چهل‌وچهارمین جلسه زیارت جامعه برای خود عالمی داشت و چندمنظوره برگزار شد. در این مقال تنها به قسمت علمی‌اش اشاره می‌کنم. در ادامهٔ بررسی رسالة‌الحقوق حضرت سجاد (ع) به شش حق پرداختیم.

در مورد حق برادر، امام (ع) می‌فرمایند که آدمی بایستی با برادرش احساس قرابت بسیار شدیدی داشته باشد و همان گونه که برای خویش زحمت می‌کشد و می‌جنگد برای او نیز چنین کند. نقل است که امام مجتبی (ع) اعتکاف خود را برای رسیدگی به حاجت برادری ایمانی قطع کردند. بعضی فرازها (و حدیث‌های دیگر در این زمینه) مرا به یاد شعر سعدی انداخت که

بنی آدم اعضای یک پیکرند…

حدیثی خواندم که معصوم (ع) می‌فرمایند «برادرت را، چه ظالم باشد و چه مظلوم، یاری رسان» و از معنایش پرسیدم. خوشبختانه یکی از حضار به سرعت پاسخ داد که یاری رساندن به برادر ظالم یعنی او را از ظلم باز داریم.

دو پرسش در این‌جا مطرح بود. اول این‌که منظور از برادر چه کسی است؟ آیا رابطهٔ خونی ملاک است؟ عزیزی که مسئول این قسمت بود، با توجه به روایات و حال و هوای حق مندرج در رساله برداشت کرده بود که منظور برادر ایمانی است. فرمودند که در رابطه با برادر و ادای حقوقش، خدا بسیار اهمیت دارد و مانند وضعیت پدر و مادر نیست که تنها در صورتی که آدم را به شرک بخوانند، نباید از ایشان تبعیت کرد. (یعنی یک درجه از آن پایین‌تر است.)

پرسش دیگر راجع به حق خواهر بود: چرا چنین حقی در رساله بیان نشده است؟ پاسخی که داده شد این بود که واژهٔ اخ در این‌جا محدود به برادر نیست و خواهر را نیز شامل می‌گردد. البته با توجه به این‌که برخی وظایف و نیازهای خواهر و برادر متفاوت است، می‌توان در این فقره بیشتر تأمل نمود.

حقوق مربوط به برده‌داری پیوسته مورد مناقشه است. این‌جا هم یک جفت حق راجع به برده‌ای که به تازگی آزاد شده است، داشتیم: حق مولای سابقش بر او و نیز حق او بر مولای سابقش.

امام (ع) می‌فرمایند، بردهٔ آزادشده ریسمانی است بین خدا و انسان، و آدمی را از آتش حفظ می‌نماید. علت این قضیه شاید همین اعطای آزادی به یک انسان دیگر باشد. اما شاید از این حیث بتوان به مسئله نگاه کرد که تربیت صحیح یک برده و سپس آزاد کردنش باعث می‌شود که دو دست اضافی از طرف انسان به کارهای خیر بپردازند. خود امام سجاد (ع)، در دوران اختناق پس از واقعهٔ عاشورا، از طریق همین آموزش و آزادسازی برده‌ها اسلام اصیل را زنده نگاه داشتند (یا به عبارتی اِحیا کردند).

پرسشی که مطرح کرده بودیم، علت پابرجا بودن رابطهٔ برده سابق با مولای سابقش بود. در متن رساله می‌خوانیم که برده اگر خانواده‌ای نداشته باشد، همان مولای سابق از او ارث می‌برد!

پرسیده بودیم که در دنیای امروز این عبارت‌های مربوط به برده‌داری اصلاً جایگاهی دارد؟ دوست عزیزمان مطالب خوبی آماده کرده بود و در چهار قسمت به این پرسش پاسخ داد. متأسفانه اینک همه آن‌ها را در ذهن ندارم. توضیح دادند که هنوز در برخی مناطق، برده‌داری رواج دارد. علاوه بر این، کسی که به انسان آموزشی می‌دهد و او را از جهل خارج می‌سازد، به نوعی به وی حیات یا آزادی بخشیده است. همچنین رابطه بنده و خدا را شبیه به همین رابطهٔ بردهٔ آزادشده و مولای سابق —البته بلاتشبیه و با اذعان این‌که در مثل مناقشه نیست— معرفی کردند. باید یادمان باشد که نسبت به خداوند وظایفی داریم و رابطه‌مان با او قطع نشده است.

در بند مربوط به شخص احسان‌کننده، آیه‌ای از قرآن بیان شد که «آیا پاسخ احسان جز احسان است؟» و این‌که «شکر نعمت، نعمتت افزون کند، کفر نعمت از کفت بیرون کند».

در مورد حق مؤذن پرسیده بودیم که در دنیای امروز و خصوصاً جامعهٔ فعلی ما، چه کسی در جایگاه مؤذن مورد اشارهٔ این بند است. پاسخ دادند که جایگاه خود مؤذن تقریباً حذف شده است. اما کارکرد فراخواندن به سمت دین یا اعمال عبادی کماکان باقی است. حتی شاید امر به معروف ذیل این بند قرار بگیرد. در واقع، هر کسی که به امر خیری فرا می‌خواند یا از عمل ناشایستی باز می‌دارد، رسالتی مشابه مؤذن دارد.

در این‌جا پرسشی راجع به اصرار بر عدالت امام جماعت یا حتی سجایای اخلاقی مؤذن پیش آمد. به نظر می‌آید که از یک سو تأکید فوق‌العاده بر خود نماز جماعت است و از سوی دیگر در فتاوا شرایطی می‌بینیم که اگر موشکافی کنیم، شاید امکان انتخاب امام جماعت از ما سلب شود. در همین بند مربوط به مؤذن، امام (ع) می‌فرمایند که هنگام سر دادن اذان، هر بدی یا اتهامی که متوجه مؤذن است را کنار بگذارید و جنبهٔ مثبت او و رفتارش را در نظر بگیرید. چرا عین همین خوش‌بینی را در قبال امام جماعت اِعمال نکنیم؟

یکی از عزیزان توضیح مختصری راجع به شهادت ثالثه ارائه دادند. باید دقت داشت که الفاظ اذان و اقامه من‌درآوردی نیستند و توقیفی می‌باشند. به عبارتی، اذان زنگ ساعت نیست که تنها زمان نماز را نشان دهد؛ بلکه مفاهیم موجود در آن نیز بسیار بااهمیت است. چرا اهل‌سنت حق ندارند بخش‌هایی از اذان را حذف یا اضافه نمایند، اما بر شیعیان به خاطر افزودن شهادت به ولایت امیرالمؤمنین (ع) خرده نگیریم؟

اولاً نظر اکثر مراجع عظام این است که شهادت سوم جزئی از اذان یا اقامه نیست، ولی هم‌ایشان گفتن شهادت سوم را در این بین به قصد رجاء بلااشکال (و حتی شاید مستحب) می‌دانند. اقلیتی نیز وجود دارند که گفتن این شهادت را واجب یا مکروه می‌شمارند. به نظر می‌رسد هنگامی که شیعه از حال تقیه خارج شد، چنین فتواهایی بروز کرد؛ و الا پیش از آن (مثلاً در سدهٔ سوم و اوایل سدهٔ چهارم، شیخ صدوق) افزودن شهادت ثالثه در اذان را حرام و از بدعت‌های غُلات می‌دانسته‌اند.

حدیثی نیز از منابع روایی اهل‌سنت نقل شد که ابوذر و سلمان در اواخر حیات رسول خدا (ص)، یعنی پس از واقعهٔ غدیر، این عبارت را در اذانشان می‌گفتند. پرسیدند که چرا امیر مؤمنان (ع) با آن صلابت مثال‌زدنی در عهد کوتاه خلافت ظاهری خویش این مسئله را اصلاح ننمودند. پاسخ بنده این است: به همان علتی که توان اصلاح بدعت تراویح را نیافتند. تازه اصرار بر شهادت ثالثه از آن‌جایی که به شخص ایشان مربوط بوده است، مسئله‌ای دردسرسازتر بوده است.

آخرین حقی که در موردش صحبت کردیم، راجع به نماز جماعت بود. امام می‌فرمایند که پیش‌نماز، نمایندهٔ ما در برابر خداوند است و او به ما لطف می‌کند که از طرف ما با پروردگار سخن می‌گوید و برایمان دعا می‌کند و خودش سپر برای ما قرار می‌دهد. بیان شد، شرکت نکردن در نماز جماعت نشان‌دهندهٔ نفاق است. یکی از حاضران مطرح کرد که شرایط امروز منجر به رقابت‌هایی شده است که آمیخته با نفاق و بدگویی است؛ شخصاً این مسئله را کامل درک نکردم و نمی‌توانم در موردش توضیح دهم.

از مزایا و منافع نماز جماعت پرسیده بودیم. پاسخی که به خاطر دارم این است که نفْس دیدار مسلمانان —چند بار در روز— و آگاهی از احوال یکدیگر باعث قدرتمند شدن جامعهٔ اسلامی می‌گردد. از سویی، همدلی ظاهری در نماز جماعت تجربه‌ای است که کم‌کم منجر به یکدلی عملی مردم می‌شود.

این جلسه، شکل جدیدی از مدیریت بحث حول رسالةالحقوق را آزمودیم. پیش‌تر منبع مشخصی برای شرح رسالةالحقوق داشتیم و حق خاصی را به یک فرد می دادیم تا در موردش مطالعه و صحبت کند. مشکلی که پیش می‌آمد مطوّل شدن بحث، پی‌گیری خطّ فکری شارح و پرداختن به مسائلی بود که برای جمع ما بدیهی می‌نمود یا جذابیت نداشت. این بار، از درون هر حق چند سؤال مشخص استخراج کردیم تا افراد در موردش تحقیق نمایند. این روش قطعاً سختی‌هایی ایجاد کرده بود، زیرا عزیزان مجبور بودند خود به دنبال منبع مناسب بگردند و همچنین دست به تحلیل بزنند. اما از سوی دیگر، پرسش‌ها و مباحث (با توجه به بازخورد دریافتی) عموماً جذابیت بیشتری برای جمع داشت.