زیارت جامعه ~ ۳۸
چند جلسهای است که در حال بررسی فرازهای رسالهٔ حقوق حضرت سیدالساجدین (ع) هستیم. کار در جلسهٔ گذشته به حقّ نماز رسید و نظر به اهمیت این فریضه، تصمیم گرفتیم مدتی در مورد آن بحث کنیم.
کتابها و سخنرانیهای بسیاری در این زمینه موجود است. کتاب آداب نماز امام خمینی نمونهای خوب است، اما متن آن در مقابل نثر فارسی امروز ثقیل است. البته شاید یکی از دلایل سختخوان بودن آن کتاب ژرفای مطالبش نیز باشد. به هر جهت، بنا را بر مطالعهٔ کتاب اربعینی در نماز گذاشتیم که حاصل پیادهسازی چهل سخنرانی از سیدحسین حسینی است.
لذا در جلسهٔ سیوهشتم زیارت جامعهٔ کبیره هشت فصل نخست این کتاب را مرور نمودیم و اندکی نیز به مناسبت نزدیک بودن به میلاد بانوی دو عالم، دخت مکرم پیامبر بزرگوارمان (ص) در مورد ایشان صحبت کردیم.
بحث نماز
صلات از ریشهٔ صلی و در اصل به معنای انداختن است، کما اینکه قرآن این فعل را به همین معنا در مورد افتادن در آتش به کار برده است. اما معنای واژهٔ صلات در ابتدا دعا بوده و پس از تشریع احکام نماز (در چه سالی؟) به اصطلاحی برای اطلاق به شکل امروزیاش تبدیل گشته است. گفته میشود که ارتباط معنای لغوی واژه با معنای اصطلاحی این است که انسان در هنگام نماز درون علم توحید انداخته میشود. از پیامبر گرامی اسلام (ص) نقل شده است که
نماز برای من محبوب است همانقدر که غذا برای گرسنه و آب برای تشنه. گرسنه از غذا سیر شده و تشنه از آب سیراب میگردد، اما من از نماز سیر نمیشوم.
ظاهراً همهٔ کاربردهای کنارِ همِ صلات و زکات در قرآن پیش از تشریع احکام نماز و زکات فرود آمده است. به همین خاطر، مردم در آن دوران معنای ظاهری و غیراصطلاحیِ این دو واژه را برداشت میکردهاند: دعا و پاک کردن (مال).
دین همچون نخ تسبیح است و به اعمال رنگ میبخشد. توحید شاکلهٔ اصلی دین است و نماز عمود آن و دشمنشکن است. بدون نماز اعمال دیگر —حتی اگر شکل درستی داشته باشد— محتوایی ندارد و پاداشی نیز بر آن داده نخواهد شد. گفته شد که علامهٔ طباطبایی در رسالة الولایه بیان میدارند که انسانها بر اساس میزان تبعیت از حق پاداش اعمالشان را خواهند ستاند و تفاوتی در این سطح میان مسلمان و مسیحی و یهودی نیست.
اصل نماز خشوع است، خشوع قلبی. فرد رشدیافته فقرِ همهجانبهٔ خود را درک میکند و لذا همه چیز را از خدا میطلبد. فلسفهٔ نماز نیز همین اظهار نیاز است. نمازگزار باید بداند که خدا از همه چیز و از هر وصفی بزرگتر است. هنگام نماز خوبیها از آسمان بر سر نمازگزار فرو میریزد. او باید متوجه ریزش گناهانش باشد. او در آستانهٔ ملک جباری نشسته است که پاسخ هر خواستهای میدهد. حتی شیطان در این حال بر او رشک میبرد. نماز چون امانتی است که فرد به صاحبش باز میگرداند؛ امانتی که آسمان و زمین تاب تحملش را نداشتند.
تنها جایی که قرآن به کمیت عبادت توجه میکند در ذکر است: ذکر کثیر. در همهٔ موارد دیگر کیفیت مورد توجه است. مشهور است که دو رکعت نماز عادی همراه با تفکر از شبزندهداری بدون تفکر باارزشتر است. عنوان تفکر در اینجا احتمالاً به معنای دقت در معنای نماز است. یعنی هر ذکری را با حضور قلب بیان کنیم. گاهی قلب ما دچار لهو میشود و از توجه به خدا —که مهمترین کار در این عالم است— باز میماند. لغو یعنی کار بیهوده. لهو یعنی پرت شدن حواس (شاید از اهم به مهم).
شرایط قبولی نماز چیست؟ به لحاظ فقهی و وظیفه میتوان به رسالهٔ عملیه مراجعه نمود. اما آن نمازی حقیقتاً پذیرفته میشود که اثر نماز را بگذارد. بارها گفته شده است که نماز از فحشا و منکر باز میدارد. اگر نماز ما باعث جلوگیری از انواع گناهان نمیشود، اگر حتی در هنگام نماز از اندیشهٔ ارتکاب گناهان فارغ نیستیم، یعنی نمازمان کارکردش را ندارد و در نتیجه پذیرفته نیست.
بسیار دیدهایم یا شنیدهایم که عاشق به معشوق خود شباهت پیدا میکند، به لحاظ رفتاری، گفتاری، پنداری… اگر واقعاً ولایت اهلبیت را داشته باشیم، اعمال و رفتار و پندارمان شبیه آن بزرگواران میگردد. شاید به همین خاطر است که از شرایط پذیرش نماز و دیگر اعمال، ولایت اهلبیت عصمت و ابراز برائت از دشمنان ایشان است.
عرفان و تصوف
پرسشی در مورد تصوف و عرفان —خاطرم نیست به چه مناسبت— در جلسه مطرح شد. به نظر میرسد که برداشت سطحی از آثار صوفیان و عرفا که عموماً ذوق شعری داشتهاند، یکی از دلایل مخالفت فقها با این افراد است. البته نمیتوان انکار کرد که بسیاری از مدعیان عرفان، دچار انحراف عقیدتی شده طریقت را برتر از شریعت در نظر گرفتهاند. اما از سویی میتوان تصوف را پاسخی طبیعی به قشریگری اهلسنت پنداشت؛ در واقع، این افراد (نسبتاً) وارسته دنبال باطن و حقیقت عالم بودهاند. به همین علت، تصوف در میان شیعیان کمتر نفوذ کرده است، زیرا اینان عموماً آن خشکمذهبی اهلسنت را نداشتهاند.
در تتمهٔ بحث، به چند نکتهٔ مفید دست یافتم:
- هدف رسیدن به دانش غیبی و کرامات نیست. اما اگر رسیدن به باطن دنیا و حقایق عالم غایت باشد، بعید نیست که کرامات نیز بر اثر آن به وجود بیاید.
- مکتب تفکیک خراسان خود شاخههای مختلفی دارد که در برخی عرفان موجود است. برخی از افراد که راه سیر و سلوک را طی کردهاند، در نهایت از این کار دست کشیدهاند.
- برای مقایسهٔ درست این مرامها بایستی به جای بررسی مجرد و ذهنی، دنبال مواردی از معرفت و علم بود که عرفان بدان رسیده است ولی از طریق قرآن و حدیث استخراج نشده باشد. اگر خروجی عرفان مخالف قرآن و سنت باشد که ارزشی ندارد؛ اگر پیشتر از آن دو برآمده باشد نیز کماهمیت است (زیرا عرفان عاید معرفتی نداشته است). شقّ سوم وقتی است که تناقضی بین نتایج سیر و سلوک عارف با قرآن نیست و احتمالاً تأییداتی در قرآن و سنت برای آن نتایج موجود است، ولی نمیتوان حکم قطعی صحّت برایشان صادر نمود.
- در هیچ زمینهای نباید از اسامی بزرگ ترسید و علمای مشهور را مصون از خطا دانست. در تاریخ تشیع، کم نیستند علمای مطرحی که نظرات یکدیگر را به شدت نقد کردهاند.
- اقدام درست (و شاید آرمانی) این است که استدلالها را بشنویم و سره را از ناسره تشخیص دهیم، نه اینکه مقهور شهرت این یا آن عالم شویم.
- این کار اصلاً ساده نیست و به تلاش بسیار و زحمت فراوان نیاز دارد.
نماز شیعیان
متناسب با موضوع جلسه، پرسشی راجع به اهمیت ندادن شیعیان به نماز مطرح شد. مشخصاً چرا ما نماز را به جای پنج نوبت در سه نوبت میخوانیم؟ آیا این قضیه از روی تنبلی است؟ آیا برای متفاوت بودن با اهلسنت چنین کاری میکنیم؟ آیا این کار خلاف سنت نبوی نیست؟
پاسخ به این سؤال مفصل است و در این مقال نمیگنجد و مختصر به آن اشاره کردیم.
- اولاً عملکرد مدعیان تشیع لزوماً منطبق بر مکتب تشیع نیست. متأسفانه شیعیان اسمی در مجموع توجه باید و شاید را به نماز و قرآن و پرهیز از دروغ و غیبت و … ندارند. این مسئله به شکلی دیگر در اهلسنت نیز وجود دارد و مربوط به عموم مسلمانان است.
- در کلام علما اهمیت نماز به عنوان ستون دین و نخستین چیزی که در قیامت مورد پرسش قرار میگیرد مورد تأکید است. آداب مختلف برای نماز، کتابهای گوناگون در این باره و انبوه نمازهای مناسبتی و مستحبی در کتبی مثل مفاتیحالجنان خود نشاندهندهٔ اهمیت این نوع عبادت در مکتب تشیع است.
- نظر قاطبهٔ شیعیان جواز عمومی جمع بیان نماز ظهر و عصر و جمع بین مغرب و عشاست. در میان اهلسنت این کار تنها در شرایطی خاص (بسته به مذهب و فرقهٔ فرد) مجاز است. کمتر کسی در میان مسلمانان شک دارد که پیامبر اسلام (ص) این کار را —ولو به دفعات معدود— بدون دلیل ویژهای چون سفر و جنگ و خطر و … انجام دادهاند.
- با این حال، اکثر علمای شیعه در رسالههای عملیهٔ خود وقت فضیلت نماز عصر و عشا را بیان کردهاند که مقلدان میتوانند بدان عمل کنند و نمازهایشان را جداجدا (مشابه اهلسنت) بخوانند. به لحاظ اجتماعی، ظاهراً بهترین کار اقامهٔ نماز جماعت در اول وقت و جمع ظهرین یا مغربین است تا صفوف نماز پیوستهتر و فشردهتر باشد. (به دلیل اهمیت بالای این مسئله، به تأخیر انداختن نماز برای رسیدن روحانی یا افزایش تعداد مأمومین مجاز و بلکه مستحب است.)
- آنچه کمتر کسی میداند این است که در بهتر بودن جدا خواندن این جفت نمازها اتفاق نظر وجود ندارد. روایات متعددی در خلاف این قضیه از ائمه (ع) به ما رسیده است. لذا آقای خوئی و آقای سیستانی این قضیه را به وضوح (مثلاً در حاشیه بر عروةالوثقی آقای طباطبایییزدی) بیان داشتهاند. با این حال آقای سیستانی وقت فضیلت خاصی برای نمازهای عصر و عشا بیان کردهاند که توضیح معنایش (در کنار نظر فوق) قدری پیچیده است. از سویی، برخی علما نظیر آقای خوئی، امام خمینی و آقای وحید وقت فضیلت فریضهٔ عصر را بلافاصله پس از نماز ظهر میدانند.
- در کل، به نظر میرسد که جدا کردن وقت این نمازها به جهت ادای نوافل مربوطه باشد. توصیهٔ عمومی ظاهراً این است که اگر فردی بنای ادای نافله را ندارد بهتر است جفت نمازها را در اول وقت یکی پس از دیگری بخواند. اصلاً با وجود نافله یا تعقیبات، سؤال این است که آیا نفس ادای دو رکعت نافله میان ظهر و عصر موجب «تفریق» این دو نماز میشود و آنها را از حالت «جمع» خارج میسازد یا خیر.
- در این میان به نکتهٔ قابل تأملی در مقالهٔ یکی از دوستان حوزوی برخوردم. اهلسنت به علت حائز اکثریت بودن در جهان اسلام، از توان تعیین قواعد بازی و یا چیدن مهرهها برخوردارند. به ویژه در مناطقی که ارتباط میان شیعه و سنی زیاد است، شیعیان خود را در چهارچوب اهلسنت میبینند و مثلاً دغدغهٔ «پیروی از سنت پیامبر» را پیدا میکنند و گاهی دچار ظاهربینی میشوند. به نظر دوست بنده، قضیهٔ جدا خواندن نماز ظهر و عصر نیز از همین دست است.
- در همین راستا، میتوان ظاهربینانه (یا به روش خودشان) پاسخ اهلسنت را داد: علیرغم اهمیت غیر قابل انکار مسئلهٔ نماز در اسلام، قرآن جزئیات این عبادت را بیان نکرده است. اما معدود اشارههای قرآن به زمان نماز تنها از سه (یا حداکثر چهار) وقت مختلف نام برده است، نه پنج زمان: یکی در سورهٔ مبارکهٔ اِسراء و دیگری در سورهٔ مبارکهٔ طه. (در آیهٔ دوم میتوان به زحمت پنج نماز را استخراج کرد ولی از ظاهر چنین استنباطی نمیشود.)
میلاد حضرت فاطمه (س)
همان طور که اشاره شد، قسمتی از جلسه را به میلاد حضرت زهرا (س) اختصاص دادیم و هر کس به فراخور حال خود در ثواب بزرگداشت این مناسبت سهیم شد. یکی از تسبیحات حضرت زهرا (س) گفت. دیگری از ارتباط ایشان با شب قدر حرف زد. به لطیفهٔ ذکر نشدن نعمت حورالعین در سورهٔ انسان —احتمالاً به خاطر پررنگ بودن نقش حضرت صدیقه (س) در آیات ابتدایی سوره— اشاره شد.
پرسشی در مورد مقام آن بزرگوار و مقایسه با معصومان دیگر و رتبهٔ امامت مطرح شد. پاسخ مختصر این بود که از یک سو، قیاس این بزرگواران برای ما معنادار نیست، زیرا ما حتی به بخش مشترک مقام اینان نیز علم نداریم. از سوی دیگر، احادیثی داریم که نشان میدهد رتبهٔ حضرت فاطمه (س) نزدیک (یا برابر) به امیرالمؤمنین (ع) و بالاتر از فرزندانشان است. به حدیث مشهوری اشاره شد که ائمه ما حجت خدا بر خلقاند و مادرشان حجت خدا بر ایشان، که نشاندهندهٔ مرتبهٔ والای آن بزرگوار است. مطرح شد که ایشان پس از رحلت پیامبر (ص) محدّثه بودهاند: جبرئیل بر ایشان نوعی وحی میکرده است در مطالبش در مصحف فاطمه گرد آمده است.
نکتهٔ زیبایی در مورد سورهٔ کوثر به نقل از سیدرضوان رضوی بیان شد. عاشق دوست دارد تا هدیهای خاص به معشوقش بدهد. سورهٔ کوثر که نوعی تسلی از سوی خدا برای حبیبش بوده است، ویژگیهای یکتای بسیاری دارد. مشخصاً واژههای اعطینا، کوثر، انحر، شانئ و ابتر تنها در این سوره از قرآن کریم دیده میشود. (البته اغلب سورههای جزء سیام واژگان غریب و تک دارند، اما شاید واژگان این سوره انحصار ویژهای داشته باشد.)