پرسش. چرا در میان این پیامبران نامی از حضرت ابراهیم (ع) به میان نیامد؟

در جلسه قبل راجع به این سؤال حرف زدیم و نظر بر این بود که قرآن برای قوم حضرت ابراهیم (ع) عذابی ذکر نمی‌کند. همین طور گفته شد که او اصلاً قوم به معنای رایجش نداشته است. آن‌چه باید اصلاح گردد این است که قرآن دست‌کم سه مرتبه به قوم ابراهیم اشاره نموده است1.

در این سوره به تفصیل ماجرای بنی‌اسرائیل را مطالعه می‌کنیم. سوره‌های دیگر (بقره، یونس، طه، شعراء، قصص و غافر) ابعاد دیگر ماجرا را مورد اشاره و مداقه قرار می‌دهند. پرسشی که به امید خدا تا پایان سوره متوجهش می‌شویم این است که ماجرای بنی‌اسرائیل در این سوره از چه زاویه‌ای مورد مطالعه قرار گرفته است.

پرسش. آیا در حکایت پنج پیامبری که پیش‌تر نقل شد، سیری صعودی دیده می‌شود؟

  • قوم نوح حتی اسم هم ندارد. پس از آن عاد و ثمود و مدین (و بنی‌اسرائیل) را می‌بینیم. قوم لوط نیز این‌جا مستثناست و حتی سیاق روایتش نیز متفاوت است.
  • مخالفان نوح (ع) ملأ قوم هستند. در مورد هود (ع) گروه کافران قوم را داریم. در مورد صالح (ع) هم از کافران و هم از مستکبران قوم نام برده می‌شود. در مورد شعیب (ع) نیز به همین شکل. قوم بنی‌اسرائیل نیز کلاً با یک نظام سلطنتی عظیم مواجه‌اند.
  • از سوی دیگر، گویی نوح (ع) تقریباً هیچ پیروی ندارد. علامه طباطبایی از لفظ آیه استفاده می‌کنند که اندکی از قوم عاد به هود (ع) ایمان آوردند، هر چند ایمانشان را مخفی نگاه داشتند. صالح (ع) پیروانی دارد که مورد خطاب مستکبران و ملأ قوم قرار می‌گیرند. در زمان شعیب (ع)، طایفه‌ای از مؤمنان و طایفه‌ای از مخالفان وجود دارند. بنی‌اسرائیل نیز به وضوح جماعت بزرگی‌اند.
  • از جهت تعلیمات نیز می‌توان این سیر صعودی را دنبال کرد. جالب است که قوم مدین، گویی جامعه‌ای دینی است و قوانین اجتماعی برایشان وضع شده است.

پرسش. آیا حضرت یوسف به موعظه قوم و پیامبری آن طور که معهود است پرداخته‌اند؟

پرسش. معجزه دست سپید حضرت موسی (ع) دقیقاً چه بوده است؟ آیا همیشه پس از افکندن عصا و اژدها آن را نیز نشان می‌دادند؟ آیا منظور این است که نشان می‌دادند که دستشان سالم است و از گزند مار در امان بوده است؟

پرسش. چرا فرعون حضرت موسی (ع) را نمی‌کشد؟ اگر در آغاز کار شور می‌کنند و به این نتیجه می‌رسند که از طریق رویارویی با ساحران، پاسخ محکمی به او بدهند و فتنه را خفه کنند، پس چرا در پایان کار که عذاب بنی‌اسرائیل را دوباره برقرار می‌کنند، کاری به حضرت موسی (ع) و برادرش ندارند؟ آیا علقه‌ای میان فرعون و موسی (ع) وجود داشته است؟

پرسش. بالاخره اعتقاد فرعون چه بوده است؟ آیا برای خود خدایی متصور بوده است؟ آیا به خدای خالق باور داشته است؟ آیا در سخنانش تناقض وجود دارد یا این‌که آن جملات دیگر («من رب اعلی شمایم» و «جز خویش برای شما الاهی نمی‌شناسم») را بایستی طور دیگری تفسیر نمود؟

آیه ۱۰۳

در همین آیه نخست، پایان قصه را می‌گوید و در ادامه به بیان جزئیات می‌نشینیم. در سوره بقره، مشابه همین خلاصه را بیان کرده بود. در سوره ذاریات هم بسیار خلاصه و سهمگین کل ماجرا را می‌گوید.

حرف اضافه فعل ظَلَمَ معمولاً ب‍ نیست. بدون حرف اضافه و با مفعول صریح به کار می‌رود. ظلم به آیات را پیش‌تر نیز داشتیم. قاعدتاً یعنی آیات را در جای صحیح خود —موضع و شأن هدایت‌کنندگی— قرار ندادند. به آیات ظلم کردند و مُفسد خوانده شدند.

در داستان‌های قبلی، پیامبر به سوی قوم فرستاده شده بود. این بار به سوی فرعون و ملأ او، نه ملأ قوم.

در سوره‌های دیگر می‌خوانیم که خدا موسی و هارون را به سوی فرعون گسیل داده است. اما این‌جا —دست‌کم در آغاز امر— سخنی از هارون به میان نمی‌آید.

بَعَثَ دو معنای شبیه به هم دارد: برانگیخت و فرستاد.

آیه ۱۰۴

خطاب حضرت موسی (ع) در این بخش از داستان به فرعون است، نه به قوم یا ملأ.

آیه ۱۰۵

جمله نخست به لحاظ دستوری قدری عجیب است. حقیق: سزاوار اینم یا تلاشم این است؛ واجب یا حریص.

نافع عَلَیَّ (با تشدید) خوانده است و قرائت نادر اُبَی به جای آن ب‍ دارد. روایت نادر دیگری اصلاً عَلیٰ ندارد.

چه ارتباطی بین جمله‌های این آیه وجود دارد؟ ترجمه دقیق‌تر دومین علیٰ: راجع به خدا، یعنی رسالت خودم و فرمان آزاد کردن بنی‌اسرائیل، دروغی به خدا نمی‌بندم.

آیا بین این دو جمله فرعون اعتراضی کرده است؟ یا این قسمت ادامه طبیعی جمله اول است؟

می‌گوید ربّکم (ضمیر جمع برای ملأ)، اما بعد می‌گوید فاَرسلْ (خطاب مفرد به فرعون).

آیه ۱۰۶

اولین کُنتَ برای این است که بگوید «اگر آورده‌ای» نه «اگر بیاوری».

در جمله شرطیه اول، هر دو قسمت یک معنا دارد. این جالب نیست. پس احتمالاً اولی به معنای این است که اگر می‌توانی بیاوری.

حضرت موسی (ع) گفته بود بیّنه آورده‌ام و فرعون می‌گوید آیه.

آیه ۱۰۷

عصا را بعضی می‌گویند از حضرت شعیب (ع) گرفته است و او نیز از حضرت آدم (ع) به ارث برده بوده است.

ثعبان یعنی (اژدها یا) مار بزرگ. جاهای دیگر جانّ و حیّة داریم که ظاهراً کوچک‌تند. چه بسا این معجزه را بارها2 انجام شده باشد (یک بار برای خود حضرت موسی، یک بار جلوی فرعون و ملأ و بار دیگر در برابر مردم و …): جلوی فرعون تبدیل به ثعبان شده است.

مُبین یعنی اژدهای واقعی (نه در نظر مردم) و شکی نیز باقی نگذاشت.

اِذا: ناگهان.

آیه ۱۰۸

نَزَعَ یعنی بیرون آورد. می‌گویند دست را از گریبان بیرون آورد. یعنی چه؟

شاید همان قدر که معجزه اول دلهره‌آور است، این یکی آرامش‌بخش باشد.

آیه ۱۰۹

در سوره شعراء این جمله از قول فرعون خطاب به بزرگان گفته می‌شود که منطقی‌تر جلوه می‌کند. پس چرا این‌جا چنین می‌گوید؟ شاید جلسه مشورتی بوده است. یک قول هم این است که سران متملق سخن فرعون را بازگو می‌کنند یا این‌که برای احترام فرعون را با فعل جمع خطاب قرار داده‌اند!

بهترین جوابی که در جلسه یافتیم، این بود که شاید ابتدا ملأ این حرف را زده‌اند و شور کرده‌اند؛ سپس فرعون نتیجه‌گیری آن‌ها را تکرار کرده و سؤال دوم را پرسیده است؛ سپس این بزرگان با هم صحبت و مشورت نموده‌اند تا نتیجه را به فرعون اعلام نمایند.

آیه ۱۱۰

مگر حضرت نگفته بود که بنی‌اسرائیل را بده ببرم؟ کِی می‌خواست فرعونیان را از سرزمینشان بیرون راند؟ این تحلیل سران از عاقبت امر است.

مشابه این معنای امر در داستان ملکه سبا هم موجود است. (در عبری، أمر معنای قال می‌دهد.)

آیه ۱۱۱

اَرجِهْ را اکثر قرّا (جز عاصم و حمزه) با حرکت برای ضمیر خوانده‌اند و حتی برخی (۴ قاری) اَرجِئه قرائت نموده‌اند. چه از ماده رجأ باشد چه از ماده رجا و رجی، قاعدتاً معنایش به تأخیر انداختن است؛ هر چند مورد اول واضح‌تر است. برخی مترجمان این فعل را به معنای بازداشت و حبس برگردانده‌اند.

تازه در این آیه برای اولین بار نامی از برادر موسی به میان می‌آید.

آیا ماجرای سوره غافر در همین بین رخ داده است و منجر به این نتیجه‌گیری و پیشنهاد شده است؟ یا آن ماجرا مربوط به بعد از یوم‌الزینة و ایمان ساحران است؟

آیه ۱۱۲

حمزه، کسائی و خلف العاشر سحّار خوانده‌اند (همچون سوره شعراء).

آیه ۱۱۳

هم می‌توان گفت که أ (استفهام) حذف یا در إنّ ادغام شده است (و اکثر قرّا چنین خوانده‌اند)؛ و هم می‌توان گفت ساحران با خود صحبت می‌کنند یا فکری را در ذهن می‌پرورانند که فرعون متوجه می‌شود.

آیه ۱۱۵

این‌جا و در آیه ۱۱۳: انگار گونه صحبت کردن ساحران یک نحنُ اضافه برای تأکید دارد. ممکن است شبیه وردهای شعبده‌بازی باشد. از سوی دیگر، شاید این نوع صحبت کردن نشان دهد که این‌ها برای خود فاعلیت قائل بوده‌اند.

خنده‌دار نیست که کلی ساحر جمع شده‌اند یک طرف و حضرت موسی (و برادرش) آن طرف؟

اعتماد به نفسشان به هر جهت بالا بوده است.

آیا دارند احترام می‌گذارند که حق انتخاب می‌دهند؟ از بلند بودن قسمت دوم چه نتیجه‌ای می‌گیرید؟ حدس می‌زنم واقعاً می‌خواهند خودشان مسابقه را بیاغازند.

آیه ۱۱۶

استرهاب: ترس انداختن. یا همین معجزه‌شان هراس در دل مردم ایجاد نمود یا این‌که کارهای اضافه‌ای انجام می‌دادند.

در سوره طه می‌بینیم که حتی در نظر حضرت موسی نیز چوب‌ها چون مار می‌جنبیدند و در دل او نیز هراسی پدید آمد.

آیه ۱۱۷

لَقِفَ یعنی بلعیدن یا برگرفتن سریع. همه غیر از حفص، تلقّف خوانده‌اند.

اِفک یعنی بافتن یا دروغ بستن. معنای لغوی هر چیزی را از اصلش برگردان است.

ناگهانی بودن عمل و حتی شاید فعل لقف. در کل این صفحه اتفاقات ناگهانی بسیار به چشم می‌خورد. هم در نوع انتخاب واژگان و هم اسلوب‌های ناگهانی همراه با اِذا.

آیه ۱۱۸

فاعلِ یعملون هم می‌تواند ساحران باشند و هم فرعونیان.

آیه ۱۱۹

هُنالِک تقریباً هم‌معنای هُناک می‌باشد؛ شاید اندکی دورتر.

در ﴿وَانقَلَبُوا صَاغِرِينَ﴾، صاغرین می‌تواند صفت (مفعول فعل) باشد یا حال: خوار و خفیف به شهر برگشتند یا خوار و خفیف شدند.

آیه ۱۲۰

بازی با کلمات: اُلقیَ (انداخته شدند). یعنی بی‌اختیار.

آیه ۱۲۲

شاید بیان این جمله و خصوصاً افزودن نام هارون برای جلوگیری از سوءاستفاده فرعون باشد. او در عرصه تبلیغات بسیار چیره‌دست بوده است و ادعای ربوبیت نیز داشته است (مثلاً در سوره شعراء و در سوره نازعات).

تقریباً از آیه ۱۱۹ تا این‌جا ضرب‌آهنگ تند شد که شاید سرعت اتفاقات را نشان دهد و سپس فرعون با جملاتی دراز تلاش می‌کند رشته امور را در دست بگیرد. مشابه قصه در سوره طه نیز همین طور است و حتی جمله‌های طولانی‌تر و حاوی جزئیات بیشتری است.

آیه ۱۲۳

مشابه آیه ۱۱۳، ممکن است أ استفهام در آمنتم نهفته باشد یا نه.

مکر در مدینه دیگر چیست؟ احتمالاً منظور این است که در همین چند روزی که تا یوم‌الزینة مهلت بود، در شهر با هم ساخت‌وپاخت نموده‌اید.

آیه ۱۲۴

دست و پا بریدن برعکس. چرا این کار را می‌کرده‌اند؟ آیا فرعون این شیوه مجازات را آغازیده است؟ چه حکمت یا نمادی در این حرکت یافت می‌شود؟ ظاهراً در اسلام (یا در شریعت یهود) نیز مجازات محاربه همین است.

دیگر چرا ساحران را به صلیب می‌کشند؟ صلیب ممکن است همان دار (آویختن از درخت) باشد. برای این که همه مردم ببینند و عبرت بگیرند.

آیا مجازات ساحران اعمال شد؟

آیه ۱۲۵

بیضاوی سه معنا برای جمله ذکر کرده است.

  1. بالاخره خواهیم مرد. چه فرقی می‌کند که تو جانم را بگیری!
  2. اگر ما را شکنجه کنی و بکشی، ثوابمان افزون می‌گردد.
  3. خداوند میان ما قضاوت خواهد کرد.

آیه ۱۲۶

اِفراغ: ریختن. یعنی غرق در شکیبایی و بردباری کن. در اصل یعنی خالی کردن.

چقدر سریع به درجات بالای اعتقاد رسیدند! در سوره طه خطبه ساحران نیز طولانی و پرمغز است و حتی به شکل جالبی تبدیل به کلام خدا می‌شود.

چرا می‌گویند آیات (جمع)؟ آیا منظورشان عصا و مثلاً دست سپید است؟ یا نشانه‌های خداوند در آفرینش یا سخنان ذکرنشده حضرت موسی؟ یا چیز دیگری؟

آیه ۱۲۷

بعضی از قاریان بدون تشدید (نَقتُلُ) خوانده‌اند.

استحیاء را معمولاً زنده نگاه داشتن ترجمه می‌کنند. به لحاظ لغوی، شاید زنده پنداشتن یا زنده خواستن بهتر باشد. مگر زنده نگاه داشتن عذاب است؟ احتمالاً به حیاء (و نه حیات) ربطی دارد. یعنی زنان قوم را مورد استثمار جنسی قرار می‌دادند.

این نوع مجازات هنگام تولد حضرت موسی هم وجود داشته است. در سوره بقره هم به این نوع عذاب اشاره می‌گردد.

ادامه می‌دهیم یا دوباره؟ یعنی در این بین چنین عذابی قطع شده بوده است؟

در سوره نازعات و سوره قصص به نظر می‌رسد که فرعون به خدایان بزرگان مصر اعتقاد نداشته است.

گاهی به نظر می‌رسد که فرعون قصد کشتن حضرت موسی (ع) را داشته است و گاه (مانند این‌جا) او را آزاد گذاشته است و سران را به چاره‌جویی و سخت‌گیری رسانده است.

قرائات نادری آلِهَتک را اِلاهتک خوانده‌اند (به معنای عبادتک) تا مشکل را برطرف سازند. گفته شد که توضیحش این عبارت در حدیثی از امیرالمؤنین آمده است.

آیه ۱۲۸

چطور باید در برابر کشتار پسران و استثمار دختران صبر و تقوا پیشه کرد؟ یعنی همین طور باید تحمل کرد؟ یا دعای فرج؟

آیه ۱۲۹

منظور از آزار و اذیت آغاز آیه قاعدتاً همین کشتن پسران و … است.

دو معنا برای جمله آخر ذکر شده است.

  • خدا می‌بیند که چطور رفتار می‌کنید تا مثلاً نجاتتان بدهد یا خیر.
  • شما را به حکومت می‌رساند تا ببیند چگونه عمل می‌کنید.

وعده آیه قبلی قطعی بود، اما در این‌جا از لفظ عسیٰ استفاده شده است که حالت شک‌آمیز دارد. بنا بر نظر مفسران، رفتارهایی که قوم بنی‌اسرائیل نشان دادند، حضرت موسی را به شک می‌اندازد که آیا وعهده الهی برای ایشان رخ می‌دهد یا برای فرزندانشان.

  1. اینجا، اینجا و اینجا را ببینید. 

  2. فکر کنم در تورات بعضی از این معجزات با عصای هارون نبی رخ می‌دهد که ممکن است همان عصای موسی باشد. مشخصاً در یکی از صحنه‌ها این عصا به تمساح تبدیل می‌شود و نه مار و اژدها.