پرسش‌هایی که بد نیست بدان بیندیشیم و پاسخشان را بیابیم:

  1. آیا در همهٔ روستاها سردمداران مجرم قرار داده شده‌اند؟ یا منظور این است که اگر بخواهیم نابودشان کنیم، … (آیهٔ ۱۲۳)
  2. آیا از عبارت ﴿الّا ما شاء الله﴾ خالد نبودن این افراد در آتش برداشت می‌شود؟ (آیهٔ ۱۲۸)
  3. آیا در کاربرد نادر فعل قصّ برای بیان آیات نکته‌ای نهفته است؟ (آیهٔ ۱۳۰)
  4. معنای نصیب قرار دادن برای خدا یا بت‌ها از میان کشت و زرع چیست؟ (آیهٔ ۱۳۶)
  5. چرا فاعل (یعنی شرکائهم) به آخر این جملهٔ طولانی منتقل شده است؟ (آیهٔ ۱۳۷)
  6. آیا جنیان پیامبران خودشان را داشته‌اند؟

آیه ۱۲۳

این آیه شبیه به آیهٔ ۱۱۲ می‌باشد و با آیهٔ ۱۲۱ نیز ارتباط معنایی دارد. از سوی دیگر، یادآور آیهٔ ﴿اَمَرنا مُترفیها ففسقوا فیها﴾ است. همان طور که قبلاً دیده‌ایم، درون‌مایهٔ اصلی سوره مسئلهٔ مشیئت تکوینی امور عالم توسط خداست. این‌جا نیز نقش تکوینی خدا در گمراهیِ گمراهان و نحوهٔ نزول عذاب بر قوم ذکر می‌شود. این آیه و آیهٔ پیشین هر دو از فعلِ جعل استفاده نموده است: یکی در مورد خوبان و دیگری در مورد گناهکاران.

فعل جعلْنا دومفعولی است و چند قول برای آن ذکر کرده‌اند:

  • «اکابر مجرمیها» مفعول نخست و «فیها» مفعول دوم است. نقش «مجرمیها» نیز مضاف‌الیه (یا بدل) است.
  • «مجرمیها» مفعول نخست و «اکابر» مفعول دوم است، یا بر عکس: یعنی «مجرمان روستا را بزرگان قوم قرار دادیم».

این دو معنا تفاوت ویژه‌ای در مفهوم پدید نمی‌آورند.

دو واژهٔ قریه (روستا) و مدینه (شهر) گاهی در قرآن با هم مقایسه می‌شوند و اولی حسّ منفی و نابودی دارد و دیگری حسّ مثبت و سعادت. نمونهٔ ویژهٔ این مسئله در سورهٔ مبارکهٔ یس دیده می‌شود که ابتدا با قریه سر و کار داریم و پس از گسیل پیامبران به آن‌جا از واژهٔ مدینه برای اشاره به آن مکان استفاده می‌شود.1

شاید به همین خاطر باشد که آیه (در ظاهر) عاقبتی ناخوشایند برای هر قریه در ذهن متبادر می‌سازد.

آیه ۱۲۴

بهانه‌جویی مشابه به این آیه را در جای دیگر هم داریم. بنی‌اسرائیل دیدن خدا یا خوردن از غذای آسمانی و … را پیش‌شرط ایمان به خدا معرفی می‌کنند. مشرکان قریش نیز یک بار می‌گویند چرا بر بزرگان مکه و طائف وحی نازل نشده است.

صَغار یعنی خواری و تنها در همین آیه به کار رفته است. اسم فاعل آن (صاغر) ۵ بار در قرآن آمده است.

آیه ۱۲۵

شرح یعنی گشودن و خصوصاً در باز کردنِ شکمِ حیوانِ ذبح‌شده به کار رفته است. مشتقات این فعل ۵ بار در قرآن به کار رفته است و همیشه در اصطلاح شرح صدر: دو مرتبه راجع به اسلام، یک بار برای کفر و دو مورد هم به صورت کلی برای پیامبر اسلام (ص) و حضرت موسی (ع). این اصطلاح به معنای آمادگی انسان برای پذیرش موضوعی بزرگ است و با «سعهٔ صدر» قرابت معنایی دارد.

مفسران در معنای ﴿ضیّقاً حرجاً کأنما یصّعّد فی السّماء﴾ نظرات متفاوتی بیان کرده‌اند. البته این اختلاف نظر در باب مثال نیمهٔ دوم این عبارت است؛ نیمهٔ نخست معنایش نسبتاً واضح است. ضَیّق و حَرَج هر دو به معنای تنگ هستند. واژهٔ دوم شاید حالت شدیدتر اولی است. ضیّق صفتی از اسمِ ضیق است که هم‌وزن طیّب و طیب می‌باشند. حَرَج نیز هم‌خانوادهٔ حراج است و مفهوم سختی و گناه نیز از آن استنباط می‌گردد. به هر جهت، معنای این دو واژه در ساختار آیه مشخص است: همان طور که مستلزم هدایت انسان باز بودن سینهٔ وی یعنی آمادگی‌اش برای پذیرش حقیقت است، در سوی مقابل، گمراهی از تنگی سینه و آماده شدن جان برای پذیرش حقایق ناشی می‌شود.

اشاره شد که معنای تمثیل پایین این بخش واضح نیست: «گویی در آسمان بالا می‌رود».

  • برخی گفته‌اند کلاً به معنای بی‌حوصلگی و کم‌ظرفیتی است، بدون این‌که تلاش خاصی در فهم معنای مثال کنند.
  • بیضاوی این عبارت را اصطلاحی می‌داند که معنایش مبادرت به انجام کاری نشدنی یا بسیار دشوار است. در واقع، این فرد هر چقدر زحمت می‌کشد و تلاش می‌کند، هدایت نمی‌یابد.
  • بعضی همین تعبیر را در جهت فرار از حقیقت متوجه شده‌اند.
  • یک مفسر معاصر مثال مذکور را در زمرهٔ پیش‌گویی‌های علمی قرآن شمرده است: اکسیژن در ارتفاعات کم‌تر بوده و فرد در آن‌جا دچار تنگی نفس می‌گردد. لذا می‌توان گفت که تنگی نفس شبیه حالت صعود در آسمان است.
  • از این نکات و تعابیر که بگذریم، خود واژهٔ یصّعّدُ ثقیل و سخت‌خوان است. انگار خواننده در بیان این واژه به رنج می‌افتد. (دقت کنید که خواندن اصل واژه یتَصَعّدُ به این اندازه دشوار نیست.) لذا حالت به مشقت افتادن شخص تنگ‌سینه در حسّ الفاظ نیز ظهور نموده است.

جالب است که خدا این حالت را با رجس مرتبط می‌خواند که تنها از اهل‌بیت دور شده است. آنان‌اند که سینه‌شان فراخ و گشوده است و همهٔ حقایق را در آن جا می‌دهند.

آیه ۱۲۶

هذا در این آیه یا به معنای اسلام است و یا همین سنت هدایت و گمراهی ثانویه.

صراط خدا مستقیم است و قاعدتاً پیمودنش راحت است. ولی مجرمان به زور در آسمان بالا می‌روند! در ادامه هم می‌بینیم که از دارالسلام (سرای آرامش و امنیت) سخن گفته می‌شود.

آیه ۱۲۷

چند معنا برای «دارالسلام» ذکر شده است:

  • سلام یکی از نام‌های خداست.
  • منظور سرای آسایش و امنیت است.
  • یعنی آن‌جایی که بدیشان سلام گفته می‌شود (چند آیه در قرآن این معنا را تأیید می‌کند).

آیه ۱۲۸

اولاً تقریباً همه قرّاء «نحشرهم» خوانده‌اند، ولی در معنا تغییر مهمی ایجاد نمی‌کند. استکثرتم یعنی پیروان زیادی یافته‌اید یا بسیاری را فریفته‌اید و گمراه نموده‌اید. جالب است جنّ فریبکار و گمراه‌ساز پاسخی نمی‌دهد و پیروان انسانی‌شان پاسخ می‌دهند. به نظر می‌رسد جنّ و انس در یک مکان جمع شده‌اند و مورد بازخواست‌اند.

بهره گرفتن جنّ و انس از هم دوطرفه است. احتمالاً یعنی انسان‌ها از دانش و قدرت جنیان بهره می‌بردند و آن‌ها نیز از کثرت پیروان بشری‌شان لذت می‌بردند.

آیا از عبارت ﴿الّا ما شاء الله﴾ خالد نبودن این افراد در آتش برداشت می‌شود؟ (مثلاً رفتن به زمهریر یا حتی آمرزش کامل.) یا این‌که منظور تنها تأکید بر قدرت بی‌پایان الهی است؟

آیه ۱۲۹

بعضی مفسران گفته‌اند که طبق این آیه کسانی که مورد سلطهٔ ظالمان‌اند (و اعتراض نمی‌کنند) خود ظالم حساب می‌شوند. (حالا شاید نه همه‌شان؟) در روایات داریم که کیفر برخی گناهان2 گرفتاری جامعه به دست ستمکاران است. در واقع، نارضایتی خدا موجب واگذاری کار فرد به ستمگران می‌گردد.

آیات ۱۲۷ تا ۱۲۹

هر سه آیه از «ولی» سخن می‌گویند.

آیه ۱۳۰

از سورهٔ جن و سورهٔ احقاف بر می‌آید که پیامبر ما مبعوث برای جنّیان هم بوده‌اند. از این آیه نمی‌توان با قاطعیت نظری راجع به وجود پیامبران جنّی داد.

  • بعضی احتمال داده‌اند که همین پیامبر انسانی (یا برخی از آن‌ها) مبعوث بر جنیان نیز بوده‌اند.3
  • دیگران نیز احتمال داده‌اند که شاید پیامبرانی از جن نیز مبعوث شده که به شکل ثانوی پیام یک پیغمبر انسانی را میان قوم خود نشر می‌داده‌اند.4

فعل قصّ برای آیات نادر است و تنها یک بار دیگر در سورهٔ اعراف تکرار می‌گردد. آیا نکتهٔ ویژه‌ای در این میان نهفته است؟

آیه ۱۳۱

ذلک به معنای ارسال رسل است. ﴿بظلم﴾ را دو گونه می‌توان تعبیر کرد. روستاها را به خاطر ظلمشان عذاب نمی‌کند یا خدا ظالمانه روستاها را به کیفر نمی‌گیرد.

آیه ۱۳۲

درجات (که عموماً معنای مثبت و صعود دارد) این‌جا شامل درکات (پله‌های پایین‌رو) هم می‌شود.

آیه ۱۳۳

خداوند غنی است و نیازی به کیفر مجرمان ندارد و در آیهٔ پیش دیدم که از کارهای آنان غافل نیست.

در زبان قرآن، توالی نسل‌ها مصداقی از از میان رفتن یک قوم و جانشینی قومی دیگر به جای آنان است. هر چند شاید در بعضی حالات، واقعاً یک قوم به شکل معجزه‌آسا از میان برداشته شده باشند تا قومی دیگر جایگزین شوند.

آیه ۱۳۶

ذرأ یعنی ایجاد کرد.

نصیب قرار دادن برای خدا یا غیر خدا (خصوصاً در مورد کشت و زرع) یعنی چه؟ شاید از آن نمی‌خوردند… شاید هم واقعاً قربانی می‌کردند، مثل ماجرای هابیل و قابیل.

این‌جا شرکاء یعنی چه؟ به ویژه این‌که می‌گویند شریکانِ ما نه خدا. ممکن است منظور نیاکان مشرکان باشد که سنت‌های غلطی راه انداخته بودند. قاعدتاً منظور همان بت‌هایند و نسبت به خودشان به خاطر فعلشان است: این‌ها بت‌ها را شریک خدا می‌گرفتند.

آیه عبارت ﴿بزعمهم﴾ را فقط برای حالت اول بیان می‌کند که قسمتی را برای خدا می‌گذاشتند. شاید این بخش کارشان خیلی خنده‌دار بوده است —چون همه چیز از آن خداست— و لذا این نکته را خدا گوشزد کرده است.

آیه ۱۳۷

کشتن فرزندان سه حالت دارد.

  • قربانی برای بت‌ها
  • کشتن دختران به خاطر دفع عار
  • کشتن فرزندان از ترس فقر (شاید این حالت به نوعی در سقط جنین‌های امروز نیز جاری باشد.)

اِرداء یعنی نابودی و لَبس دین (یعنی مشتبه کردن دین) به معنای ایجاد سنت‌های غلط و نسبت دادنشان به خدا باشد.

  1. این مطلب را نخستین بار از حاج‌آقای قاسمیان شنیدم و شاید در المیزان نیز بدان اشاره شده باشد. باید توجه داشت که این گونه تفاوت‌های ریز (مثلاً این‌جا میان دو واژهٔ قریه و مدینه) عموماً هنگامی که این واژگان کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، معنا می‌یابد. و الا گه‌گاه واژه‌ها در معنای عام‌تر به کار می‌رود و چنین دقت‌هایی محلی از اعراب ندارد. در این راستا، خواندن ابیات حول «ده مرو، ده مرد را نادان کند…» در مثنوی و احادیث نبوی مرتبط با آن خالی از لطف نیست. 

  2. از این جمله‌اند: عدم پرداخت خمس و زکات، عدم اجرای امر به معروف و نهی از منکر، و یاری ستمگر. 

  3. به هر جهت، جن امکان مشاهده بشر را داراست و شاید به خاطر بازتر بودن چشمشان و طولانی‌تر عمرشان کم‌تر به تکرار پیام الهی و هدایت‌های این‌چنین نیاز داشته باشند. از سویی، شاید نیاز هدایتی و الگوگیری جنّ و انس به پیامبر یکسان باشد، یعنی همان طور که پیامبر از میان زنان نداریم و خللی در هدایت ایجاد نمی‌شود. 

  4. علامهٔ طباطبایی در تفسیر روایی (و ناتمام) البیان حدیثی مبنی بر وجود پیامبران جنّی نقل می‌کند.