جلسه ~ اعراف ۷
آیه ۶۵
واژه أخ لزوماً به معنای برادر واقعی نیست. (مثلاً در مورد واژه أخت این مسئله را در سوره مریم به وضوح میبینیم.) گاهی معنای استعاری میدهد و به نظر علامه اینجا چنان استفادهای از آن شده است. البته بعید نیست که حضرت هود (ع) از خویشان قومش بوده باشد و این موضوع در روایات آمده است.
مقایسه عبارات پایانی آیات ۵۹ و ۶۵ نکته جالبی به دست میدهد: نزدیکی زمانی قوم عاد به توفان نوح (ع) بایستی خاطره آن واقعه را در یاد اینان نگاه داشته باشد.
آیه ۶۶
علامه طباطبایی از روی عبارت ﴿الملأ الذين كفروا من قومه﴾ و مقایسهاش با عبارت ﴿الملأ من قومه﴾ در آیات بالا راجع به قوم نوح، نتیجه میگیرند که بعضی از افراد قوم —حتی بزرگانشان— ایمان آورده بودند، اما ایمان خود را پنهان میداشتند؛ حال آنکه در ماجرای حضرت نوح (ع) هیچ یک از بزرگان به او ایمان نیاورده بود.
منتها در سوره مؤمنون عبارت به همین شکل برای هر دو قوم به کار رفته است که تا حدی استدلال علامه را شکننده میسازد. به هر جهت، در آن سوره نیز تفاوتی جزئی میان دو عبارت یافت میشود که قابل تأمل است.
از سوی دیگر، قومْ هود (ع) را از «دروغگویان» میشمارند. علامه از عبارت ﴿الكاذبين﴾ نتیجه میگیرد که این قوم پیامبران دیگری نیز داشتهاند. هر چند میتوان گفت که شاید منظورشان انواع قصهپردازها و رمالها و غیره بوده است، نقل ماجرا در سوره هود به نوعی نظر علامه را تأیید مینماید.
آیه ۶۷
چو به این آیه و نیز آیه ۶۱ نیک بنگریم، نکتهای نغز در پاسخ پیامبران به یاوههای قوم مییابیم. هر چند آنان تهمتهایشان با سوگندهای گوناگون مؤکد شده، پاسخ پیامبران (ع) ساده و روشن است، بینیاز از قسم و استدلالهای پیچیده.
آیه ۶۸
ناصح یعنی خیرخواه و امین احتمالاً به شأن حفظ امانت نبوت اشاره دارد: پیام خدا را به درستی به مردم میرساند.
آیه ۶۹
واژه آلاء جمعِ اَنیً یا اِنیً میباشد (مثل آناء). ابتدا دو نعمت را به صورت خاص ذکر مینماید و سپس جمیع نعمتها را متذکر میشود.
﴿بصطة﴾ همان بسطة1 است، به معنای گستردگی یا توانایی. اینجا ظاهراً منظور توانایی بدنی و قامت درشت قوم عاد است و تبحری که در ساختوساز نشان داده بودند.
- چرا این دو نعمت را به صورت خاص ذکر میکند؟
- چرا میگوید خلیفه بعد از قوم نوح و نمیگوید خلیفهٔ قوم نوح؟ منظور خلیفةالله است یا خلیفه به معنای جانشین قومی دیگر؟
آیه ۷۱
﴿وَقَعَ﴾ یعنی واقع شد، واجب شد، تحقق یافت.
رجس (که شبیه به رجز است) در اصل هر چیزی است که تماس شیئی با آن موجب دوری مردم از آن شیء میگردد. لذا انواع پلیدی را شامل میگردد. منتها اینجا منظور عذاب است.
عبارت ﴿أَسْمَاءٍ سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُكُم مَّا نَزَّلَ اللَّـهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ﴾ سه بار در قرآن کریم تکرار شده است. دو مورد دیگر (در سورههای یوسف و نجم) از فعل اَنزَلَ استفاده کرده است.
معنای عبارت این است که این مردم نادان صفت الوهیت روی بعضی مخلوقات خدا میگذاشتند. و این صفتها یا نامها به هیچ حقیقتی اشاره ندارد و نامی بیمسماست.
شاید استعمال باب تفعیل (برای تأکید و تکرر) از این جهت باشد که در آیات مورد بحث قوم به پیروی از پدران خویش اشاره نمودهاند و پیامبرشان تأکید میکند که هیچ یک از آن پدران حجتی برای این کار باطل خود نداشتهاند.
آیه ۷۲
قطع دابر یعنی قطع نسل و هلاک کردن، زیرا دابر به معنای پشت (اینجا فرزندان) است.
آیه ۷۳
به قوم ثمود، عاد دوم نیز گفتهاند و این دو قوم اغلب با یکدیگر ذکر میشوند. یک قول میگوید ریشه واژه ثمود به کمآبی ارتباطی دارد.
بیّنة شاید غیر از شتر باشد و پیشتر به آن مردم رسیده باشد. باید توجه داشت که معجزه ناقه در ابتدای امر رخ نداده است و برای اتمام حجت است.
ناقة الله شتر سرخموی بارداری که از دل کوه بیرون آمد. یک روز در میان تمام آب شهر را مینوشید و در عوض به مردم شیر میداد.
آیه ۷۴
بوّأ یعنی سکونت داد. سُهول جمعِ سَهل به معنای دشت است. نحت یعنی تراشیدن. عثو/عثی به معنای خروج از اعتدال است: افساد؛ یا مبالغه و اضطراب (شبیه عیث است به معنای فساد ظاهری و عثی معمولاً معنوی است).
پرسش: چرا در دشتها قصر و در کوهها خانه ساخته بودند؟ شاید به معنای ییلاق و قشلاق باشد.
آیه ۷۵
اینجا نیز صفت استکبار برای ملأ آمده است که احتمالاً تبعیضی است، نه توضیحی.
مخاطب کلامِ مستکبران قوم، مستضفان مؤمن میباشند. بسته به اینکه ضمیرِ هُم را راجع به الذین بدانیم یا قومه، دو معنا افاده میشود: همه مستضعفان مؤمن بودند یا تنها بعضی از ایشان ایمان آورده بودند.
پرسش اینها دو معنا میتواند داشته باشد: یا قصد تمسخر دارند یا اینکه میپرسند آیا مطمئن هستید؟
آیه ۷۶
در اینجا سیاق میشکند. به جای اینکه عین جمله مستضعفان را تکرار کرده و نفی کنند، میگویند به آنچه شما بدان ایمان آوردهاید کافریم. در واقع، مشکلشان مستقیماً با سخنان حضرت صالح (ع) نبوده است؛ بلکه اصل مشکل سران با ایمان آوردن فرودستان و عدم اطاعت از سران بوده است.
برایم جالب است که به جای «ما» از «الذی» استفاده میکنند.
آیه ۷۷
عقر یعنی از بیخ بریدن. در مورد ناقه، یا منظور نحر است یا پی کردن. عتو (در مقابل عثو) یعنی سرپیچی. پس چطور عتیّا یعنی پیر؟
در سوره قمر فعل مفرد عَقَرَ را به کار برده است، اما در جاهای دیگر جمع آمده است: بنا به گفته امیرالمؤمنین سبب این این تعبیر سکوت و رضایت قوم است.
آیه ۷۸
رجفة یا به معنای زلزله است یا به معنای اضطراب و ترس و لرز. در آیات دیگر، از عذاب قوم ثمود به صیحه یا صاعقه تعبیر شده است. شاید بتوان گفت عذاب قوم شامل همه این موارد بوده است.
جاثم از جَثَمَ به معنای نشستن روی زانو یا افتادن بر سینه میآید. شاید از خواب بیدار شدند و در همان حال نیمخیز مردند.
آیه ۷۹
این گفتار پیش از آمدن عذاب است یا پس از آن؟
آیه ۸۰
در اینجا میبینیم که سیاق دسته آیات پیامبران میشکند. قبلیها و بعدیها شبیه هم هستند ولی این یک مورد متفاوت است.
- علامه طباطبایی میفرمایند که حضرت لوط (ع) بر آیین حضرت ابراهیم (ع) بوده است، ولی پیامبران قبلی بر آیین حضرت نوح (ع) بودهاند.
- شاید بتوان گفت که عمل این قوم آن قدر زشت بود که حتی شائبه همتا بودن حضرت لوط (ع) و آن قوم پسندیده نیست.
- قول دیگر این است که حضرت لوط (ع) اساساً اهل آن دیار نبوده است و به دستور حضرت ابراهیم (ع) برای تبلیغ به آنجا رفته است.
چرا برای قوم نوح و لوط (ع) اسم قوم ذکر نشده است؟ این دو پیامبر یک شباهت دیگر نیز دارند.2
فاحشه آن عمل یا گناهی است که زشتیاش آشکار است و نیاز به توضیح ندارد.
عبارت ﴿مَا سَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ﴾ دو معنا میتواند داشته باشد.
- هیچ کسی پیش از قوم لوط (ع) دست به این عمل نزده بوده است و این معنا در روایات بسیار آمده است.
- چنین اتفاقی پیشتر نیز روی داده بوده، اما هیچ گروهی به این حد مرتکب چنین کار زشتی نشده بودند.
فعل أتی در اصل به معنای آمدن است: آیا به سوی این عمل زشت میآیید؟ ولی یکی دیگر از معانی این فعل، انجام دادن هر عملی —خوب یا بد— است.
آیه ۸۱
یک أ (استفهام) در آغاز آیه در تقدیر است: آیا؟
علامه طباطبایی از لفظ آیه برداشت میکنند که این قوم دیگر با زنان نزدیکی نمیکردند. پرسش اینجاست که پس چرا نسلشان منقرض نمیشد یا اصلاً زنان قوم چه میکردند و چگونه راضی بودند؟
معنای مسرف اینجا چیست؟ احتمالاً منظور تجاوز و انحراف از قانون فطرت است.
آیه ۸۲
چرا میگوید از «روستای» خود بیرونشان کنید؟
معنای دیگر یتطهرون جانماز آب کشیدن است.
آیه ۸۳
آیا زنش از اهلش بود یا نه؟ اگر زنش با وجود گمراه بودن از اهلش به شمار میرود، پس چرا فرزند ناخلف نوح (ع) از اهلش حساب نمیشد؟
در سوره ذاریات میخوانیم که هیچ کسی جز خانوادهاش به او ایمان نیاورده بودند.
غابرین یعنی گذشتگان قوم، اما اینجا کنایه از از بین رفتن است.
آیه ۸۴
اینجا راجع به عذاب قوم میگوید «بارانی» و توضیح نمیدهد. این حس را میدهد با آب گناهشان را شست! اما در سوره هود میگوید باران شامل «حجارة من سجیل منضود» بوده است که شباهتی به عذاب اصحاب فیل دارد. چرا؟
دیگر نکات
- تعدد خطابهای بنیآدم
- تکرر سجد
-
در چهار موضع از قرآن کریم، حرف سین به صورت صاد نوشته شده است. در سورههای بقره و اعراف، سینِ کوچکی بر فراز صاد آمده است که نشان میدهد در قرائت حفص، تلفظ سین ترجیح دارد. در سوره طور، سین کوچکی زیر حرف صاد نوشته شده است که بیانگر اولویت تلفظ صاد میباشد. در سوره غاشیه، تنها تلفظ صاد مجاز شمرده شده است. تبدیل ت به ط در مجاورت ص رایج است (نمونه: مصطفی) و تبدیل س به ص در نزدیک ط نیز قابل درک است. اما همین واژه بسطة در سوره بقره با سین نوشته شده است و برخی برای این تفاوتها توجیهاتی ارائه دادهاند. ↩
-
در سوره تحریم میخوانیم که این دو پیامبر همسران نااهلی داشتند که به ایشان خیانت نمودند و هلاک شدند. پرسشی که مطرح میشود این است که چرا در جایجای قرآن نابکار بودن همسر حضرت لوط (ع) ذکر میگردد. آیا نمیشد گفت که هر کس به او ایمان آورد، هدایت شد، و دیگران هلاک شدند؟ یک کارکرد آیات قرآن —و حاشا که این کتاب عزیز به دنبال قصهگویی باشد— آوردن سوابق و مثالهای مهم تاریخی است که در بزنگاهها مسلمانان را یاری کند. شاید کل ماجرای سوره تحریم و این اشارات دیگر به دلیل رفع بعضی شبهات در مورد صالح بودن همسران پیامبر اکرم (ص) باشد. ↩