جلسه ~ انعام ۱۳
پرسشی که کماکان به دنبال پاسخ جامع یباشد:
- کتاب موسی (ع) و حتی قرآن چطور میتواند دربرگیرندهٔ تفصیل همه چیز باشد؟ (آیهٔ ۱۵۴)
آیه ۱۵۳
هذا در این آیه یا به دستورات ۲-۳ آیهٔ اخیر اشاره میکند یا به کل سوره که در اثبات توحید و نبوت و بیان شریعت است. قبلاً دیدهایم که صراط و سبل تفاوت دارند: صراط یکی است و سبیل بسیار است.
آیات ۱۵۱ تا ۱۵۳
پایان سه آیه مشابه است، اما فعلهای متفاوتی مطرح شده است:
- ﴿تعقلون﴾ (جهت نهی از شرک و قتل و فحشا)،
- ﴿تذکرون﴾ (برای اقامهٔ عدالت و قسط در امور اقتصادی و دادگاهها) و
- ﴿تتقون﴾ (هنگام پیروی از دستورات الهی).
و بعد از این، ﴿لعلکم بلقاء ربهم یؤمنون﴾ و سپس ﴿لعلکم تُرحَمون﴾ مشاهده میگردد.
قرآن کریم اتحاد حول کلمهٔ حق را یک نعمت میشمارد: ﴿واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا﴾. حتی در برخورد با اهلکتاب توصیه میکند که به دنبال وجوه مشترک باشید و از تفرقه بپرهیزید: ﴿تعالوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم﴾.
آیات ۱۵۳ و ۱۵۴
اولاً تماماً ظاهراً به معنای تمامکنندهٔ نعمت است. (هر چند با تفصیل که پشت سرش ذکر میشود، هماهنگی دارد.)
عبارت الذی اَحسنَ یا مربوط به حضرت موسی (ع) است یا در مورد هر کس که آیین یهود را درست انجام دهد. معنای دوم در سورهٔ بقره و در سورهٔ اعراف تأیید میشود.
اطلاق صفت ﴿تفصیلاً لکلّ شیء﴾ برای کتاب موسی (ع) سنگین است. مشابه این عبارت در مورد قرآن نیز آمده است. منظور چیست؟ سخت بتوان گفت جزئیات مورد نظر نبوده است. آیا هدف تورات یا قرآن در مرتبهٔ بالاتر است، نه این کتابهای کاغذی؟ یا مثلاً در مورد تورات، آن کتاب اصلیِ تحریفنشده مقصود است؟
به نظر علامه، دستورات ذکرشده در سه آیهٔ گذشته قوانین مشترک میان همهٔ ادیان است. لذا هر آیینی به فراخور شرایط محیطی و زمانیِ جامعهٔ خود، توضیحات و تفصیلاتی ارائه میکند. (حتی ثمّ در آغاز آیه با این تفسیر میخواند.) لذاست که تورات را با صفات ﴿تماماً علی الذی احسن﴾ و ﴿تفصیلاً لکلّ شیء﴾ معرفی مینماید.
از همینجا میفهمیم که چرا در میان ۱۰ فرمان مشهور آیین یهود مثلاً رشک نبردن به زن همسایه گنجانده شده است. شاید این مسئله در آن جامعه مبتلابه بوده است و لذا در شرح و تفصیل یکی از اصول دین بیان شده است.
نکتهٔ دیگری که اینجا طرح شد، نام نبردن از انجیل —یا کتاب عیسی (ع)— در این آیات است. (مشابه این قضیه را از زبان جنّیان نیز شنیدهایم.) ظاهراً این حذف به خاطر توجه کمتر انجیل به احکام است که موضوع بحث این آیات است. شاید بتوان گفت که انجیل و عیسی (ع) —همان طور که در کلام خود او نیز تا حدی مشخص است— برای اصلاح انحرافات یهودیان و تکمیل بعضی بخشها نازل شده است.
مشهور است که آیین یهود در زمینهٔ معاد جدی نیست. (جملهٔ پایانی آیهٔ ۱۵۴ ممکن است به همین موضوع اشاره داشته باشد.) این مسئله چه علتی میتواند داشته باشد؟ مگر نمیگوییم که توحید، نبوت و معاد، سه پایهٔ همهٔ ادیان آسمانی است؟
پاسخ نه چندان مطمئنی در جلسه مطرح شد: شاید در زمان فرود آمدن تورات، قوم بنیاسرائیل و کلّ بشر توان درک مسئلهٔ معاد و قیامت1 را نداشته است. حالا یا در تورات اصلی و تعلیمات حضرت موسی (ع) توضیحاتی بوده که فراموش شده است یا واقعاً این مسئله به صورت جدی2 بیان نشده است. لذا در انجیل و آموزههای حضرت مسیح (ع) اشارات به قیامت بسیار پررنگ است. حتی شاید بتوان گفت که آیین مسیحیت به جای توجه به احکام، به مسائل اخروی و آخرالزمانی پرداخته است.
آیهٔ ۱۵۷
صدف عن یعنی اعراض شدید و بدون اندیشه.
آیه ۱۵۸
آیه یا قصد تمسخر درخواستهای مشرکان را دارد یا واقعاً هدفش تهدید ایشان است. مثلاً در سورهٔ اِسراء درخواستهایی عجیب از سوی کفار بیان میشود. بنیاسرائیل نیز در سورهٔ بقره میخواهند که خدا را آشکارا ببینند.
نظر علامه این است که آیه در حقیقت قصد تهدید واقعیِ مشرکان را دارد. وی بیان میکند که در امت نبی رحمت (ص) نیز عذاب واقع خواهد شد.
آمدن ملائکه در چند جای قرآن ملازم عذاب شمرده شده است. آمدن خدا نیز به روز قیامت اشاره دارد که حجابها برداشته میشود (البته نه به این معنا که خدا دیده شود). برخی این عبارت را «آمدن امر خدا» ترجمه نمودهاند. آمدن بعضی از آیات خدا ظاهراً به معنای «اَشراط الساعة» (یعنی نشانههای حتمی قیامت) است. ولی برخی آن را به فتح و ایمان اجباری نیز تأویل کردهاند.
احتمالاً ﴿کسبت فی ایمانها خیراً﴾ به عمل صالح اشاره مینماید.
سه بار تکرار واژهٔ ﴿ربّک﴾ را نوعی تسلی برای پیامبر (ص) دانستهاند.
آیه ۱۵۹
تفریق دین ظاهراً به معنای پارهپاره کردن آن و پذیرش برخی احکام و رها کردن بعضی دیگر است. البته در چند قرائت ﴿فارقوا دینهم﴾ آمده است و حتی حدیثی داریم که امیرالمؤمنین آیه را چنین میخواندند: کسانی که دینشان را رها کردند.
آیا در شرایط فعلی که اماممان غایب است، تفاوت برداشت ما از بعضی عقاید و احکام نکوهیده است؟ حتی علمای اسلام نیز در برخی موارد اختلاف نظر دارند.
اولاً میتوان این موضوع را از باب مجازات امت دانست؛ یا از این جهت که باید رشدی حاصل شود. از سوی دیگر، نمیتوان هر اختلاف نظری را به خاطر واضح نبودن توجیه کرد. برای نمونه، بعضی مسائل (مثل اعتقاد به توحید) از مسلمات است که هر انسانی با فطرت پاک باید بپذیردش.
آیه ۱۶۰
﴿جاء بالحسنة﴾ یعنی رساندن عمل صالح به صحنهٔ قیامت؛ پس باید مراقب بود که در میان راه با منت و اذیت و … از بین نرود.
آیا ۱۰ برابر بودن پاداش عمل نیک با عدل ناسازگار نیست؟ گویا یک برابرْ مزد و پاداشِ عمل است و ۹ قسمت دیگر از فضل خدا سرچشمه میگیرد. حتی در روایات داریم که بیش از ۱۰ برابر پاداش داده میشود.
از سوی دیگر، آیا جزای عمل بد عین آن است؟ مثلاً چرا خوردن روزهٔ واجب را باید در ۶۰ روز جبران کرد؟ یا در جای دیگر داریم که پیشوایان بدی علاوه بر گناه گمراهی خود تاوان گمراهی قوم را نیز میپردازند. اینجا باید بگوییم که اینان مرتکب دو کار بد شدهاند که هر یک اثر و جزای خود را داراست: گمراهی خود و گمراه کردن دیگران.
آیه ۱۶۱
قِیَم و قیّم هممعنایند. یا قِیَم مخففِ قیام است.
قرآن همواره در کنار بیان حنیف بودن حضرت ابراهیم (ع)، شرک او را نفی میکند. یا در برخی قصههای ایشان (مثل همین ماجرای احتجاج با ستارهپرستان) شبههٔ شرک وجود دارد؛ یا اینکه مشرکان قریش خود را پیرو آن جناب میشمردهاند و قرآن قصد نفی این موضوع را دارد.
آیه ۱۶۲
گویا نُسُک در اصل یعنی مطلق عبادات. اما در قرآن راجع به حج و به ویژه قربانی کردن به کار میرود. برخی مفسران راجع به ترتیب سه چهار واژهٔ ابتدای آیه نظریاتی دادهاند.
ممات شاید اشاره به شهادت در راه خدا داشته باشد. از سویی ممکن است این موضوع مد نظر باشد که «همان طور که زندگی میکنید، خواهید مرد».
آیه ۱۶۳
اولین مسلمان زمانی نیست. قرآن کریم نوح (ع)، ابراهیم (ع)، اسماعیل (ع)، لوط (ع) و یوسف (ع) را نیز مسلم میخواند.
بعضی گفتهاند، یعنی در میان امت خود اولین است. برخی گفتهاند یعنی از همه برتر است. دیگران نیز به نخستینِ خلق بودنِ نبیّ اکرم (ص) اشاره کردهاند.
آیه ۱۶۴
عبارت ﴿لا تزر وازرة وزر اخری﴾ در کتاب ابراهیم (ع) و موسی (ع) هم آمده بوده است.
برتری و درجات (دنیوی) برای آزمایش است.
آیه ۱۶۵
یا مردم خلائف یکدیگرند در زمین، یا خلیفهٔ خدایند. مطرح شد که برخی حتی آیهٔ جعل خلیفه در سورهٔ بقره را نیز به جای خلیفةاللّهی به صورت جانشین همدیگر تفسیر کردهاند. البته این وجه با ظاهر آیه و بسیاری از احادیث ناسازگار است.
-
از علامهٔ طباطبایی نقل است که حوزههای علمیه (و حتی علمای اسلام) عموماً توان طرح و درک مبحث قیامت را ندارند. به همین خاطر، او این بحثها در جلسات خصوصی ارائه داده است. ↩
-
از سویی میتوان گفت در آیین یهود، مبحث میثاق و عهد الهی خیلی پررنگ است و حتی در قرآن به آن اشاره میگردد. شاید طرح این بحث برای مردم آن زمان (با سطح فهم و درک آن دوران) جایگزین موضوع پیچیدهتر قیامت بوده باشد. ↩