جلسه ~ انعام ۴
این جلسه فرصت داشتیم تا مروری بر آیات ۳۸ تا ۵۵ داشته باشیم. به فراخور آیات، راجع به حشر حیوانات، پدیده استدراج و علم انبیا نسبت به غیب صحبت کردیم.
چند سؤال از این آیات باقی ماند که میتوانیم در جلسات آینده به آن بپردازیم، خصوصاً اگر کسی فرصت مشورت با عالمی را بیابد تا بتواند به منابع بیشتری رجوع نماید.
- در آيه ۴۶، چرا سمع مفرد است ولی ابصار و قلوب جمعاند؟
- در همان آیه، چرا ضمیرِ «يأتيكم به» مذکر است؟
- در آیه ۴۷، آيا هلاکت فقط شامل گناهکاران قوم شده است؟
- چرا عبارت میانی آیه ۵۰ «نمیگویم» ندارد؟
- حساب در آیه ۵۲ مربوط به چیست؟ افراد مورد نظر آیه چه کسانیاند؟
- معنای جمله پایانی آیه ۵۳ و ارتباطش با بقیه آیه چیست؟
- جهالت در آیه ۵۴ یعنی چه؟
آیات
آیه ۳۸
این آیه همه جنبندگان و پرندگان را امتهایی مانند شما میخواند. در معنای این عبارت میان علما اختلاف شده است.
- ممکن است امت بودن به این معنا باشد که رزق همه بر عهده خداست؛ و میخواهد نتیجه بگیرد که از همه چیز آگاه است و بر همه کار، منجمله فرستادن نشانه و معجزه، تواناست.
- شاید مراد از امت بودن (و هدف واحد داشتن)، کوچ به سوی آخرت باشد.
- ممکن است هم کلاً اشاره به معجزه خلقت و توانایی خارقالعاده خداوند داشته باشد.
در همین آیه از حشر حیوانات سخن به میان میآید که پرسشبرانگیز است. هر چند نظرات در این باب قطعی نیست، عموم مفسران بر اساس برخی روایات و دلایل عقلی برای حیوانات و حتی جمادات نوعی حشر در نظر میگیرند. اینان استدلال میکنند که حیوانات مانند ما ذیشعور نیستند، لیکن در نوع خود اختیاری دارند و به همین خاطر مورد محاکمه و احیاناً عقاب قرار خواهند گرفت. اشاره شد که آهو و دیگر حیوانات گاهی ائمه را میشناختند و به هر حال، اندازهای شعور داشتهاند. آیا تکلیف هم دارند؟
دب و طیر از یک جهت، حرکتِ کند و سریع را میرسانند و از یک جهت، آیه راجع به موجودات روی زمین و روی هوا صحبت میکند.
حالا استدلال این آیه چه ارتباطی به فرستادن نشانه و معجزه بر پیامبر دارد که مورد بحث آیات قبلی بود؟ شاید منظور همان سنتی باشد که اگر معجزه به درخواست قوم باشد، در پیاش عذاب خواهد آمد.1 خصوصاً ببینید که آیه ۴۲ فرستادن پیامبر برای امتهای پیشین را مطرح مینماید. از سویی، شاید ارتباط این دو آیه سادهتر باشد: مخلوقات خداوند گوناگوناند و همینطور معجزات پیامبران و خداوند بر فرستادن هر معجزهای —اگر آن را مناسب ببیند— تواناست.
آیه ۳۹
منظور از کَر (صُم) و کور در چنین آیاتی نشنیدن یا توجه نکردن به نشانههای الهی و دعوت انبیاست. به همین شکل، بُکم یا گنگ را میتوان کنایه از عدم اعتراف به وجود خدا و نتایجش دانست.
ظلمات در نظر ما به کوری مربوط است که اتفاقاً در این آیه صریحاً ذکر نمیشود. اما ممکن است حسّ لال و کر بودن نیز از آن استشمام گردد.
علامه طباطبایی قدری روی واژه «و» میان «صُم» و «بُکم» تمرکز میکند و بیان میکند که شاید وجود «و» حاکی از دو دسته انسان متفاوت —کران و گنگان— باشد و آنجایی که بدون «و» است، منظور جمع این صفات در یک گروه آدم باشد.
آیه ۴۰
واژه «أرأيتكم» شاید عجیب به نظر برسد، اما در واقع، یک اصطلاح است به معنای «چه میگویید یا نظرتان چیست؟»؛ از همین ماده، «تُریٰ» یا «تُراك» نیز اصطلاحی با معنای مشابه است.
آیات ۴۲ تا ۴۴
این آیات دو مسئله درهمتنیده را شرح میدهد.
- گاهی نقمتهای دنیا هدفشان بیدار کردن افراد فریبخورده است. آنهایی که اوضاعشان خیلی خراب نباشد، با همین تلنگرها هدایت مییابند.
- استدراج برای کسانی که دیگر امیدی به هدایتشان نیست. در این حالت، فرد دست به گناه میزند، ولی عذاب و عقابی در این جهان نصیبش نمیگردد و فقط کفهٔ منفی اعمالش سنگینتر میشود.
- استدراج به این سادگی واقع نمیشود. ابتدا آزمایشها و بلاها میآیند و سپس نوبت به استدراج میرسد.
آیه ۴۲
بأساء و بُؤس و بَأس هر سه به معناى شدت گرفتارى است، با این تفاوت که بُؤس بیشتر در جنگ و امثال آن استعمال مىشود، و بَأس و بأساء بیشتر در غیر جنگ —از قبیل فقر و قحطى و امثال آن— به کار مىرود.
از سوی دیگر، ضُرّ و ضَرّاء به معناى بدحالى است، چه بدحالى روحى —مانند اندوه و نادانى— یا بدحالى جسمى —مانند مرض و نقصهاى بدنى— و یا بدحالیهاى خارجى —مانند سقوط از ریاست و جاه و از بین رفتن مال و امثال آن.
شاید مقصود از اینکه هم بأساء را ذکر کرد و هم ضراء را این بوده که دلالت کند بر شدایدى که در خارج واقع شده —نظیر قحطى و سیل و زلزله— و همچنین خوف و فقر و بدحالى مردم.
آیه ۴۳
میزان سختیها به حدی نیست که بهکل از همه چیز ناامید و دلسرد شوند. اما آنان که مشکل دارند، به اسباب ظاهری دل میبندند و شیطان نیز این موضوع را برایشان میآراید.
آیه ۴۴
اِبلاس به معنای حزن و اندوه همراه یأس است.
این آیه شباهتی با «وَلَو أَنَّ أَهلَ القُرىٰ ءامَنوا وَاتَّقَوا لَفَتَحنا عَلَيهِم بَرَكـٰتٍ مِنَ السَّماءِ وَالأَرضِ وَلـٰكِن كَذَّبوا فَأَخَذنـٰهُم بِما كانوا يَكسِبونَ» دارد. منتها در آنجا نعمتهای زیاد برای افراد مؤمن و متقی نازل میشود. پس گشودن در نعمتها مختصّ خوبان یا بدکاران نیست.
دغدغه بزرگی که برای بسیاری از دوستان در این راستا وجود دارد، چگونگی تعبیر و تفسیر حوادثی است که برای ما روی میدهد. اگر میبینیم که نعمتها به روی ما سرازیر است، آیا دچار استدراج شدهایم یا پاداش دنیوی کارهای خوب ماست؟ در روی دیگر سکه، پیشآمد رویدادهای ناگوار را بایستی آزمایش جهت اعتلای مقام معنوی بشماریم یا به دنبال ایراد کاری که منجر به آن تنبیه شده است بگردیم؟
پاسخی که علما معمولاً به این پرسش میدهند این است که به نفس خود رجوع کنید و پاسخ را آنجا بیابید. به عبارت دیگر، هر کس به احوال خویشتن آگاه است. یکی از دوستان این نکته را افزود که حوادث دنیا اکثراً پاداش یا جزای اعمال خود ماست و آزمایش یا استدراج به ندرت پاسخ مسئله است.
در حدیث داریم که این آیه را بر نپذیرفتن ولایت امیرالمؤمنین (ع)، استدراج امت در نتیجه آن و سپس ظهور حضرت حجت تأویل نمودهاند.
آیه ۴۵
اولاً دقت کنید که بر خلاف آیات گذشته، هر دو جمله این آیه به نوعی از بیرون بیان میشود: در فعل «قُطِعَ» معلوم نیست که فاعل کیست. شاید یک قوم از طریق جنگ با گروهی دیگر از میان برود. ممکن است نابودی قوم اصلاً یکباره نبوده و تدریجی بوده باشد.
در دومین جمله نیز، حمد خداوند انگار توسط ندایی در آسمان گفته میشود. یا شاید مظلومان شکرانه نابودی ستمگران را ابراز مینمایند.
علت حمد و سپاس خدا ممکن است به جهت آسایش و آرامش صلحا باشد. نام بردن از صفت «رب العالمین» برای خدا در این زمینه —مثلاً به جای عزیز، جبار یا ذیانتقام— تا حدی شگفتآور است. میتوان گفت که نابودی ظالمان باعث تربیت مظلومان، دیگر افراد مستعد ظلم و یا حتی خود آن ظالمان میگردد.
آیه از ریشهکنی قوم ظالم سخن به میان میآورد، نه افراد ظالم. شاید در قوم ظالم افراد غیرظالم هم وجود داشته باشند. خصوصاً در مورد ترک فریضه امر به معروف و نهی از منکر میتوان این مسئله را توجیه نمود.2
آیه ۴۶
فقط همان کسی که در آغاز این تواناییها را به انسان داده میتواند آنها را بگیرد یا پس از گرفتن بازپسدهد.
نکته مثبت آیه این است که نشان میدهد که حتی در حالت استدراج هم امکان توبه و پذیرشش وجود دارد.
آیه ۴۷
در معنای بغته و جهرة اقوال گوناگونی وجود دارد. شب و روز یک تفسیر است. شاید بغته به عذابهای آنی و بیمقدمه اشاره نماید و منظور از جهره عذابهای تدریجی نظیر ابرهای قوم عاد باشد.
مهمترین معمای آیه این بود که چگونه هلاکت مختصّ ظالمان است. مثلاً در قرآن میخوانیم که از آن فتنههایی بترسید که خشک و تر را با هم میسوزاند! برای این پرسش دو سؤال مطرح شد.
- هر فتنهای هلاک نیست: برای ظالمان هلاک و قهر است و برای مؤمنان آزمایش و رشد.
- میتوان گفت که هر عذاب یا حادثه ناگواری مورد اشاره این آیه نیست. شاید اصلاً پس از پیامبر ما دیگر باب چنین عذابهایی بسته شده باشد.
آیه ۴۸
آیا عبارت «فلا خوف علیهم ولا هم یحزنون» تناقضی با «انّا نخاف من ربّنا» ندارد؟ اصلاً خوف و حزن از چه چیزی مد نظر است؟ به این پرسش دو شکل میتوان پاسخ داد:
- خوف از حوادث نامشخص آینده است و حزن به خاطر آنچه در گذشته از دست رفته است. ظاهراً این عبارت بیشتر معطوف امور دنیوی است. لیکن چنین پاسخی بهکل مشکل را حل نمیکند؛ مثلاً به مکالمه موسی و هارون با خدا رجوع کنید.
- پاسخ بهتر این است که خداوند خوفی (حقیقی) برای ایشان قرار نداده است، اما ممکن است خود آنها احساس ترس کنند. به همین دلیل است که یکجا «ترسی بر آنان نیست» و در آنیکی «میترسیم» ذکر میشود.
عبارت «الا مبشّرین و منذرین» چه شقّ سومی را نفی میکند؟ احتمال زیاد «اجبار» و «هدایت» منظور است، که در آیات بسیاری ذکر شده است. وظیفه رسول تنها بلاغ (یا بشارت و انذار) است. به هر جهت، ممکن است این عبارت مقدمهای بر نفی برخی خصوصیات مورد انتظار از پیامبران در آیه بعدی باشد.
آیه ۵۰
این آیه مشابه سخنان حضرت نوح (ع) با قومش میباشد. چنین ایرادها به پیامبران و چنین انتظاراتی از ایشان از دیرباز وجود داشته است و پیامبران پیوسته سعی در اصلاح طرز تفکر مردم داشتهاند.
به نظر میرسد که سخنان پیامبر (ص) در این آیه نافی علم غیب برای ایشان باشد. ولی باید توجه داشت که آیات دیگر قرآن برخی اخبار غیبی را برای ایشان به اثبات رسانده است.
اولاً در اینجا علم انبیا به استقلال و کلی نفی شده است، ولی به عنوان نمونه، در سوره جن میخوانیم: «عـٰلِمُ الغَيبِ فَلا يُظهِرُ عَلىٰ غَيبِهِ أَحَدًا إِلّا مَنِ ارتَضىٰ مِن رَسولٍ». لذا باید به نوعی بین این آیات جمع کنیم.
در ثانی، «الغیب» معرفه است. ممکن است منظور نوع خاصی از غیب باشد که مورد درخواست مخالفان پیامبر بوده است. خود قرآن، بسیاری مسائل را مصداق غیب میداند که به پیامبر نسبت میدهد: مثلاً حکایت انبیای پیشین.
در همین راستا، وحی هم دایره گستردهای دارد. به زنبور عسل و مادر موسی هم وحی میشود. به پیامبر مرتبه بالاتری —به عبارتی، وحی تشریعی یا تبلیغی— میشود. با اینکه در زیارت پیامبر از بسته شدن باب وحی مینالیم، نظر رایج شیعه این است که مرتبه پایینتری از وحی برای آگاهی امامان همچنان باقی است.
یک سؤال مهم، دایره علم غیب انبیاست. بعضی موارد را به صورت ویژه میدانیم که خارج از حیطه انبیا و اوصیاست؛ مثلاً زمان قیامت یا ظهور یا عذاب یا … آنچه واضح است: غیبی که پیامبر میداند صفر نیست ولی مساوی غیب خدا هم نیست. حدّ و حدودش را نمیدانیم و پیچیده است.3 و در ضمن این نوع علم، بَداءپذیر است و علم حتمی و قطعی نیست.
یکی از دوستان نظریه دسترسی کلیدی برای علم معصومان را مطرح کرد که کارگشا بود: ایشان فقط در هنگام لزوم و با رضایت خدا از این دسترسی بهره میبرند. اصلاً شاید اگر دسترسی انبیا به علم الهی کامل باشد، الگو بودنشان برای دیگر انسانها زیر سؤال برود.
منظور از بینا و نابینا در پایان آیه احتمالاً دسترسی به وحی است. پیشتر دیدیم که آن که به آیات الهی —یعنی وحی و نتایجش— بیتوجه است، در لسان قرآن کور نامیده میشود. لذا طبیعی است پیامبر که بهترین و دقیقترین دسترسی را به وحی دارد، بینای حقیقی باشد.
آیه ۵۱
مهمترین سؤال مطرح در این آیه حول این مسئله میچرخید که این کسانی که میترسند، خوباند یا بد؟ یعنی به خاطر خطاهایشان از لقای پروردگار واهمه دارند، یا صرفاً به خاطر تقوای بالا در عین اشتیاق نوعی نگرانی هم در وجودشان هست.
در قرآن چنین عباراتی بیشتر راجع به افراد خداجو مطرح میشود: مثلاً در سوره بقره یا سوره یس. اگر اینطور آیه را معنا کنیم، نیمه دوم آیه تنها اِخباری و برای تذکر است.
اما اگر خطاب آیه را عمومی یا متوجه گناهکاران بدانیم، بخش دوم آیه هشداری است که ایشان را به خود بیاورد.
در تفسیر علیبنابراهیم ویرگول پس از «یخافون» قرار داده است و لذا معنا اینگونه میشود:
به افراد خداترس (یا آنان که زمینهاش را دارند) هشدار ده که به سوی پروردگارشان محشور میگردند و آنگاه جز او ولیّ و شفیعی یافت نمیشود.
آیه ۵۲
دو تفسیر متفاوت برای افراد مورد نظر این آیه مطرح شد.
- منظور، فقرا و افراد سطح پایین جامعهاند که مایه خرده گرفتن اغنیا بر انبیا بودهاند.
- کسانی که در گذشته خطاکار بودهاند ولی اینک ایمان آورده شب و روز به نیایش و راز و نیاز با خدا مشغولاند مورد اشاره این آیه میباشند.
قاعدتاً در یک صورت باید حساب را به امور دنیا مربوط بدانیم و در رأی دیگر به پرونده اعمالشان در آخرت ارتباط دهیم.
آیه ۵۳
در ادبیات قرآنی، منت به خاطر اسلام و بعثت پیامبر است. اما اشکالی ندارد که افراد ناآگاه و دنیازده آن را برای مسائل دنیوی به کار برده باشند. قریب به معنای این قسمت در سوره هود و سوره زخرف آمده است.
- قسمت پایانی آیه یا پاسخ پیامبر به این ایراد مسلمانان بیماردل است یا جوابی که خداوند به آنان میدهد. در هر صورت، منظور از شاکر در اینجا واضح نیست. شاید یعنی این فقرا علیرغم بهره کمشان از دنیا به شکر خدا مشغولاند. ممکن است هم منظور شکر به خاطر نعمت ایمان باشد.
آیه ۵۴
قسمت نخست آیه ممکن است امری باشد که پیامبر را به نوعی دلجویی از این افراد (فقرا یا توبهکاران) فرا میخواند. بخش دوم نیز به پذیرش توبه واقعی میپردازد.
معنای وجوب رحمت بر خدا انگار شرح داده میشود. آیه ۱۲ در شرح همین عبارت از حساب و کتاب قیامت یاد کرده بود که همخوانیاش با رحمت پیچیدهتر بود. اما اینجا پذیرش توبه به سادگی در معنای رحمت جای میگیرد.
-
رجوع کنید به آیات ۸ و ۵۸ از همین سوره. ↩
-
در سوره انفال با این هشدار مواجه میشویم که «و از فتنهای بپرهیزید که تنها به ستمکاران شما نمیرسد». لیکن در آیه ۴۷ سوره انعام میخوانیم که «هلاکت» فقط برای ظالمان رخ میدهد. در حدیث داریم که قوم نوح پیش از هلاک، مدتی فرزنددار نمیشدند تا کودکان بیگناه قربانی نشوند! ↩
-
حتی در واقعه عاشورا، یک نظر —البته اختلافی— این است که امام ریز ماجرا را —دستکم از اول— نمیدانستند و تنها به کلیات علم داشتند. ↩