعل‌های گفت و گفتند حذف شده است و از روی قرینه و معنا می‌فهمیم که دو گروه مختلف مخاطب‌اند.</p>

<h3 id="آیه-۵۰">آیه ۵۰</h3>

<p><em>افیضوا</em> یعنی بریزید که اشاره به بالاتر بودن جایگاه بهشتیان دارد.</p>

<p>حرام بودن نعمت‌های بهشتی برای کفار را پیشتر در آیه ۳۲ داشتیم.</p>

<p>منظور از «ممّا رزقناکم» چیست؟  چرا از آب اسم برده، اما بقیه نعمت‌ها را سربسته گفته است؟</p>
<div class="footnotes">
  <ol>
    <li id="fn:1">
      <p>شبیه عبارت «فیمن تمنّ علیه» در تعقیب نمازهای ماه رمضان. <a href="#fnref:1" class="reversefootnote">&#8617;</a></p>
    </li>
    <li id="fn:6">
      <p>البته <a href="http://tanzil.net/#2:154">این نمونه</a> احتمالاً هست. <a href="#fnref:6" class="reversefootnote">&#8617;</a></p>
    </li>
    <li id="fn:7">
      <p>نمونه دیگر در مورد <a href="http://tanzil.net/#43:48">آیه</a> به کار رفته است. <a href="#fnref:7" class="reversefootnote">&#8617;</a></p>
    </li>
    <li id="fn:2">
      <p>از <a href="http://tanzil.net/#51:22">این آیه</a> برداشت می‌شود که بهشت در آسمان قرار دارد! <a href="#fnref:2" class="reversefootnote">&#8617;</a></p>
    </li>
    <li id="fn:3">
      <p>جالب است که مشابه این مثل <a href="https://biblehub.com/luke/18-25.htm">در انجیل لوقا</a> از زبان مسیح بیان شده است. <a href="#fnref:3" class="reversefootnote">&#8617;</a></p>
    </li>
    <li id="fn:4">
      <p><a href="http://tanzil.net/#12:70">بار دیگر</a> در سوره یوسف است که اتفاقاً دو عبارت «قال قائل» و «شهد شاهد» را نیز در بر دارد.  یک بار نیز «سأل سائل» در قرآن داریم.  حس می‌کنم در این عبارات مفهومی نهفته است. <a href="#fnref:4" class="reversefootnote">&#8617;</a></p>
    </li>
    <li id="fn:9">
      <p>تقریباً تمام آیات را می‌توان با این نوع برداشت نیز خواند، ولی آن‌جایی که اشاره به ضمیرشناس بودن اصحاب اعراف بودن دارد، نیاز به تأویل و تفسیر اضافی دارد. <a href="#fnref:9" class="reversefootnote">&#8617;</a></p>
    </li>
    <li id="fn:5">
      <p>شاید بتوان گفت به تعبیری بهشتیان و دوزخیان مربوط به صحنه اعراف همه به نوعی بلاتکلیف هستند.  آنان که السابقون السابقون بودند اینک در تپه اعراف هستند و حساب و کتابی ندارند و همچنین افرادی که در بدی و زشت‌کاری پیشتاز بودند، قبلاً وارد دوزخ شده‌اند و در این صحنه حاضر نیستند. <a href="#fnref:5" class="reversefootnote">&#8617;</a></p>
    </li>
  </ol>
</div>
</div>]]>
    </content>
  </entry>

  <entry>
    <title>جلسه ~ اعراف ۴</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://qq.mhbateni.com/2018/314/session-7-4/"/>
    <id>urn:uuid:15ac20ba-d5a3-11e8-a8ee-d4258b6d88eb</id>
    <updated>2018-11-10T21:24:01Z</updated>
    <category term="فاحشه"/><category term="اثم"/><category term="بغی"/><category term="امت"/><category term="اجل"/><category term="خاتمیت"/><category term="استکبار"/><category term="کتاب"/>
    <content type="html">
      <![CDATA[<div dir="rtl"><h3 id="آیه-۳۳">آیه ۳۳</h3>

<p>فواحش ظاهر و باطن دارد ، ولی اثم و بغی نه؟  اصلاً این ظاهر و باطن چیست؟
شاید اشاره به این مغلطه جاهلی دارد که انجام بعضی گناهان را تنها در ملأ عام ناپسند می‌شمردند.</p>

<ul>
  <li>فحشاء: گناهان با زشتی آشکار، مانند زنا</li>
  <li>اثم: گناهان منجر به سقوط و انحطاط و زیان در دنیا، مانند می‌گساری</li>
  <li>بغی: طلب آنچه حق فرد نیست، مثل ظلم بر مردم</li>
</ul>

<p>«بغی بغیر حق» شبیه «شرک ما لم ینزل به سلطانا» است.</p>

<h3 id="آیه-۳۴">آیه ۳۴</h3>

<p>اجل برای <strong>امت‌ها</strong> به چه معناست؟  آیا این امت‌ها به‌کل از بین می‌رفتند (به هر طریقی) و گروهی دیگر جایگزینشان می‌شدند یا این‌که تنها عقاید و رویه‌هایشان تغییر می‌یافت و لذا امتی دیگر می‌شدند؟
در تعریف امت باید دقت کرد.  ممکن است بُعد زمانی و مکانی داشته باشد و یا خصیصه اعتقادی.</p>

<p>در پایان آیه داریم که نه اجلشان جلو می‌افتد و نه عقب.  چطور ممکن است با فرارسیدن اجل، اجل کسی جلو بیفتد؟  این تعبیر بی‌معناست.
باید گفت جمله آخر خارج از اذا است: هنگامی که اجلشان فرا رسد تأخیر نمی‌یابد و هیچ وقت هم اجلشان جلو نمی‌افتد.</p>

<h3 id="آیه-۳۵">آیه ۳۵</h3>

<p>اِمّا مرکب از دو واژه اِن (به معنای اگر) و ما (زائده و بی‌معنا) می‌باشد.  در کل یعنی اگر.
ولی نون مشدد در فعل آن را حتمی می‌سازد، لذا بهتر است که اِمّا را به شکل «هر گاه» ترجمه کنیم.</p>

<p>همین طور تبع یا اتبع هدای.</p>

<p>آیا این وعده حتمی آمدن پیامبر برای هر امتی (که در آیات دیگر قرآن نیز صریح‌تر بیان شده است) مخالف <strong>خاتمیت</strong> پیامبر اسلام است؟  اگر خود را هنوز در امت اسلام بدانیم، مشکلی پیش نمی‌آید.  اما برای مردمی که درون امت اسلام نیستند، چطور؟  چه پیام و پیامبری برای ایشان آمده است؟  آیا آن‌ها نیز جزو امتی که قبلاً پیامبر داشته‌اند به حساب می‌آیند؟</p>

<h3 id="آیه-۳۶">آیه ۳۶</h3>
<p><strong>استکبار</strong> از آیات یعنی چه؟  یکی از معانی باب استفعال، چیزی را با صفتی در نظر گرفتن است: استکثار یعنی زیاد شمردن.  استکبار نیز یعنی<sup id="fnref:1"><a href="#fn:1" class="footnote">1</a></sup> بزرگ انگاشتنِ خود از چیز دیگری مانند آیات الهی.</p>

<h3 id="آیه-۳۷">آیه ۳۷</h3>

<p><em>نصیب</em> یعنی بهره و نعمت‌های عمدتاً دنیوی (روزی و حیات و مرگ و سعادت و شقاوت).  منظور از <em>کتابی</em> احتمالاً لوح محفوظ است.  به خاطر لفظ <em>حتی</em> به نظر می‌آید همان نعمت‌های دنیوی مد نظر است که با فرا رسیدن مرگ پایان می‌یابد.</p>

<p>این‌جا منظور از <em>رسل</em> فرشتگانِ مرگ است.</p>

<p>«شهدوا علی انفسهم» شبیه چند آیه اول سوره است و البته شاید مشابه آیه ۴۴ نیز باشد.  انگار بهانه نیست.  بیان واقعیت است.</p>

<div class="footnotes">
  <ol>
    <li id="fn:1">
      <p>گاهی مفسران استکبار را به معنای مبالغه در تکبر می‌شمارند. <a href="#fnref:1" class="reversefootnote">&#8617;</a></p>
    </li>
  </ol>
</div>
</div>]]>
    </content>
  </entry>

  <entry>
    <title>جلسه ~ اعراف ۳</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://qq.mhbateni.com/2018/294/session-7-3/"/>
    <id>urn:uuid:50e5f240-050d-4254-a414-0f7cc65d0ad9</id>
    <updated>2018-10-21T22:44:41Z</updated>
    <category term="شیطان"/><category term="عدو مبین"/><category term="زینت"/><category term="طیبات"/><category term="خوردن"/><category term="اسراف"/><category term="بهانه"/><category term="ریش"/><category term="لباس"/><category term="تقوا"/><category term="جهل مرکب"/><category term="مسجد"/><category term="قرائتی"/>
    <content type="html">
      <![CDATA[<div dir="rtl"><p>پرسش‌هایی که بد نیست در موردشان بیشتر تحقیق کنیم:</p>
<ol>
  <li><em>عدو مبین</em> بودن شیطان یعنی چه؟  شیطان که دیدنی نبود.</li>
  <li>زینت و کل مسجد این‌جا به چه معناست؟  اقامه وجه در هر مسجد یعنی چه؟</li>
  <li>در آیهٔ ۳۱، ارتباط خوردنی با زینت و مسجد چیست؟  اصلاً قسمت دوم آیه چه ارتباطی با بقیه آیه دارد؟</li>
</ol>

<h3 id="آیه-۲۶">آیه ۲۶</h3>
<p><em>ریش</em> به معنای زینت است (محاسن شبیه!).  گویی خداوند هم لباس <em>ضروری</em> را برایمان فرستاده است و هم لباس‌های <em>اضافی</em>.</p>

<p><em>لباس تقوا</em> یا یعنی تقوا (استعاره تشبیهی) یا لباسی که نقش محافظت دارد (مثل زره جنگی).</p>

<p>این لباس تقوا اشاره لطیفی به داستان خلقت دارد.  آن‌جا نوعی بی‌تقوایی صورت گرفت که اثر برزخی‌اش آشکار شدن بدی‌ها یا زشتی‌ها (یا عورت) بود.</p>

<p>ذلک دوم راجع به چیست؟ چه چیزی از آیات خدااست؟  یا منظور کل این آیه است یا همین لباس تقوا، یا پاسخ دیگری که جلسه داده شد: نفس شباهت تقوا به کارکرد فیزیکی لباس و حکایت آفرینش برای ما نشانه است.</p>

<p>پایان آیه التفات از جمع مخاطب به مفرد (یعنی پیامبر اکرم) دارد که نشان‌دهنده پیچیده‌تر بودن درک معنای لباس تقوا برای انسان‌ها دارد.</p>

<p>بخش اول آیه راجع به لباس فیزیکی و دنیوی است.  اما قسمت دوم راجع به لباسی معنوی است که لفظ اشعار به دشوار بودن فهم این قسمت دوم دارد.  مشابه این قضیه را در آیه پیشین هم داشتیم: دو فعل نخست بر صیغه معلوم بود، زیرا مردم آن دو فعل را می‌بینند، اما فعل سوم —در بیشتر قرائات— به شکل مجهول آمده است که اشاره‌ای به ناپیدا بودن آن امر برای عموم انسان‌ها دارد.</p>

<h3 id="آیه-۲۷">آیه ۲۷</h3>
<p>شیطان می‌خواهد لباس (تقوای) ما را از تنمان بیرون کند.
تصویری که از لفظ <em>ینزع</em> ایجاد می‌شود خیلی خشن‌تر و فعالانه‌تر از آیه ۲۰ است.</p>

<p><em>خدا</em> شیاطین را ولی غیرمؤمنان قرار داده است.
این بیان شبیه آیات اولیه سوره و در قالب یک هشدار است.</p>

<p>یک نگاه دیگر به سوءات وجود دارد.
شاید بتوان گفت در وجود انسان پتانسیل بدی نیز یافت می‌شود (همان جنبه حیوانی انسان) و تقوا مانع از بروز آن است.</p>

<h3 id="آیه-۲۸">آیه ۲۸</h3>

<p>شأن نزولی برای این آیات ذکر شده است:
بعضی از قبایل مشرک در عصر جاهلیت طواف خانه خدا را برهنه انجام می‌دادند و استدلالشان این بوده است که نباید در لباسی که معصیت خدا انجام گرفته، طواف خانه‌اش را به جا آورد.</p>

<p>دو بهانه می‌آورند:</p>
<ol>
  <li>این کارها را از پدرمان آموخته‌ایم.</li>
  <li>خداوند چنین فرمانی به ما داده است.</li>
</ol>

<p>در سوره مبارکه انعام مشابه بهانه دوم را به این شکل داشتیم که می‌گفتند خداوند ما را به این کار واداشته است.  گویی از جبری‌گری سخن می‌گفتند و آن‌جا نیز مانند این آیه پاسخ داده شد بود که چرت و پرت نگویید!<br />
(انگار می‌گفت شما فرق «دستورات» تکوینی و تشریعی را متوجه نمی‌شوید.)</p>

<p>این بار می‌گوید که چرت و پرت نگویید، چون خدا چنین دستور ناشایستی به انسان‌ها نمی‌دهد و نداده است.</p>

<p>اما اصلاً به اشکال اول به طور مستقیم پاسخ نمی‌دهد.</p>
<ul>
  <li>شاید بتوان گفت که چه ربطی دارد؟ مگر باید هر اشتباهی که پدرانتان مرتکب می‌شدند، شما نیز مرتکب شوید؟</li>
  <li>شاید واقعاً این امر زشت را از پدرانشان آموخته باشند و آن‌ها هم ادعا می‌کردند که از خداوند دستور گرفته‌اند.  لذا همین پاسخ داده‌شده جواب آن بهانه نیز می‌باشد.</li>
</ul>

<h3 id="آیه-۲۹">آیه ۲۹</h3>

<p>از لفظ آیات برمی‌آید که فحشاء در مقابل قسط به کار رفته است.  <em>قسط</em> یعنی سهم و درستی و مساوی بودن و انصاف و عدل؟</p>

<p>اقامه وجه یعنی چه؟  صاف کردن صورت، جهت‌دهی درست.  نگفته است به چه سمتی.</p>

<p>یک قول این بود که یعنی هنگام عبادت خالص باشید و به موضوعات دیگر هیچ توجهی نکنید.</p>

<p><em>مسجد</em> هم محل عبادت است و هم می‌تواند مصدر میمی باشد، مجازاً به معنای عبادت.  اکثر مترجمان و مفسران این معنای دوم را در نظر گرفته بودند.</p>

<p><em>مخلصین له الدین</em> یعنی در حالی که دین را برای او خالص گردانیده‌اید.
جالب است که به مُخلِص و مُخلَص ربط دارد که در گفتگوی خدا و شیطان در سوره‌های دیگر آمده است.</p>

<p>این‌جا فعل تعودون مجهول نیست.  (مقایسه با آیه ۲۵)  چرا؟</p>

<p>در معنای عبارت «کما بدأکم تعودون» و ارتباطش با قبل و بعد اختلاف وجود دارد.</p>

<p>بعضی گفته‌اند منظور قدرت خدا در آفرینش اولیه و سپس اقامه قیامت است.  اشکالی که به این قول وارد می‌شود، این است که جا داشت برای نشان دادن قدرت خدا فعل دوم را به خدا نسبت دهد: بازتان می‌گرداند، یا بازگردانده می‌شوید.</p>

<p>بعضی گفته‌اند که به ادامه مرتبط است و منظور این است که همان طور که به دنیا آمده‌اید (سعید یا شقی) به سوی خدا باز می‌گردید.  این قول می‌تواند در دام جبری‌گری بیفتند.</p>

<p>قول دیگر که نظر بالا را اصلاح می‌کند، این است که خداوند انسان‌ها به صورت کلی دو گروه سعید و شقی خلق کرده و در آخرت نیز همین گونه خواهد بود.  (مثلاً در <a href="http://tanzil.net/#5:20">سوره مائده</a> خدا همه بنی‌اسرائیل را مُلوک می‌خواند، در حالی که تعداد کمی از ایشان به پادشاهی رسیده‌اند.)</p>

<p>بعضی نیز گفته‌اند که هر کس هر طور در دنیا زندگی کند، همان طور به سوی خدا باز می‌گردد.  این معنا نیازمند تأویل بدأکم است.</p>

<p>در کل، واژه <em>کما</em> در این عبارت را دو گونه معنا نموده‌اند: در همان حالی که یا از همان طریقی که.</p>

<h3 id="آیه-۳۰">آیه ۳۰</h3>

<p>اینجا جالب است که جنبه گمراهی را مستقیم به خدا وصل نکرده است.
و همین طور اتخاذ ولایت شیطان را مربوط به خود افراد می‌شمارد.</p>

<p>یحسبون انهم مهتدون خیلی دردناک است (جهل مرکب) و مشابهش در <a href="http://tanzil.net/#18:104">سوره کهف</a> آمده است.</p>

<h3 id="آیه-۳۱">آیه ۳۱</h3>

<p>منظور از زینت چیست؟  (ریش، تقوا؟)  ظاهری یا باطنی؟
حداقلش این است که معناهای مرتبط با لباس و ریش و تقوا را به ذهن متبادر می‌کند.</p>

<p>یک تفسیر دور از ذهن‌تر این بود که در هنگام عبادت بهترین فردتان را پیشوا قرار دهید که حتی در مورد رهبری جامعه نیز معنادار است.</p>

<p>تکرار عند کل مسجد عجیب است.  اصطلاح غیرمعمولی است، و معنایی مجازی از آن برداشت شده، لذا تکرارش باید معنادار باشد.</p>

<p>قسمت اول و دوم آیه چه تناسبی دارد؟
یک معنا برای تُسرفوا بیان شد که در حرام کردن زینت‌ها زیاده‌روی نکنید.</p>

<p>آقای قرائتی یک <a href="http://www.irna.ir/fa/News/82909042">نکته جالبی</a> راجع به خوردن در قرآن می‌گفت که اغلب موارد این فعل همراه دستوری دیگر قرار گرفته است.  انگار در ازای خوراک به آدمی وظیفه‌ای محول می‌شود.</p>

<h3 id="آیه-۳۲">آیه ۳۲</h3>

<p>این که خدا زینت‌ها را خارج کرده است، شبیه آیه ۲۶ است که خدا لباس را نازل کرده بود؛ که خود شبیه که نازل کردن حدید یا باران است.</p>

<p>منظور از زینت‌ها و طیبات چیست؟</p>

<p>زینتِ <em>خدا</em> یعنی ؟  این نوع اضافه‌ها به معنای مالکیت و تعلق نیست، هر چند خدا مالک حقیقی همه چیز است.  زینت خدا یعنی زینتی که خدا خارج ساخته است.  مثلاً «مالک یوم الدین» یعنی مالک (امور و اشیا) <em>در</em> روز جزا.</p>

<p><em>هیَ</em> احتمالاً به طیبات، زینت الله یا هر دو اشاره دارد.</p>

<p>جمله میانی آیه قدری پیچیده است و اکثر مفسران آن را بد فهمیده‌اند.  یک نظر اشتباه رایج این است که زینت‌های دنیا <em>در واقع</em> برای مؤمنان است، اما کفار نیز از آن بهره می‌برند.  ولی در روز قیامت این زینت‌ها خالص برای مؤمنان است.</p>

<p>نظر درست این است: این زینت‌ها یا طیبات در روز قیامت به طور خالص برای کسانی است که در دنیا ایمان آورده بودند.</p>

<p>آخر این آیه یادآور پایان آیه ۲۶ است.  آیا این حرف‌ها (و زینت‌ها) توضیح آن آیه بود؟</p>
</div>]]>
    </content>
  </entry>

  <entry>
    <title>زیارت جامعه ~ ۴۵</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://qq.mhbateni.com/2018/294/zj-45/"/>
    <id>urn:uuid:8fe93da6-d5a1-11e8-bb1d-d4258b6d88eb</id>
    <updated>2018-10-21T21:32:48Z</updated>
    <category term="رسالةالحقوق"/><category term="امام سجاد"/><category term="همنشین"/><category term="همسایه"/><category term="دوست"/><category term="تجسس"/><category term="احسان"/><category term="محرم"/><category term="قرآن"/><category term="موسی"/><category term="امام حسین"/><category term="واقعه"/><category term="فجر"/><category term="نفس مطمئنه"/><category term="مدین"/><category term="مصر"/><category term="ناقه"/>
    <content type="html">
      <![CDATA[<div dir="rtl"><p>در این جلسه به بررسی چهار حق دیگر از رسالةالحقوق حضرت سجاد (ع) پرداختیم.</p>

<p>آن‌چه در مورد حق <strong>همنشین</strong> برایم جالب بود، نهی از برخواستن از نزد همنشینی است که نزد شما آمده است.  در حقیقت، پایان همنشینی را همان کسی که آغازش کرده است باید انجام دهد.</p>

<p>سپس به حق <strong>همسایه</strong> پرداختیم که به فرموده پیامبر اکرم (ص) تقریباً حقوقی مثل خویشاوندان دارد.  بیان شد که تا چهل خانه از هر طرف (تقریباً یعنی محله) همسایه حساب می‌شود و دین و مذهب و مرام در این حقوق دخیل نیست.  به نظر می‌رسد که امام (ع) در تلاش است با استفاده از طرح این حقوق، آرامش و صلح را در محله حفظ نماید.</p>

<p>یکی از حقوق مربوط به همسایه این بود که در کارش تجسس نکنیم و مثلاً به خانه‌اش دزدکی نگاه نکنیم.  پرسیدم که آیا افرادی که در شبکه‌های اجتماعی هستند، حکم همسایه‌های ما را ندارد؟  آیا این نهی شامل تجسس‌های مجازی نیز می‌شود؟</p>

<p>در مورد <strong>دوست</strong> ابتدا به شرایط انتخاب دوست اشاره شد.  سپس به این‌جا رسیدیم که هدف ما باید احسان باشد، و اگر نشد، به انصاف و عدالت اکتفا می‌کنیم.</p>

<h2 id="آیات-الحسین">آیات الحسین</h2>
<p>در پایان جلسه، به مناسبت تقارن با آخرین روزهای ماه محرم صحبت کوتاهی در مورد قیام سیدالشهدا (ص) داشتیم.  این موضوع را قصد داشتم یک سال پیش مطرح کنم، اما به دلایلی به عقب افتاد.  پرسش اصلی این بود که چه آیاتی از قرآن کریم شما را به یاد قیام حضرت (مثلاً از هنگام خروج امام از مدینه تا واقعه کربلا) می‌اندازد؟  متذکر شدم که لزومی ندارد این ارتباط مستند به روایتی باشد.</p>

<p>برای شروع، <a href="http://tanzil.net/#89:27">آیات پایانی سوره مبارکه فجر</a> را مثال زدم که از لحظه عروج روح ملکوتی حضرت با عبارت نفس مطمئنه یاد می‌کند.</p>

<p>سپس سوره مبارکه واقعه مطرح شد.  از واقعه غیر قابل اجتناب عاشورا گرفته تا تقسیم‌بندی سه‌گانه افراد:</p>
<ul>
  <li>سابقان: شهدای کربلا و معدود کاروانیانی که از آن‌جا جان سالم به درد بردند.</li>
  <li>اصحاب یمین: کسانی که امام را یاری دادند و برای خونخواهی او قیام کردند.</li>
  <li>اصحاب شمال: سپاه یزید و یزیدیان تاریخ</li>
</ul>

<p>یکی از عزیزان دو آیه دیگر را مثال زد.  کاروان امام مصداق بارز مردان مؤمنی‌اند که بر عهد خویش ایستادند (<a href="http://tanzil.net/#33:23">سوره احزاب</a>)؛ بعضی در آن واقعه به شهادت رسیدند و بعضی نیز اجلشان در زمان دیگری بود.  <a href="http://tanzil.net/#36:20">سوره مبارکه یس</a> صحبت از مؤمنی می‌کند که از راه دور می‌آید تا مردم را به پیروی از پیامبران بخواند (و البته گمراهان وی را به شهادت می‌رسانند).</p>

<p>دیگری <a href="http://tanzil.net/#18:9">آیات ابتدایی سوره مبارکه کهف</a> را برایمان خواند که —«اصحاب رقیم‌»اش— می‌تواند به سر ازتن‌جداشده امام حسین (ص) اشاره نماید.</p>

<p>همین طور آیه <a href="http://tanzil.net/#81:9">«بأیّ ذنبٍ قُتِلَتْ»</a> مثال زده شد که یکی از دوستان را به یاد مظلومیت شهادت کاروان کربلا می‌اندازد.</p>

<p>چند روز پیش از عاشورا فردی به نام عبیدالله بن حرّ جُحفی از پیوستن به امام امتناع ورزید، اما پیشنهاد داد تا اسبانش را برای نبرد با یزیدیان در اختیار حضرت بگذارد.  امام حسین (ع) به او می‌فرمایند که به مال او نیازی ندارند، بلکه جان او را می‌خواهند (تا رشدش دهند) و سپس <a href="http://tanzil.net/#18:51">آیه‌ای از سوره کهف</a> در ردّ یاری گرفتن از گمراهان تلاوت می‌نمایند.  جالب است که در جای دیگری از سوره کهف، ذوالقرنین <a href="http://tanzil.net/#18:94">سخن مشابهی</a> می‌گوید.  قومی که از دست یعجوج و معجوج ذله شده بودند، از ذوالقرنین می‌خواهند تا در برابر مالی که به او می‌دهند، برایشان سدی جلوی یعجوج و معجوج بسازد.  پاسخ این است که من به مال شما نیازی ندارم؛ بلکه برای ساختن سد به رهبری من دست به کار شوید.</p>

<p>دو آیه در سوره قصص وجود دارد که در مقاتل با بخشی از حرکت سیدالشهدا (ص) همراه است.  نقل است که ایشان هنگام خروج از مدینه خود را به حضرت موسی (ع) تشبیه می‌نمایند که <a href="http://tanzil.net/#28:21">مضطرب و نگران</a> از شهر خارج شده بود.  همین طور در زمان ورود به مکه نیز چنین تشبیهی را ادامه می‌دهند و مکه را به مَدیَن <a href="http://tanzil.net/#28:22">مانند می‌کنند</a>.</p>

<p>دست آخر نقل ماجرای حضرت صالح (ع) در سوره شمس مرا یاد تشنگی امام (ع) می‌اندازد.  رسول خدا <a href="http://tanzil.net/#91:13">ناقه‌ای معجزه‌آسا</a> برای مردم می‌آورد و آنان به سیراب نمودنش دستور می‌دهد.</p>

<p>پس از انتخاب موضوع و جمع‌آوری آیات به <a href="http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa25802">این پرسش و پاسخ</a> در سایت اسلام‌کوئست برخوردم که کاملاً بر بحث ما منطبق است.</p>

</div>]]>
    </content>
  </entry>

</feed>
