جلسه ~ اعراف ۲
چند پرسش:
- داستان آفرینش انسان و سجده ملائک بر او چند بار در قرآن آمده است. این حکایت هر بار روی برخی جنبهها تأکید نموده است. آیا این تأکیدات با محتواهای هر سوره خوانایی دارد؟
- چه تفاوتهایی بین روایت تورات از آفرینش و توصیف قرآن از آن واقعه وجود دارد؟
- عالم ذر پیش از خلقت آدم است یا پس از آن؟
- پرسش و پاسخ ملائکه و تعلیم اسماء پیش از دستور سجده بوده است یا پس از آن؟
- کلاً از این داستان چه چیزهایی میفهمیم؟ آیا این داستان تمثیلی است یا واقعاً روی داده است، یا هر دو؟
- تفاوت کار شیطان و ملائکه چه بود؟ با آدم چطور؟
- آیا انسان باید به زمین میآمد؟ اگر از درخت نمیخورد چطور؟
- اصلاً یعنی چه که انسان از خاک آفریده شده است و شیطان و جن از آتش؟
- آیا شیطان باید خلق میشد؟ آفریدن شر رخنهای در حکمت خدا ایجاد نمیکند؟
- آیا مُنظَرین و صاغرین و عالین گروهی خاص هستند، یا اینکه اقتضای وزن و قافیه این بوده که به صورت اسمی بیایند؟
- آیا (و چرا) خدا شیطان را اغوا کرده بود؟
- چرا خطاب به آدم میشود (مثلاً در آیه ۱۸)، در حالی که منظور هر دوی آدم و حوا هستند؟ اصلاً چرا در قرآن مستقیماً نامی از حوا برده نمیشود؟ آیا زبان قرآن (و یا دین اسلام) مردمحور و مردسالارانه است؟
- چرا آدم و حوا وقتی با وسوسهٔ شیطان مواجه شدند، از خدا پرسش نکردند تا صحت و سقم سخنان شیطان را بسنجند؟
مراحل داستان آدم در سورههای مختلف:
- اعلام خدا به ملائک
- بحث خلیفه و استیضاح
- دستور سجده
- تمرد ابلیس
- مؤاخذه ابلیس و پرسخ و پاسخ
- مهلت طلبیدن و رجزخوانی ابلیس
- هشدار به آدم راجع به ابلیس و شرایط بهشت
- درخت و بهشت آدم
- وسوسه و خوردن از درخت
- هبوط
- توبه
- دستورالعمل زندگی دنیوی
- عالم ذر (کِی بود؟)
آیه ۱۱
از اینجا فصل جدیدی آغاز میگردد و وارد داستان خلقت میشویم.
علیرغم وجود اِلّا در آیه، میدانیم که ابلیس فرشته نبوده است، بلکه از جنیان است. از اینجا باید متوجه شویم که اِلّا معنایی غیر از «جز» نیز دارد. فکر کنم «ولی» ترجمه معقولی از آن باشد.
لم یکن یعنی که سجده نکرد، یعنی اصلاً مایه این کار نبود؟ علامه طباطبایی در مورد عبارت مشابهی معتقد است که ابلیس از اول کافر بوده است، نه که کافر شده است. صحبتهای ابلیس در سوره حِجر این حس را به ما میدهد که او از آغاز بنای سجده نداشته است و اصلاً اهل چنین کاری نبوده است.
در این آیه، سه بار لفظ ثمّ و ضمایر جمع مخاطب (برای انسانها) آمده است. آیا دستور سجده به آدم پس از خلق همه آدمیان بوده است؟ ثمّ لزوماً معنای تأخر زمانی ندارد. اصلاً در ماجراهای فرادنیوی زمان مفهومی ندارد.
اینجا شاید اشاره به عالم ذر داشته باشد. و شاید قصد فهماندن این موضوع را داشته باشد که سجده به آدم در حقیقت سجده به همه انسانهاست؛ نه از این حیث که از خاک آفریده شدهاند یا … بلکه بدین خاطر که پتانسیل خلافتاللهی در وجودشان نهاده شده است. در احادیث (؟) داریم که در واقع سجده به پیامبر اکرم (ص) و اهلبیت (ع) میباشد که از صلب آمد پدید آمدند.
برخی کلّ این ماجرا را نمادین میدانند (و اصلاً میگویند هر انسانی که متولد میشود، به عبارتی مورد سجده ملائکه قرار میگیرد). حتی علامه طباطبایی نیز تا حدی به این رأی متمایل است. با اینکه ایشان روی دادن بخشی از این مسئلهٔ سجده و غیره را (به هر معنایی که باشد) رد نمیکند، بخشی از آن را نمادین و تمثیلی از یک واقعیت دیگر میداند.
آیه ۱۲
هر بار که قرآن این قصه را روایت میکند، فرمان سجده به ملائکه داده میشود. پس چرا خدا ابلیس را (که از ملائکه نبود) مؤاخذه مینماید؟ در روایات میخوانیم که فرمان سجود به جایگاه ملائکه داده شده است، نه به خودشان؛ و ابلیس نیز در آن جایگاه قرار داشته است.
شیطان در اینجا مغلطه میکند. قرآن دلیلی نمیبیند که به بهانه ابلیس پاسخ بدهد. (مثلاً این آیه را ببینید.) نمیدانیم آیا آتش از خاک برتر است یا خیر. اهمیتی نیز ندارد؛ زیرا علت سجده، همانطور که پیشتر گفتیم، مربوط به قابلیت معنوی انسان است.1
شیطان یا این مسئله را متوجه نمیشود یا به روی خود نمیآورد. ملائکه نیز در قضیه مشابهی با شبهه روبهرو شده بودند. اما یک تفاوت رفتاری واضح بین اینان دیده میشود: ملائکه خاضعانه میپرسند و پاسخ را دریافت میکنند و قانع میشوند. در حالی که شیطان با گردنکشی و تکبر ایراد را مطرح میکند و پس از آن نیز در پی عذرخواهی و توبه نمیرود. بلکه مهلت میطلبد و رجزخوانی میکند. این درس مهمی است که باید از داستان بگیریم.
آیه ۱۰ حال دنیوی انسان (و حتی آمادهسازی زمین) را بازگفت و آیه ۱۱ قابلیت معنویاش را شرح داد.
این آیه به لحاظ سیاق با قبلش یک فرق جدی دارد. در کل صفحه قبل، خدا همیشه اولشخص جمع بود؛ اینجا یکباره تبدیل به سومشخص مفرد میشود که حسّ دوری یا عظمت دارد (در مقابل تکبر ابلیس). ولی همینجا نیز ضمایر درست بیان نمیشود. باید حدس بزنیم که چه کسی به چه کسی گفت.
آیه ۱۳
ضمیر ها را گاهی به «جنت» باز میگردانند—اصلاً اینجا بحث بهشت و باغ هنوز مطرح نیست—، اما به نظر علامه باید به «درجه» (یا مقام) باز گردد. در واقع، شیطان از این مقام پایین فرستاده شد.
هبوط یعنی پایین رفتن، فرود آمدن، یا شاید سقوط. بیشتر به معنای معنوی به کار رفته است، اما همیشه در قرآن معنایش منفی نیست.2
صاغِر3 به معنای پست و فرومایه است و اینجا در مقابل صفت متکبر به کار رفته است. آن که در برابر حقتعالی تکبر کند، جزایش این است که پست گردد. [به قول شاعر][نیستی]، «بلندی از آن یافت کو پست شد، در نیستی کوفت تا هست شد». در حدیث میخوانیم که متکبر در قیامت خوار محشور میشود.
از یک نگاه دیگر، صاغر در مقابل عالی است که ذیل تفسیرش در سورهٔ ص طبقهای معرفی میگردند که جایگاهشان بالاتر از آن بود که خطاب امر سجده بر آدم قرار بگیرند.
آیه ۱۴
اِنظار یعنی مهلت دادن که با انتظار قرابت معنایی دارد. از همین ماده، واژهٔ نَظِرة (با کسره) نیز به معنای مهلت استعمال شده است.
یک نکتهٔ شگفتانگیز این حکایت، بصیرت بالای شیطان میباشد. هم از برانگیخته شدن دوباره انسانها آگاه است؛ هم صراط مستقیم را میشناسد؛ و هم از مفهوم بندهٔ مخلَص بودن خبر دارد. چطور ممکن است چنین موجود دانایی مرتکب این خطا گردد؟
آیه ۱۵
اینجا نمیگوید که شیطان دقیقاً تا کِی مهلت داده میشود، ولی در سورههای حجر و ص توضیح بیشتری میدهد: تا «روز وقت معلوم». این عبارت رازآلود را گونههای مختلفی تفسیر نمودهاند، اما مشخص است که با درخواست شیطان مطابق نیست.
آیه ۱۶
مفسران در معنای «فبما» چند قول دارند: در برابر، به خاطر، یا قسم به اینکه. معنای آخر را بیشتر به خاطر آیهٔ سوره ص بیان میکنند.
آیه ۱۷
به وضوح چهار جهتی که مطرح میشود، نمادین است. در حدیث میخوانیم که
- آمدنش از روبرو یعنی توبه را به آینده میاندازد و از واهمهٔ قیامت و حساب میکاهد؛
- آمدنش از پشت سر یعنی فرد را به مال و اموال و اولادش دلبسته میسازد؛
- آمدنش از راست یعنی از طریق شبهه در امور دینی؛ و
- آمدنش از چپ به مثابه تشویقش به گناهان است.
در حدیث است که فرشتگان به خدا عرضه داشتند که پس انسان چگونه از دست شیطان خلاصی یابد. خداوند میگوید که بالا و پایین برای او باز است: اگر دعا کند یا سجده نماید، گناهانش را میبخشیم.
پرسش: چرا چپ و راست به صورت جمع بیان شدهاند؟
این آیه نیز مانند آیهٔ ۱۰ از ناشکری بندگان سخن به میان میآورد.
آیه ۱۸
مذئوم از «ذئم» میآید، به معنای عیب بزرگ، که با ذمّ نیز قرابت معنایی دارد. مدحور یعنی راندهشده و مطرود. گویی جهنم از اول آماده بوده است. البته این مسائل در خارج از ظرف ماده قید زمان ندارد. شاید بتوان گفت که جنّیان و دیگر موجوداتی نیز بودهاند که اختیار داشتهاند و پاداش و عقاب.
مگر قول خدا فعل او نیست؟ پس چطور این آیه را با آیه ۱۳ سازگار میکنیم؟ بالاخره کِی هبوط و اخراج انجام گرفت؟ یک پاسخ این بود که این مکالمات در حین خروج و هبوط است، یا اینکه دستوری غیر تکوینی بوده است (مثل دستور خدا به حضرت موسی علیهالسلام برای خارج کردن بنیاسرائیل از زیر یوغ فرعون). پاسخ دیگر به این معنا اشاره دارد که هبوط در چند مرحله رخ میدهد و هر خطای شیطان (یا حتی شاید آدم) او را یک قدم پایینتر میآورد.
آیه ۱۹
خداوند دستور میدهد حتی نزدیک درخت هم نشوید. بعضی گناهان نیز اینگونه است، مثلاً زنا.
یک سؤال مهم اینجا نوع درخت است، البته نه از آن جهت که میوهاش چه بود.4 بلکه از این حیث که خوردن از درخت نماد چیست؟ نظر علامه این است که گرایش به مادیات و زندگی مادی منظور است. خوردن از درخت، رنج دنیا را برای آدم به همراه میآورد. (به تعبیر خودم، جسم مادی بر تن آدم تنیده میشود.)
همین برداشت است که تفسیر معنای ظالم را آسان میکند. در سورهٔ طه میبینیم که خدا به آدم هشدار میدهد که مبادا از باغ خارج شود که دچار شقاوت میگردد. منظور از شقاوت، معنای اصطلاحیاش نیست، بلکه سختی و رنج مراد است که در ادامهٔ همان آیات شرح داده میشود: گرسنگی و تشنگی و گرما و از این دست.
این برداشت همانی است که از آن به نهی ارشادی (نه مولوی) تعبیر میشود. خدا دستور نمیدهد که از آن درخت نخورند، بلکه میگوید مبادا از آن بخورید که بیچاره میشوید.
اگر آدم واقعاً دچار گناه شده باشد و سپس توبه کند و توبهاش پذیرفته گردد، آیا نباید به همان جایگاه اوّلی برگردد؟ سر این موضوع اختلاف نظر داشتیم.
در مورد اینکه مراد از جنت در این آیات چیست، بحث نکردیم. نظرات مختلفی وجود دارد: بهشتی برزخی، باغی روی زمین، بهشت اخروی و …
آیه ۲۰
اِبداء یعنی آشکار ساختن (همریشهٔ بَداء و بدأ). وورِیَ یعنی پنهان شد؛ همریشهٔ متواری (پنهان نه فراری)، وراء.
سوءات فقط در همین حکایت و در داستان هابیل و قابیل میآید5؛ آنجا یعنی جسد. در اصل به معنای زشتی است. حالا شاید یعنی مادیت ایشان یا امکان سرپیچی و خطاکاری انسان.
اینجا شیطان میگوید، خوردن از درخت شما را مَلَک (فرشته) و خالد میسازد. در سورهٔ طه وعدهٔ درخت جاودانگی و مُلک فنانشدنی میدهد. شاید در آن زبان واژههای مَلَک و مُلک شبیه بوده است یا اینکه دو بار (یا بیشتر) این وسوسهها تکرار شده است. اینجا وسوسه متوجه هر دو نفر است و در سورهٔ طه رو به آدم، که با مضمون وعدهها و وسوسهها نیز تا حدی سازگاری دارد. (جالب است که در تورات، به عکس قرآن، شیطان حوا را وسوسه میسازد و او آدم را میفریبد.)
تعبیر جالب دیگری نیز اینجا وجود دارد. بعضی میگویند که حرف شیطان در سورهٔ اعراف این است که خوردن از درخت تنها برای فرشتگان و جاودانگان ممنوع است؛ و اینگونه آدم و حوا را میفریبد.
آیه ۲۱
فرق قاسم با اَقسم چیست؟ نظر علامه این است که فعل قاسَمَ حالت مؤکد اَقسَمَ میباشد. یک نظر دیگر این است که قاسَمَ یعنی همقسم شدن و اَقسَمَ یعنی قسم خوردن. به عبارت دیگر، شیطان از آنها قول میگیرد که از درخت بخورند.
مشهور است که علت فریب خوردن آدم و حوا این بود که گمان نمیکردند کسی به خداوند قسم دروغ بخورد.
ناصح یک بار هم در سورهٔ یوسف آمده است، هنگامی که برادران قصد ربودن یوسف (ع) از پدر را دارند. البته این واژه کاربردهای مثبتی نیز در قرآن دارد.
آیه ۲۲
دَلّیٰ یعنی پایین برد (یا نزدیک نمود6) و از ریشهٔ دلو (سطل آب) است که در مصدر اِدلاء (پایین انداختنِ سطل در آب) آمده است. تدلّی نیز حالت غیرمتعدی همین فعل است: پایین رفت یا نزدیک شد.
در هر حالی که در این سوره از تدلّی استفاده شده است، در [سورهٔ طه][یبلی:طه] شیطان از عبارت «هل اَدُلُّکم» بهره میبرد. واژهها شبیهاند ولی تقریباً معنایشان متضاد است: نمیخواهید دستتان را بگیرم و به سوی … رهنمون شوم؟
خدا گفت که به درخت نزدیک نشوید و همین که آدم و حوا از درخت چشیدند آثار منفی در ایشان پدیدار گشت. البته در سورهای دیگر بدون ذکر این نکتهٔ دقیق، از لفظ اَکَلا استفاده شده است.
طفق یعنی سریع اقدام به انجام کاری کردن و خصف به معنای چسباندن و حتی دوختن و وصلهپینه زدن است، نه (پوشاندن و) فرو رفتن مانند خسف.
نکتهٔ ظریف دیگری در این آیه نهفته است. در آیهٔ ۱۹ خدا از فعل قالَ و صفت اشارهٔ نزدیک (هذه) استفاده کرده است. اما در این آیه، فعل نادی (از دور خطاب کرد) و صفت اشارهٔ دور (تلکما) استعمال شده است. علت این است که آدم و حوا با ارتکاب آن عمل از رتبهشان نزول کردند و از قرب الهی فاصله گرفتهاند.
خدا در این سوره به آدم و حوا راجع به شیطان هشداری نداده بود. اما در سورهٔ طه دشمن بودن او را پیشتر گوشزد نموده بود.
آیه ۲۳
در قرآن تساوی جرم بین زن و مرد برقرار است: هر دو خوردند و هر دو توبه میکنند.
در دعا و توبهای که میکنند از لفظ خاسرین بهره میگیرند که در آیهٔ ۹ مورد استفاده بود.
آیه ۲۴
چند قول در مورد این که چه کسی با کی دشمن است وجود دارد: انسان و شیطان؛ انسانها با هم؛ انسانها و شیطان با یکدیگر.
از این آیه بر میآید که باغ اولی در زمین نبوده است.
آیه ۲۵
تَحیون را معمولاً «زندگی میکنید» برگرداندهاند، ولی زنده میشوید به معنای لغویاش نزدیکتر است. شاید این معنا در آیه قشنگتر باشد.
فقط فعل تُخرجون مجهول است. شاید به این جهت که دو فعل دیگر را انسانها مشاهده میکنند، اما این یکی را هنوز ندیدهاند و غریبتر است.
قالَ تکرار میشود، شاید چون در محیط جدیدی مطرح میگردد.
-
البته برخی —خصوصاً اشعریها که به حسن و قبح عقلی باور ندارند— علت امر سجده را نه از بابت خصوصیتی در مخلوق (یعنی انسان)، بلکه در عظمت خالق میبینند. ↩
-
از هشت مرتبه تکرار این فعل در قرآن، سه بارش در ماجرای خلقت نیست: یک بار بازگشت بنیاسرائیل به شهر به خاطر ناشکری، فرود آمدن سنگها به خاطر خشیت، و فرود آمدن کشتی نوح. ↩
-
این واژه تنها چهار بار دیگر در قرآن به کار رفته است. در همین سورهٔ اعراف، شکست ساحران را توصیف میکند. در سورهٔ توبه ذیل حکم جِزیه مطرح میگردد. زلیخا عاقبت تمرد حضرت یوسف (ع) را اینگونه بیان مینماید. و سلیمان نبی (ع) قوم سبا را اینچنین تهدید میکند (سورهٔ نمل). همگی کاربردها در قالب داستانها آمده است و عمدتاً حالت تهدید و انشاء دارد. ↩
-
از امام رضا (ع) پرسیدند که بالاخره درخت گندم بود یا انگور یا سیب یا …؟ فرمودند که در عالم برزخ یک درخت میتواند چند میوه مختلف داشته باشد. ↩
-
به قول یکی از دوستان انگار این واژه تاریخ مصرفش گذشته یا از مُد افتاده است! ↩
-
جالب است که ریشهٔ دنو نیز هر دو معنا را افاده میکند و اتفاقاً این دو ریشه در سورهٔ نجم کنار یکدیگر آمدهاند. ↩