جلسه ~ اعراف ۸
آیات ۸۵ تا ۹۳
این دسته از آیات به بازگو نمودن کوتاه دعوت حضرت شعیب (ع) میپردازد. قوم او مَدیَن نام دارد. البته در اینکه مدین نام قوم است یا محل زندگیشان اختلف وجود دارد. در جای دیگر از قوم شعیب (ع) با عنوان «اصحاب اَیکه» نام برده شده است. برخی بر این باورند که آن قوم دیگری است که این پیامبر پس از نابودی قوم مدین برایشان مبعوث میشود. و بعضی معتقدند که این دو اشاره به قوم واحدی دارند.
گاهی شعیب نبی را خطیب الانبیا مینامند، زیرا سخنان او بسیار فصیح و وزین است. قرائن نشان میدهد که محل زندگی قوم او در شبهجزیره عربستان یا در شامات بوده است. نام او نیز بوی عربی دارد. لذا شاید او و قومش بلیغتر از دیگر اقوام نامبرده باشند.
نام قوم (مدین) شبیه مدینه است. سخنان پیامبر در مورد مسائل اجتماعی و مربوط به حفظ جامعه بشری (یا دینی) است. (این مطالب شباهت قابل ملاحظهای با احوالات پیامبر اکرم دارد.) نام پیامبر1 ممکن است به معنای «قوم یا ملتِ کوچک» باشد. (جالب است که ابراهیم در قرآن به تنهایی امت نامیده میشود.) شاید بتوان این فضا را به قرابت محیطی یا به قرابت نسبی نسبت داد. احتمال دارد که شعیب از نوادگان حضرت اسماعیل (ع) بوده باشد.2
در اینجا ماجرای ارتباط حضرت موسی و حضرت شعیب بیان نمیشود. در سوره قصص این ماجرا را به تفصیل میخوانیم. نکتهای که در این میان برای بنده جلب توجه میکند، همین نوع ارتباط دامادی است. در بسیاری از موارد، پیامبری از فردی به فرزندش منتقل گشته است. گاهی نیز برادرانی عهدهدار این مسئولیت بودهاند. در مورد حضرت موسی، نبوت از پدر همسرش به او انتقال مییابد. باید توجه داشت که هر ریزهکاری که در قرآن مورد اشاره قرار میگیرد، حاوی نکتهای خاص است. پیشتر در مورد گمراهی و نابودی همسر پیامبرانی نظیر نوح و لوط اندیشیدیم. اینجا هم میتوان چنین پنداشت که برای انتقال عهد امامت از پیامبر اکرم به امیرالمؤمنین پیشینهای قرآنی وجود دارد.
آیه ۸۵
در داستان صالح، جمله ﴿قَدْ جَاءَتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ﴾ با ناقه توضیح داده شد. اما اینجا به لفظ بیّنه اکتفا نموده است.3
ظاهراً مشکل قوم مدین مفاسد اقتصادی بوده است. کیل و میزان قاعدتاً به حجم و وزن اشاره مینماید. (کیل ظاهراً عمل پیمانه کردن است، نه وسیله پیمانه. در سوره هود میگوید المکیال والمیزان. از طرفی ممکن است میزان مصدر میمی باشد.)
پایان آیه میگوید «پس از اصلاح زمین» و همینطور ﴿إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ﴾: انگار (برای مدتی) قوم باایمانی بودهاند. اصلاح را قبلاً در مورد قوم ثمود نیز داشتیم. منظور چیست؟ //: جمع شدن داستانهای این دسته؟ علامه طباطبایی از قرینه نتیجه میگیرد که اصلاح اینجا معنای آرامش و امنیت میدهد. ولی آن وقت، مؤمن را نیز در همین معنای لغوی امنیت نمیبینند.
بخس یعنی کم و کمی و کم گذاشتن. نمیگوید در کالاهایشان، بلکه میگوید در اشیایشان. بعضی مفسران گفتهاند این عمومیت شامل رفتارها نیز میشود.
خیر در پایان قاعدتاً معنایش این است که این نوع رفتار برای جامعه و قوامش بهتر است و چه بسا روزیتان را دوچندان نماید.
آیه ۸۶
﴿بکل صراطٍ﴾ غریب است. مگر صراط یکی نیست؟ شاید شعبههای اعتقاد و معارف و … منظور باشد. ممکن است راهزنی میکردهاند. و همین طور گفتهاند که سر راه خانه شعیب مینشستهاند و مردم را از او باز میداشتهاند.
ایعاد یعنی تهدید.
آیات ۸۸ و ۸۹
در آیه ۸۸ کافران شعیب و پیروانش را تهدید مینمایند که اگر به آیین کفر بازنگردند از شهر بیرونشان خواهند نمود. آیا معنا این است که شعیب نیز پیشتر در آیین کفر بوده است؟ یک پاسخ این است که چنین جملهای نشاندهنده تصور کافران بوده است.
اما در آیه ۸۹ میبینیم که حضرت شعیب (ع) میگویند که اگر به آیین شما بازگردیم عمل خیلی زشتی انجام دادهایم. اینجا لاجرم پاسخ میدهیم که منظور او —از فعل جمع— گمراهی پیشین پیروانش است، نه خودش که همواره موحد بوده است.
در سوره یوسف از زبان آن پیامبر میشنویم که ﴿إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لَّا يُؤْمِنُونَ بِاللَّـهِ﴾. این بار حتی فعل مفرد است. باید گفت که معنای ترک اینجا برائت است. یعنی هنگامی که با این افراد مواجه شدم، از آنها دوری جستم و زندان را برگزیدم.
آیه ۸۸
ملت یعنی آیین و دین.
آیه ۸۹
قید ﴿إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّـهُ رَبُّنَا﴾ در آیه قدری عجیب است. علامه طباطبایی این استثنا را به ادب پیامبری و درک بالای توحیدی شعیب ارتباط میدهند، زیرا خداوند از همه چیز و آینده آگاه است و چه بسا هر انسان دچار خطایی بشود و از هدایت بیبهره گردد.
یک نظر دیگر این است که این عبارت در واقع نوعی نفی ابدی است، شبیه «وقت گل نی» و امثالهم: مگر ممکن است خدا به فردی بگوید که به او شرک بورزد؟
فتح در این آیه به معنای قضاوت است: باز کردن راه میان حق و باطل و دو گروه مدعی حق. حتی بعضی مدعی شدهاند که یکی از معانی فتاح قاضی است.
آیه ۹۰
شعیب اولین پیامبری در این آیات است که برای قومش هر دو صفت استکبار و کفر ذکر شده است. البته شاید دو گروه مختلف باشند. سخن مستکبران درشتتر و خشنتر است و کافران قوم لحن دلسوزانهای دارند.
اتباع ممکن است معنای پیروی داشته باشد یا معنای دنبال کردن فیزیکی (و خروج از شهر همراه او).
آیه ۹۱
آیات ۹۱ و ۹۳ شبیه آیات ۷۸ و ۷۹ (مربوط به قوم ثمود) است.
همچون قوم ثمود، برای قوم شعیب نیز عذابهای به ظاهر متفاوتی ذکر شده است. در سوره هود عذابشان صیحه است.
این آیه به لحاظ ادبی و روایتی جالب است. ابهامی جزئی دارد که دقیق نمیگوید چه کسی عذاب شد. آیه بعدی مطلب را توضیح میدهد.
آیه ۹۲
فعل غنی به معنای زندگی کردن به کار رفته است: گویا اقامت طولانی در یک مکان آدمی را از مکانهای دیگر بینیاز مینماید.
آیه ۹۳
أسی (مضارع متکلم وحدهاش آسیٰ) به معنای ناراحت شدن و افسوس خوردن میباشد.
آیه ۹۴
این آیه خیلی آشناست؛ اتفاقاً حال و هوای آن آیه در سوره انعام بسیار شبیه به اینجاست و حتی از باز شدن درهای آسمان نیز سخن به میان میآید. در آیه بِرّ میبینیم که از صبر هنگام بأساء و ضراء به عنوان بالاترین درجات یاد میشود. در سوره بقره ارتباط ضراء با آمدن نبی و سخت شدن آزمایشهای الهی را مشاهده مینماییم. در سورههای یونس، هود و فصلت قضیه رفع شدن سختیها و آسودگی کفار بیان میگردد.
جالب است که دو واژه ضرّاء و یضّرّعون همریشه نیستند، اما همنشینیشان به دلیل شباهت لفظی دلنشین است.
گفتهاند که بأساء مربوط به جسم است (بیماری یا مرگ) و ضراء آسیبهای مالی است.
آیا این سختیها برای این است که کفار به خود بیایند و برایشان تلنگری باشد؛ یا برای آزمایش و رشد بیشتر مؤمنان است؟
هر دو میتواند باشد، هر چند بافتار آیات فعلی با مورد نخست هماهنگتر است.
آیه ۹۵
عفوا یعنی زیاد شدند، در مال و تعداد افراد. المیزان احتمال دیگری را نیز مطرح میکند: عفو به معنای محو، یعنی با نعمتها آثار سختیها را محو کردند.
اندکی ابهام در آیه وجود دارد که پدرشان را ناگهان گرفتیم یا خودشان را.
جالب است که سختیهای آیه پیش نعمت بود و آسایش این آیه نقمت.
آیه ۹۶
برکات جز اینجا (که تا حدی منفی است) دو بار در سوره هود آمده است: هر دو مثبت (در مورد نوح و ابراهیم). همانطور که پیشتر دیدهایم برکات حس استقرار و دوام دارد و لذا فقط برای مؤمنان است.
آیه ۹۷
فعل اَمِنَ قاعدتاً یعنی «ایمن بودن». اما در آیه ۹۹ یا باید طعنهآمیز جمله آخر را ترجمه نمود یا اینکه معنای فعل را «خود را در امان پنداشتن» دانست.
شبیه این آیات را در آغاز سوره داشتیم: ﴿وَكَم مِّن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا فَجَاءَهَا بَأْسُنَا بَيَاتًا أَوْ هُمْ قَائِلُونَ﴾.
آیه ۹۸
علاوه بر معنای ظاهری، شاید مراد از شبِ آیه قبل ناواضح بودن آیات باشد و اینجا روز واضح بودن را افاده نماید. اما اینان در این شرایط نیز مشغول مسخرهبازی هستند. به هر جهت، کسی که از آیات الهی غافل باشد، اعمالش دنیوی بوده و لهو و لعبی بیش نیست.
آیه ۹۹
مکر خدا چیست؟
آیه ۱۰۰
ارث بردن زمین بعد از اهلش: احتمالاً منظور از اهل همین اقوام هلاکشده است.
به نظرم آقای مکارم دو فعل آخر را بد ترجمه کردهاند؛ باید استئنافیه باشند.
یهدی با حرف اضافه لـ میتواند به معنای روشن شدن برای … باشد. مثال دیگر این کاربرد در سوره سجده است. حالا یا فاعلش همین قصههای قبلی است، یا این جمله بعدی (؟)، یا اینکه معنایش مجهول است.
آیه ۱۰۱
چون دیگر —به خاطر کارهایی که انجام داده بودند— قرار نبود ایمان بیاورند، دچار سنت طبع شدند.
آیا طبع با ختم تفاوت دارد؟ بعضی میگویند آری ولی عموماً معتقدند خیر.
آیه ۱۰۲
چه عهدی منظور است؟ الست یا مشخصتر راجع به انبیا.
میگوید بیشترشان؛ از بس انصاف دارد. پیمانشکنی نشانه فسق است.
دسته آیات ۹۴ تا ۱۰۱
المیزان به سه سنت الهی اشاره میکند:
- ابتلا: آزمایش تا مؤمنان رشد کنند و کافران به خود بیایند.
- مکر: تکذیب و اعراض از آیات اینان را دچار مکر خدا یا سنت طبع میکند که دیگر هدایت نشوند.
- استدراج: در نهایت، سختیها برداشته میشود و تبدیل به نعمتهای ظاهری میگردد تا پلهپله در گمراهی خویش فرو روند.
-
او در عهدین نامها یا القاب متعددی دارد، ولی نتوانستم هیچ یک را به شعیب ارتباط بدهم. معروفترین این نامها یِترو (به معنای کوثر) و رعوئیل (به معنای خلیلالله) میباشد. ↩
-
برخی روایات نسبت او را تا حضرت ابراهیم بیان نموده است و در این سلسله فرزندی به نام مدین برای خلیلالله ذکر کرده است. در ضمن، نسب او را به حضرت لوط (برادرزاده حضرت ابراهیم) نیز رساندهاند. در تورات، او و قومش را از نوادگان حضرت ابراهیم نمیدانند، ولی ایشان را به لحاظ تاریخی نزدیک به بنیاسرائیل میشمارند. درزیهای سوریه و فلسطین نیز —بنا به بعضی نقلها— شعیب را پیامبر و جد خود میخوانند و ادعای ارتباط سببی میان خود و یهودیان میکنند. از سوی دیگر، یک عبارت خاص از زبان حضرت اسماعیل، حضرت شعیب و حضرت موسی بیان شده است. ↩
-
برخی میگویند که عصای موسی در حقیقت از آنِ شعیب بوده است و او از پیامبران پیشین به ارثش برده بوده است. شاید بتوان گفت که معجزه اصلیاش (شبیه به پیغمبر ما) سخنانش بوده است. ↩