مقدمه‌ای بر سورهٔ اعراف

مقایسهٔ آیات ابتدایی این سوره با آیات آغازین سوره‌های طه و شعراء نکتهٔ جالبی را نشان می‌دهد. این آیات سخن از رنجی که پیامبر از بابت ابلاغ و دعوت مردم می‌کشد یاد می‌کند. دقت در محتوای این سوره‌ها ارتباط دیگری میان این سه سوره را روشن می‌سازد. هر سه به شکل مبسوط در مورد ماجرای بنی‌اسرائیل و نافرمانی‌هایشان صحبت می‌کنند. لذا شاید بخشی از هدف این سوره‌ها دلداری دادن به پیامبر باشد.

این سوره، یکی از سُوَر بلند مکی است و بنا به نظر مفسران پیش از سورهٔ انعام —که آن هم مکی است— نازل شده است. نام سوره از آیات ۴۶ تا ۴۸ گرفته شده که راجع به اَعراف (احتمالاً به معنای بلندی) و اصحاب اعراف سخن می‌راند.

در ترتیب فعلی مصحف، سوره اعراف نخستین سوره‌ای است که سرنوشت پیامبران متعددی را مرور می‌نماید و همچنین اولین سوره‌ای است که دارای آیهٔ سجده‌دار است (البته سجدهٔ درون این سوره واجب نبوده و اصطلاحاً مندوبه می‌باشد).

چند پرسش:

  • آیا با سوره قبلی (انعام) هماهنگی لفظی و معنایی دارد؟
  • حروف مقطه به چه معناست؟ آیا درون‌مایه این سوره —آن طور که علامه ادعا کرده است— ترکیبی از محتوای سوره‌های الم و سوره ص است؟
  • چرا احادیث برای حروف مقطعه کافی نبوده است؟

آیات

آیهٔ ۱

حدود ده احتمال (به نقل از تفسیر تسنیم، اثر آقای جوادی‌آملی) برای مفهوم حروف مقطعه بیان شد. علامه طباطبایی نظر خویش را در آغاز تفسیر سورهٔ شورا اظهار می‌نماید. وی بر این باور است که هر حرف مفهومی دارد که در محتوای سوره یافت می‌شود. او ادعا می‌کند که محتوای سورهٔ اعراف —که آغازش «المص» می‌باشد— ترکیبی از محتوای سوره‌های «الم»دار —شش سورهٔ بقره، آل‌عمران، عنکبوت، روم، لقمان و سجده— و سورهٔ «ص» است. البته توضیحات کاملی در این باب ارائه نمی‌گردد.

آیه ۲

عبارت لتُنذرَ می‌تواند در ادامه جمله حرج باشد یا در ادامه «کتابٌ اُنزلَ الیک» باشد و جمله میانی معترضه است. احتمال دوم منطقی‌تر است.

اصلاً معنای آن جمله معترضه چیست؟ حرج از چه چیزی؟

انذار (در این آیه) می‌تواند همگانی باشد یا مخصوص انسان‌های بی‌ایمان. در هر صورت، تفاوت سبک دو قسمت پایان آیه جالب است. انذار (احتمالاً نسبت به غیرمؤمنان) به صورت فعل بیان شده است، انگار زحمت دارد، ولی مؤمنان خودشان ذکریٰ را دریافت می‌کنند (به صورت اسم بیان شده است).

آیه ۳

همان کتابی که به «تو»ی پیامبر نازل شده، به «شما»ی مردم (یا مؤمنان) نیز نازل شده است.

عدم تبعیت از قرآن به ولایت غیر خدا منجر می‌شود.

فکر می‌کنم این آیه هم انذار است و هم ذکری؛ شاید بخشی از این و قسمتی از آن است.

آیه ۴

این آیه کاملاً حال انذار دارد.

بیات یعنی خوابیدن در شب. قائل از قیلوله می‌آید که چرت زدن در میانه روز است.

تکرار این دو شق از خوابیدن چه کمکی به معنای آیه می‌کند؟ منظور چیست؟

  • شاید معنای شب و روز را بدهد.
  • ممکن است منظور غفلت‌های بلندمدت یا کوتاه‌مدت باشد.
  • چه بسا اشاره به شرایط شب (فتنه‌های پیچیده) و روز (آشکار بودن حق) داشته باشد.

آیه ۵

معنای دعوی چیست؟ این‌جا نمی‌تواند معنای بهانه دهد، قاعدتاً فقط سخن است. به هر جهت، این گونه اعتراف آخر عمر ارزشی ندارد. (رجوع کنید به «توبه» فرعون.)

آیات ۴ و ۵ راجع به عذاب دنیوی صحبت می‌کند، اما آیه ۹ در مورد عذاب قیامت است.

آیه ۶

این آیه بیان عجیبی دارد. یک برداشت نادرست از آیه این است که قسمت اول را مربوط به پیامبران (کسانی به سوی این گمراهان فرستاده شده بودند) و قسمت دوم را به فرشتگان مربوط بدانیم. تا این‌جا اصلاً صحبتی از پیامبران و پیامبری در میان نبوده است؛ لذا بازگشت ضمیر هم به مردم یا مجرمان آیات پیشین طبیعی است.

اما معنای صحیح آیه ایجاب می‌کند که قسمت اول را راجع به خود مردم و بخش دوم را در مورد انبیا بدانیم: آنانی که به سویشان (پیامبر) فرستاده شده بود و خود پیامبران. اگر جای این دو بخش عوض می‌شد یا واژه محذوف پیامبر در قسمت اول وجود داشت، درک معنا ساده‌تر بود. ولی شاید به دلیل زیبایی ادبی به این شکل بیان شده باشد.

البته استفاده دیگری که این طرز بیان دارد، این است که تأکید بازخواست را روی مردم می‌گذارد و نه روی انبیا. همین سیاق و حسّ و حال آیات ما را بر آن می‌دارد که در مورد پرسشی که از فرستادگان می‌شود بیشتر بیندیشیم. احتمالاً منظور بازخواست نیست؛ بلکه از ایشان پرسیده می‌شود که آیا این مردم به دعوت شما گوش جان سپردند؟

در سوره الرحمن می‌خوانیم که «در آن روز از هیچ جنّ و انسی راجع به گناهانشان سؤالی پرسیده نمی‌شود». یعنی همه چیز آشکار و مشخص است. آیا این مسئله با فحوای آیات فعلی تناقض ندارد؟

یک پاسخی که در جلسه داده شد، این بود: از کسی سؤال نمی‌شود تا علمی بر خدای قاضی افزوده گردد. اما از همگان سؤال به معنای بازخواست می‌شود.

پاسخ دیگر این است که قیامت ایستگاه‌های متعددی دارد: در یکی پرسش می‌شود، در یکی نه؛ در یکی همه منتظرند و در دیگری مشغول بازخواست؛ و …

آیات ۸ و ۹

جمله اول آیه قدری مبهم است. برداشت‌های مختلفی از آن مطرح شد:

  • سنجش اعمال حق است، یعنی حتماً انجام می‌شود.
  • سنجش اعمال به‌درستی انجام می‌گیرد.
  • سنجش اعمال بر اساس معیار حق انجام می‌پذیرد.

این معنای آخر را می‌توان به شکلی دیگر نیز بیان نمود. حق (یا قرآن یا امیرالمؤمنین علیه‌السلام) را چون متری استاندارد در نظر بگیرید که باطن عمل ما را روی آن «حق» نگاشت می‌کنند تا میزان انطباقش معلوم بشود. یعنی سنجهٔ اعمال، همان حق است. در این دنیا باید تلاش کنیم تا عین امامشان بشویم.

برداشتی که ما معمولاً از میزان یا ترازوی اعمال داریم، این است که در یک کفه اعمال نیک و در دیگری اعمال بد قرار می‌گیرد و سپس هر یک که سنگین‌تر شد، مشخص‌کننده نتیجه است. در حالی، نگاه به این آیات و همچنین آیات سوره قارعه نشان می‌دهد که گویی تنها یک کفه وجود دارد. اگر موازین سنگین شد، فبهاالمراد؛ و الا، کار بالا می‌گیرد. حالا یا باید بگوییم که اعمال خوب مثبت‌اند و اعمال بد منفی و به صورتی جبری جمع می‌شوند! یا بایستی اقرار کنیم که تنها اعمال خوب وجود دارند: یعنی همان جنبه نگاشت اعمال بر سنجهٔ واقعی. (اعمال بد نیز تأثیری غیرمستقیم دارند، چون می‌توانند خوبی‌ها را پیش از قرار گرفتن در ترازو باطن کنند.)

چرا موازین جمع به کار رفته است؟ احتمالاً منظور این است که هر عملی یک مقدار خوبی دارد (نگاشت باطن یا حقیقت عمل روی معیار حق) و سپس این موزون‌ها یا میزان‌ها با یکدیگر جمع می‌شوند.

آیه ۸

جالب است که مُفلح هم‌ریشه با فلاحت (کشاورزی) می‌باشد. گویی آنچه (از خوبی) در دنیا کاشته شود، در قیامت سبز می‌شود!

آیه ۹

معنای خسروا انفسهم چیست؟ به صورت تحت‌اللفظی باید بگوییم: «خود را باختند»، نه «ضرر کردند». گویا خسران با ضرر تفاوتی دارد، بدین شکل که خسران از دست دادن سرمایه است و ضرر از دست دادن (بخشی از) سود.

این‌جا هم آدم بدکار سرمایه اصلی‌اش را —که جان اوست— از دست داده است. معامله‌ای کرده است که در نهایت سرش کلاه گرفته است. عکس این موضوع بسیار لطیف است: «خداوند جان و مال مؤمنان را به بهای بهشت از ایشان می‌خرد» یا «بعضی مردم جان خود را برای به دست آوردن رضایت خدا می‌فروشند».

«ظلم به آیات» دیگر چیست؟ شاید معنایش این باشد که آیه را در جای درستش نگذاشتند: همین که به آن بی‌توجهی کردند و از غایت روشنگری‌اش دورش ساختند. (یعنی بگوییم که ظلم عکس عدل است. اگر هم بگوییم که ظلم به تاریکی ربط دارد، یعنی روشنی آیات را تاریک ساختند.)

آیه ۱۰

این آیه ادامه احتمالاً در ادامه آیه ۳ آمده است. شکر و ذکر هم با هم ارتباط دارند.