جلسه ~ انعام ۱۲
در آیات این بخش —و حتی میتوان گفت در کلّ سوره— به ریز احکام ساختگی مشرکان پرداخته میشود. اما به نظر میرسد مشکل جزئیات احکام نیست. مسئلهٔ اصلی ساختگی بودن آن است و اینکه آن را به خدا نسبت میدادند.
پرسشهایی که به طور رضایتبخش پاسخ داده نشدند:
- چرا در آیهٔ ۱۴۳ از ضأن (گوسفند) و معز (بز) استفاده شده است، ولی در ۱۴۶ غنم (گوسفند) ذکر شده است؟
- علت ذکر جزئیات احکام نادرست و خرافی مشرکان چیست؟ درک شرایط دشوار پیغمبر؟
- علت ذکر دقیق احکام اضافی یهودیان چیست؟ اصلاً اینها اضافی است؟ برای مقایسه با اسلام؟ برای درس گرفتن؟ برای مقایسه با حکم مشرکان؟ (۱۴۶)
- در مورد حکم حرمت چربیها برای یهودیان، عبارت منفیتر از واقع به نظر میرسد: در حالی که دستآخر تنها دنبه حرام بوده است، شروع بیان حکم بسیار کلی است. چرا؟ (۱۴۶)
- منظور از حجت بالغه چیست؟ (۱۴۹)
آیات ۱۳۸ و ۱۳۹
حِجر یعنی ممنوع. از همان ریشهٔ سنگ است و تحجیر سنگچینی برای جلوگیری از دسترسی دیگران. در مکه نیز حجر اسماعیل داریم. معنای دیگر این واژه عقل و شعور است.
ظهور یعنی پشتها و در اینجا کنایه از سوار شدن است.
در مورد افترای به خدا، یا منظور تنها قسم سوم است یا شامل هر سه مورد میگردد. اگر منظور همهٔ حالات باشد، یعنی احکامی ساختگی داشتند که به خدا نسبت میدادند. اگر منظور تنها قسم آخر باشد، یعنی همین استدلالی که در بارهٔ مردار میکردند که خدا آن را کشته است.
تبعیض جنسیتی و تحقیر زنان توسط مشرکان در این آیه به وضوح به چشم میخورد.
آیهٔ ۱۴۰
علت کشتن فرزندان: قربانی، رفع عار و ترس از فقر
آیهٔ ۱۴۱
این آیه به آیهٔ ۹۹ شبیه است. هر دو زیتون و انار و خرما را نام میبرند و …
معروشات ظاهراً به آن دسته از گیاهان گفته میشود مانند تاک که نیاز به داربست دارند. (عرش اینجا یعنی داربست.)
به هر جهت، به نظر میرسد که معروشات و غیر معروشات اشاره به انواع گیاهان دارد. یک تعبیر ذوقی این بود که معروشات یعنی بلند و غیر معروشات یعنی کوتاه. یا معروشات آن دسته از موجوداتاند که نیاز به کمک دارند و غیر معروشات خودشان میتوانند از عهدهٔ امورات خویش برآیند. این برداشت با محتوای آیات پیش در باب نکشتن فرزندان از ترس تنگدستی سازگار است.
در آیهٔ ۹۹ گفته شد که اَثمَرَ به معنای تازه جوانه زدن است و نه رسیدن کامل میوه. در اینجا یا از این واژه در معنایی کلی استفاده کرده است یا به پرداخت هر چه سریعتر حقّ سائلان (گویی پیش از رسیدن میوه) اشاره مینماید.
گفته شده که این «حقّ حَصاد» با زکات عادی فرق دارد. در سورهٔ قلم نیز اشارهای به این قضیه میشود.
حتی در کارهای نیک و مثلاً صدقه دادن نباید اسراف کرد. مشابه این معنا در سورهٔ فرقان آمده است.
آیهٔ ۱۴۲
گفتهاند حمولة یعنی باربر و فرش یعنی حیوانات ضعیف غیربارکش، که گویی مانند فرش به زمین نزدیکاند. البته شاید فرش را بتوان به حیوانات پشمدار (یعنی استفادهٔ دیگری از چهارپایان) مرتبط ساخت.
تعبیر ذوقی آیهٔ پیش اینجا نیز معنا مییابد: حیوانات کوچک و بزرگ (نیازمند مراقبت و غیر آن).
آیات ۱۴۳ و ۱۴۴
زوج در عربی (معمولاً) یکی است. ضأن یعنی گوسفند و معز یعنی بز.
آیهٔ ۱۴۵
احتمالاً همهٔ حرامها را نام نبرده است (مثلاً برخی پرندگان و درندگان) و تنها بعضی را به فراخور جدل معرفی کرده است.
میته یا مردار است یا شامل ذبح غیرشرعی نیز میشود. رجس احتمالاً متعلق به گوشت خوک است (و با آیات دیگری نیز سازگار است). فسق احتمالاً فقط راجع به مورد آخر (ذبح غیرشرعی) است و در خلال همین سوره آن طور بیان شده بود.
اِهلال فریاد هنگام دیدن ماه بوده است و بعد برای بردن نام بتها هنگام ذبح نیز استعمال شده است. غیر باغٍ یا مشابه غیر عادٍ میباشد، یعنی زیادهروی ننمایند؛ یا یعنی از روی ظلم و ستم به اینجا نرسیده باشد. دم مسفوح شاید اشاره به ذبح شرعی و خون باقیمانده در ذبیحه دارد.
آیهٔ ۱۴۶
ظُفُر یعنی ناخنها، اما به سُم پیوسته در اسب و شتر (در مقابل سم چاکدار گاو و گوسفند) نیز اطلاق شده است. شُحوم (ج. شَحم) یعنی چربیها. حوایا (ج. حاویه) یعنی محتویات شکم.
برخی چیزها را یعقوب (ع) بر خود حرام کرده بود. عیسی (ع) برخی حرامها را حلال کرد.
سه نوع حرام داریم: واقعی، آزمایشی (دستور قربانی کردن اسماعیل) و کیفری (همین احکام بنیاسرائیل).
آیهٔ ۱۴۹
منظور از حجت بالغه چیست؟ حجت و هدایت در کنار هم هستند؟
آیهٔ ۱۵۰
هَلُمّ یعنی بیاورید؛ در اشتقاق و ریشهٔ آن نظرات مختلفی پرداخته شده است.
این آیه نشان میدهد که «افتراء علیه» در آیات پیش اشاره به ادعای الهی بودن حرام و حلالهای مشرکان بوده است.
آیات ۱۵۱ تا ۱۵۳
محتوایی شبیه به ده فرمان کلیمیان در اینجا به چشم میخورد که شاید شالودهٔ ادیان الهی باشد.
آیهٔ ۱۵۱
اِملاق یعنی تنگدستی. در آیهای دیگر داریم: ﴿خشیة املاق﴾. عبارت ﴿نحن نرزقکم و ایاکم﴾ چند مورد لطافت و ظرافت دارد: هم خودشان را دخیل کرده و هم اول ایشان را ذکر کرده است، چون موضوع نخست سادهتر است.
جالب است که (شاید) هر جا قرآن از کشتن انسانها منع میکند استثنای «الا بالحق»اش هم میآید ولی در بقیهٔ احکام این طور نیست. مثلاً اینجا در مورد احسان به پدر و مادر استثنای عدم اطاعت در موضوع شرک به خدا مطرح نشده است.
چهار مورد توصیه احسان به والدین در بافت توحید است. حدیث نبوی مبنی بر «أنا و علیٌ أبوا هذه الأمة» معنا را زیباتر میسازد. از سوی دیگر در روایت داریم که احسان به والدین یعنی آنها هرگز مجبور نباشند خواستهای را مطرح کنند!
این آیه پنج دستور به ظاهر نامربوط را با یک لفظ «به» مورد اشاره قرار داده است که قاعدتاً از یکپارچگی و هماهنگی پنج حکم خبر میدهد.
آیهٔ ۱۵۲
الا بالتی هی احسن پیچیده و طولانی است، چرا؟ شاید مانند صحبت کردن با بچهٔ نادان و تکرار آرام و دقیق جزئیات باشد. مشابه این عبارت دو بار در بارهٔ مال یتیم، دو مرتبه راجع به جدال احسن و دو دفعه نیز برای دفع بدی با خوبی استعمال شده است. یک مرتبه نیز سخن گفتن نیکو مراد است.
﴿لا نکلف نفساً الا وسعها﴾ چه ارتباطی به قبلش دارد؟ شاید گواه از سخت بودن عدالت و انصاف در معاملات دارد.
قلتم بدون مفعول عجیب است… ولی در جاهای دیگر هم هست (مثلاً سورهٔ منافقون).