کلیات

بنا داشتیم تا آیه ۳۲ را با هم بخوانیم، منتها بحث‌های مفیدی که در جلسه شکل گرفت، باعث شد تنها فرصت بررسی آیات ۱۲ تا ۲۵ را پیدا کنیم.

تفسیر روایی

در خلال جلسه بحث کوتاهی حول اهمیت و شاید لزوم تکیه بر احادیث اهل‌بیت در تفسیر قرآن کریم پیش آمد. متأسفانه مضیقه زمانی و البته دانش اندک ما اجازه بحث جدی در این باره را نداد. درست است که ما بنای جلسات را بر تکیه نکردن بر احادیث گذاشته‌ایم، اما این به معنای بی‌توجهی به میراث روایی تشیع نیست. سعی می‌کنیم از شأن نزول‌های محدودکننده و روایات طولانی و بعضاً ضدّ و نقیض دوری کنیم و مثلاً از احادیثی که بیشتر به بیان تاریخ می‌پردازند صرف‌نظر کنیم؛ ولی در بسیاری از موارد یک حدیث کوتاه می‌تواند گره مسئله‌ای غامض را بگشاید یا دریچه‌ای نو برای نگرش به آیات باز نماید.

علامه طباطبایی (ره) در تفسیر المیزان بحث روایی را تقریباً از تفسیر قرآن به قرآن جدا کرده است. اما نمی‌توان انکار کرد که چهارچوب فکری یک مفسر یا خوانندهٔ متن قرآن در برداشت‌هایش از آن عمیقاً تأثیرگذار است. حتی اگر کلّ روایات را کنار بگذاریم و به سراغ قرآن برویم، برداشت‌های ما از یک غیرمسلمان یا یک سنّی‌مذهب متفاوت خواهد بود. دوست عزیزمان از خود علامه طباطبایی نقل کرد که وی پیش از نگارش این اثر گران‌قدر یک بار تمام روایات را از نظر گذرانده است. همین مسئلهٔ چهارچوب فکری متفاوت و البته معوّج است که باعث می‌شود گروهی مثل داعش تفسیری آن‌چنانی از قرآن ارائه دهند. فراموش نکنیم که قرآن برای ظالمان عین گمراهی است.1

علی‌أی‌حال بهتر می‌دانیم به جای تکیه کردن صرف بر روایات از آن‌ها برای حلّ معماها و تصحیح مسیر خود بهره ببریم. دست‌کم یک بار به معنا و تفسیر آیات بیندیشیم تا ببینیم آیا می‌توانیم به کشف رمز آیات بپردازیم یا خیر؛ و سپس به تفسیرهای معتبر و روایات صحیح رجوع کنیم تا اشتباهات خود را اصلاح کرده و معنای کامل‌تر آیات را درک نماییم.

برنامه ویژه برای کودکان

از نکات مثبت این جلسه آغاز برنامه‌ای همزمان برای کودکان (شامل شعر و قصه و کاردستی) بود. امیدواریم این بخش هر جلسه پربارتر شود تا بتوانیم گامی در جهت رشد معنوی نسل جدید برداشته باشیم.

آیات

آیه ۱۲

سیاق در این‌جا و همین‌طور در آیه ۱۹ استفهام تقریری است. یعنی گوینده ابتدا پرسش را مطرح می‌کند و سپس خود پاسخ را می‌دهد، زیرا طرف مقابل نمی‌تواند پاسخی غیر از همان جواب درست بدهد. در این‌جا می‌بینیم که شخص پیامبر (ص) دستور می‌گیرد که پاسخ را به قومش بدهد: «قُل لِلَّـهِ»؛ اما در ۴ آیه دیگر2 این پاسخ به نوعی از زبان مخاطبان نقل می‌گردد.

آیا رحمت از آغاز بر خدا فرض نبوده است؟ آیا زمانی بوده که خدا رحمن یا رحیم نبوده باشد؟ بحث صفات قدیم و صفات ذات و فعل پیچیده بود و از آن صرف‌نظر کردیم. اما یک پاسخ راهگشا این بود: رحمت خدا باید نسبت به موجودی دیگر تعریف شود. لذا شاید بتوان گفت تا پیش از آن‌که خداوند خلقت را بیاغازد، رحمتش معنا نداشته است و ممکن است در همان هنگام آفرینش نخستین، رحمت نسبت به آن موجود را بر خود واجب ساخته است.

عبارت «خَسِروا أَنفُسَهُم» نیز قدری عجیب بود که اتفاقاً چند بار در این دسته آیات تکرار می‌گردد. یک ترجمه آن را به صورت خودباختگان برگردانده بود. ظاهراً مسئله این است که این افراد سرمایه اصلی خود را —که جانشان است— در معامله‌ای زیان‌بار با آتش دوزخ عوض کرده‌اند. عکس این مسئله را در سوره توبه می‌خوانیم.

آیات ۱۲ و ۱۶

فهم معنای «كَتَبَ عَلىٰ نَفسِهِ الرَّحمَةَ» قدری دشوار است. این عبارت یک بار دیگر در آیه ۵۳ از همین سوره تکرار می‌گردد که آن‌جا به پذیرش توبه خطاکاران اشاره دارد. اما در آیه فعلی گویی سیاق تهدید حاکم است. آیا با توجه به ادامه آیه، از مهلت دادن به کافران به عنوان رحمت یاد شده است؟

یک مفسر رحمت را به سیر کمال انسان‌ها مربوط دانسته بود و لفظ إلى در عبارت بعدی را نیز در همین راستا دیده بود. دیگری رحمت را رساندن نیکان به جزای خیر در آخرت قلمداد کرده بود. تفسیر اثنی‌عشری روایتی نقل کرده بود که (بخش عمده) رحمت را مختصّ شیعیان خوانده است.

آیه ۱۶ به نظر می‌رسد کلید حلّ مشکل باشد: آن کس که در آن روز از عذاب در امان باشد، مشمول رحمت الهی شده است. در حدیث می‌خوانیم که حتی رسول خدا (ص) نیز بدون رحمت الهی و با تکیه صرف بر اعمال خویش نمی‌تواند راهی بهشت شود. جالب است که در آیه ۱۶ صحبت از فوز مبین است که در برابر خسران آیه ۱۲ قرار می‌گیرد.

خداوند چه اموری را برای خود واجب اعلام می‌کند؟ علاوه بر رحمت، وجوب سه مسئله هدایت، رزق و چیره شدن خدا و رسولان بر مخالفانشان بر خدا در قرآن مطرح شده است.

آیه ۱۳

سکونت در لیل و نهار را مفسران به انحای مختلف ترجمه و تفسیر نموده بودند؛ از آرامش گرفته تا حرکت.

نکته جالبی که یکی از دوستان اشاره کرد، هماهنگی این عبارت با آغاز آیه قبلی بود. در یکی مُلک خداوند در امتداد مکان و در دیگری احاطه‌اش به زمان بیان می‌شود.

بازگو کردن صفات سمیع و علیم برای خدا در پایان آیه اشاره به یکی از ملزومات قیامت و حسابرسی است.

آیه ۱۴

فاطر از ریشه فطر به معنای شکافتن است. تفسیر نمونه در شرح آن به کشفیات علمی و نظریه‌های نوین پیدایش جهان گریزی زده بود که به مذاق دوست عزیزمان خوش نیامده بود. به هر حال، تأکید آیه بر این است که نه تنها هر آن‌چه در آسمان و زمین است از آن خداوند است؛ بلکه هم‌اوست که این‌ها را به وجود آورده است.

یادآوری «وَلا يُطعَمُ» وجوه مختلفی می‌تواند داشته باشد: تأکید بر بی‌نیازی خدا؛ تفاوتش با بزرگانی مانند مسیح (ع) و تببین جایگاه این افراد در برابر خدا؛ مقایسه خداوند با بتان؛ و …

چرا در میان این همه صفت الهی پس از فاطریت آسمان‌ها و زمین به طعام دادن و طعام نگرفتن اشاره می‌شود؟ به هر جهت، مردم این فعل را خوب درک می‌کنند و آن را از شئون سرپرستی (و ولایت مثلاً برای پدر و مادر و …) می‌بینند.

نکته جالب قابل ذکر این است که در سوره مائده به صورت کلی و در آیات مربوط به ماجرای غدیر به صورت خاص، سخن از خوراکی‌ها و احکام مربوط به آن‌هاست. این قضیه باعث شده است که برخی به شیعیان ایراد بگیرند و اطلاق آن آیات بر ماجرای ولایت را زیر سؤال ببرند. تفکر در نمادین بودن اِطعام و خوراکی از جهت نعمت‌های اساسی و اختصاصیِ ولی ان‌شاءالله به رفع آن شبهه‌های روشن‌فکرنمایانه کمک می‌کند.

پیامبر چگونه می‌تواند نخستین کسی باشد که اسلام می‌آورد یا تسلیم محض امر خداست؟ قرآن برخی از پیامبر پیشین را —به ویژه حضرت ابراهیم (ع) را با صراحتی بی‌نظیر— مسلمان یا تسلیم محض فرمان‌های الهی می‌شمارد. بعضی از مفسران اوّل را به لحاظ رتبه‌ای و نه زمانی تعبیر نموده‌اند. برخی دامنه آن را مربوط به امت اسلام دانسته‌اند (یعنی ای پیامبر، رهبر جامعه باید در همه امور صحیح پیشگام باشد). اما در روایات داریم که نبیّ اکرم (ص) پیش از خلقت آدم (ع) به مقام نبوّت رسیده بودند؛ اسلام و تسلیمشان که جای خود دارد.

آیات ۱۷ و ۱۸

ضرر اگر به انسان می‌رسد، طبعاً پیامد رفتارها و انتخاب‌های نادرست خود اوست. اما به هر جهت، توحید افعالی مستلزم انتساب این وقایع به خداوند نیز می‌باشد.

جزء پایانی آیه که به قدرت بی‌پایان الهی اشاره دارد، ممکن است عطف بر هر دو بخش آیه باشد یا تنها به قسمت دوم (اصابت خیر به افراد) برگردد. شاید در هنگام خوبی و خوشی کسی انتظار برداشته شدن آن را ندارد و لذا آن عبارت به قرینه حذف شده است.

نکته مهم این دو آیه در کنار توانایی خداوند بر هر کاری —و به رخ کشیدن ناتوانی مخلوقات او— اشاره به حکمت‌آمیز بودن پیش‌آمدهای خیر و شرّ است.

آیه ۱۹

پرسیده می‌شود که چه چیزی (نه چه کسی) به لحاظ شهادت و گواهی برترین است. اغلب مترجمان این عبارت را تفسیرگونه به صورت چه کسی برگردانده‌اند تا انطباقش بر خدا دردسری ایجاد نکند. اولاً شیء از شخص جامع‌تر است و اطلاق شیء بر خدا ایرادی ندارد.3 ثانیاً معنای نزدیک‌تر آیه این است که چه چیزی به لحاظ شهادت مستحکم‌تر است و پاسخ می‌تواند این باشد که شهادتِ خدا؛ این‌که چرا چنین پاسخی مستقیماً نیامده است در نقاط دیگر قرآن مشابه کم ندارد.

عبارت «لِأُنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ» را دو جور می‌توان فهمید. اگر «من بلغ» را عطف به مفعول جمله بگیریم —کما این‌که اکثر مترجمان و مفسران کرده‌اند— معنای آن بر افرادی منطبق می‌شود که بعداً یا غیرمستقیم پیام الهی را می‌شنوند. اگر آن را عطف بر فاعل جمله بگیریم، یعنی افراد دیگری نیز این پیام هشدارگونه را ابلاغ خواهند نمود. معنای دوم که قدری دورتر است در بعضی روایات مؤیدهایی دارد و بر ائمه اطهار (ع) تطبیق شده است. در کل، این قسمت از آیه به جهانی و سراسری بودن دین اسلام و ابدی بودن پیامش اشاره می‌نماید.

آیات ۱۹ و ۲۰

شأن نزول این آیات به انکار نبوّت پیامبر (ص) توسط اهل‌کتاب باز می‌گردد، به طوری که کفار می‌گویند چطور ممکن است چنین مسئله‌ای در کتاب‌های آن‌ها ذکر نشده باشد؛ یا این‌که پیامبر (ص) چنین ادعایی مطرح کرده‌اند و اهل‌کتاب کینه‌توزانه آن را نفی نموده‌اند. لذا بیان می‌شود که خداوند به عنوان شاهد این ماجرا کافی است و آن اهل‌کتاب رسول اکرم (ص) را بهتر از فرزندان خود می‌شناسند.

آیه ۲۰

در پایان آیه‌های ۱۲ و ۲۰ عبارت «الَّذينَ خَسِروا أَنفُسَهُم فَهُم لا يُؤمِنونَ» تکرار شده است. در جلسه سؤالی راجع به ساخت دستوری این جمله و به ویژه نقش «فَ‍» در «فَهُم» مطرح شد. در بررسی‌های نحوی قرآن، این فاء را حرف زائد (یعنی بدون نقش) و از گونه فاء استیناف در نظر می‌گیرند. یعنی جمله‌ای (تقریباً) مستقل در ادامه کلام آمده است.

ترجمه عبدالمحمد آیتی از این جمله در دو آیه مذکور چنین است:

آنان كه به زيان خويش كار كرده‌اند، ايمان نمى‌آورند. (آیه ۱۲)
اينان كه به خود زيان مى‌رسانيدند، ايمان نمى‌آورند. (آیه ۲۰)

آیت‌الله مکارم‌شیرازی نیز ترجمه مشابهی ارائه داده‌اند:

(آری،) فقط کسانی که سرمایه‌های وجود خویش را از دست داده و گرفتار خسران شدند، ایمان نمی‌آورند. (آیه ۱۲)

اما بیضاوی در انوار التنزیل و اسرار التأویل این جمله را به شکل دیگری معنا می‌کند که به حرف فاء توجه بیشتری می‌کند. اولاً عبارت اول را مستقلاً معنا می‌کند و برای «الذين» سه وجه ممکن را بیان می‌نماید:

  1. مفعول فعل ذمّ محذوف: این افراد را مذمّت می‌کنم یا منظورم این‌هایند که …
  2. خبر مبتدای محذوف: شما همین کسانی هستید که …
  3. مبتدایی با خبر محذوف: کسانی که … شمایید …

در ثانی، او فاء را تعلیلی یا سببی می‌شمارد:

  1. … خسرانشان به این خاطر است که ایمان نمی‌آورند.
  2. … به دلیل خسرانشان (یا به دلیل آن چیزی که باعث خسرانشان شده است) ایمان نمی‌آورند.

قونوی در حاشیه‌اش بر تفسیر بیضاوی این مطلب را مفصل توضیح می‌دهد. خلاصه‌اش این‌که علت ایمان نیاوردنشان همین نابود کردن سرمایه معنوی‌شان است؛ اما چه بسا خود این نابودی به خاطر ایمان نیاوردنشان در آغاز و اصرار بر کفر باشد.

آیه ۲۱

آیا کسی که ظلم مرتکب شود، دیگر رستگار نخواهد شد؟ خیر، چنین نیست. مگر جناب حُر مسبب واقعه عاشورا نبود؟ توبه و اصلاح و شفاعت از سازوکارهایی است که می‌تواند ننگ ظلم را از انسان پاک کند تا امکان رستگاری‌اش فراهم شود.

آیه ۲۲

معنای این آیه در نظر اول مخالف مسئله شفاعت است. لذا مفسران ادلّه قرآنی و روایی معتنابهی ارائه داده‌اند تا امکان و لزوم شفاعت را از سوی افرادی خاص به اثبات برسانند.

آیه ۲۳

معنای فتنه در این‌جا مشکل‌ساز است. اغلب مترجمان عذر را برگزیده‌اند. مفسران معنای جواب را نیز برای آن در نظر گرفته‌اند. ظاهراً از جهت تفسیر و تأویل است، زیرا در کتب لغت چنین معناهایی برای این ماده ذکر نشده است.4 معنای طبیعی‌تری که یک مفسر بیان کرده بود، چنین است که اصل عبارت «عاقبةُ فتنتِهم» بوده است و حذف صورت گرفته است. (نظر شخصی: شاید بتوان گفت که حذفی صورت نگرفته است و معنا همان آزمایش است و دروغگویی ایشان در آن موقف همان نتیجه دلخواه از این سنجش است!)

در این آیه مشرکان با سوگندی دوقبضه5 دروغی بزرگ می‌گویند و شرک خود را پنهان می‌کنند. به زودی خواهیم دید که این قسم سنگین دروغ به زودی به زبان خود مشرکان در آیه ۲۷ نقض می‌گردد.

آیه ۲۵

افرادی نزد پیامبر رفته‌اند که خداوند به خاطر اعمال و رفتار گذشته‌شان بر قلب‌هایشان پرده و در گوش‌هایشان سنگینی نهاده بود؛ لذا پیام الهی را درست درک نمی‌کردند و ایمان نمی‌آوردند. ممکن است تأکید بر کارساز نبودن انواع معجزات و آیات برای این افراد به ۱۰ آیه ابتدایی همین سوره اشاره کند.

  1. آیه ۲۶ سوره بقره و آیه ۳۱ سوره مدثر به گمراه‌کنندگی بعضی مثل‌های قرآن برای کافران اشاره می‌کند. همچنین آیات ۶۴ و ۶۸ سوره مائده به خاصیت کفر و طغیان‌افزایندگی قرآن نزد مشرکان می‌پردازد. از سوی دیگر آیه ۸۲ سوره اسراء بیان می‌کند که قرآن در عین حال که برای مؤمنان شفا و رحمت است، برای ظالمان خسارت است. 

  2. در آیات ۸۴ تا ۸۹ سوره مبارکه مؤمنون سه مرتبه عبارت «سَيَقولونَ لِلَّـهِ» مشاهده می‌شود. یک بار دیگر هم در آیه ۳۱ سوره مبارکه یونس به موردی مشابه برمی‌خوریم. 

  3. به نخستین روایات در صفحه ۴۱ از جلد ۷ المیزان یا مأخذش رجوع کنید. علاوه بر این، در قرآن بارها از لفظ ما (به معنای چه چیزی) برای توصیف خدا استفاده شده است. مثلاً به سوره مبارکه شمس رجوع کنید. 

  4. معنای اصلی این واژه بر اساس مفردات راغب اصفهانی و بسیاری از معجم‌های دیگر ذوب کردن فلز جهت سنجش عیار آن می‌باشد. این معنا سپس به صورت مجازی برای آزمایش و محک زدن (و بعداً شدت و سختی) به کار رفته است. 

  5. گویا ربّ و الله بدین شکل (یعنی به صورت صفتی یا بدلی در کنار هم) تنها دو بار دیگر در قرآن آمده‌اند: دعای مسیح (ع) و احتجاج یاران شعیب (ع) در برابر کافران که هیچ کدامشان در اسلوب سوگند نیست. به علاوه، یکی از دوستان حاضر نکته نغزی بیان داشت: شاید این‌ها مشرکان اهل‌کتاب هستند و به همین دلیل ادبیاتشان این‌گونه است.