جلسه ~ انعام ۱
کلیات
سوره انعام ۱۶۵ آیه دارد، در شمار اندک سورههای بلند قرآن است و بیش از یک جزء از مصحف را به خود اختصاص داده است. کارشناسان اتفاق نظر دارند که این سوره به صورت یکجا و گویا در سال ۴ بعثت نازل شده است. در ضمن، این سوره یکی از پنج سوره قرآن1 است که با الحمد آغاز میشوند.
بخشی از پایان سوره به دنبال نفی عقاید خرافی مشرکان راجع به حلال و حرام چهارپایان است و نام سوره از همان قسمتها گرفته شده است. این سوره بیشترین تعداد قُل را در میان سورهها داراست (۴۴ مرتبه).
آیات
آیه ۱
ظلمات جمع و نور مفرد است. در آیتالکرسی نیز عین همین موضوع را میبینیم. ضلالت و گمراهی انواع دارد، ولی چراغ هدایت یکی است.
خلق و جعل را به صورت آفرینش ابتدایی و تبعی تفسیر کردهاند؛ یا آفرینشی که ترکیب چند جزء را نیاز دارد و آن که بیشتر قراردادی است.
عدل در پایان آیه به معنای همتا و شریک است (معادل).
به گفته امیرالمؤمنین (ع) این آیه پاسخی به سه گروه مادّیان، «دوگانهپرستان»2 و مشرکان ارائه میدهد.
تفسیر نمونه ثمّ را اینطور تعبیر کرده بود که همه در آغاز موحدند، ولی بعداً بعضی کافر شدهاند.
آیه ۲
اشاره به خلقت انسان از گل شاید برای تحقیر و نشان دادن جایگاه دون او در برابر کلیت آفرینش خدا باشد.
اجل به معنای سرآمد هر چیزی است. در زبان ما عموماً به معنای پایان عمر است. برخی مفسران اینجا بحث اجل حتمی و اجل غیرحتمی را بیان میکنند؛ اجل مسمّا همان اجل حتمی است که در کتاب خدا نوشته شده است و علمش تنها نزد اوست.
اجل مسمّا ۲۱ بار در قرآن آمده است: پایان قرارداد، پایان عمر، پایان عالم، قیامت و حسابرسی (و عذاب الهی)، زمان به دنیا آمدن نوزاد، زمان قربانی کردن در عید قربان.
شکّ عنوانشده در پایان آیه ممکن است به کفار آیات قبل و خلقت خداوند بازگردد. یا شاید معنایش در فراموش کردن مرگ باشد. یک احتمال هم این است که اجل مسمّا را به معنای قیامت و حسابرسی بگیریم و سپس شکّ و تردید را نیز به آن معطوف نماییم.
آیه ۳
این آیه شباهت قابل توجهی به آیه اول دارد. در آن صورت، سر در کنار ظلمات و جهر در کنار نور قرار میگیرد.
این آیه حسّ حسابرسی قیامت را دارد —خدا از همه چیز آگاه است— و از این جهت تقویتکنندهٔ برداشت قیامت و شکّ و شبهه در وقوع آن از پایان آیه پیشین است.
آیات ۱ تا ۳
سه آیه نخست به ترتیب به آفرینش نظام هستی، آفرینش انسان و نظارت بر اعمال و رفتار انسان اشاره میکند.
آیه ۵
یک ترجمه اَنباء را به شکل پیامدها برگردانده بود. آقای قرائتی احتمال دادهاند که شاید فتح مکه و پیروزی در جنگ بدر و اینها مورد نظر باشد.
آیات ۴ و ۵
کار کافران معمولاً سه مرحله اعراض، تکذیب و استهزا دارد.
آیه ۶
قرن معانی متعددی دارد: قوم یکپارچههلاکشده، مردم یک زمان، ۶۰، ۸۰ یا ۱۰۰ سال، شاخ.
مدرار یعنی ریزش فراوان و پیدرپی. جالب است که آیه میگوید آسمان را (نه باران از آسمان) بر آنان فرستادیم.
این که چرا میگوید آن اقوام قبلی بیش از شما (و نه بیش از کفار مورد نظر آیه) مُکنت داشتند، میتواند دو دلیل داشته باشد. یا التفات در آن بخش آیه رخ داده (و در واقع مخاطب همان کفارند)، یا از این حیث است که به هر حال وضع زندگی مردم آن دوران یکسان بوده است. شاید هم بتوان کل این آیات را در این فضا دید که هدف پاسخ به شبهههای کفار و مقابله با تبلیغات سوء آنان است؛ یعنی مخاطب واقعی همین مسلماناناند.
حالا پاسخ درست بندگان در برابر نعمت مکنت چیست؟ جای دیگر داریم که وقتی به افراد صالح مُکنت میدهیم نماز بر پا میکنند.
رؤیت (در آغاز آیه) لزوماً به معنای دیدن با چشم سر نیست3. در قرآن داریم که در ملکوت آسمان و زمین بنگرید (نظر که از رؤیت مادیتر است). اینجا هم احتمالاً منظور عبرت گرفتن از تاریخ گذشتگان است که لابد از آن آگاه بودهاند.
آیه ۷
کتاب اینجا به معنای نوشته و قرطاس به معنای کاغذ است. قرطاس معرّب واژهای یونانی است که ریشه کارت امروزی است.
تهمت سحر در اینجا متوجه آن کتاب فیزیکی فرضی است که میخواستند خدا برایشان فرو بفرستد.
آیه ۸
سنت الهی است که فرشتگان هنگام عذاب نازل میشوند (قوم لوط، مثلاً). یک سنت دیگر الهی این است که اگر مردم درخواست معجزهای کنند که برآورده شود، دیگر تنها بین پذیرش آن بیّنه و هلاکت مخیّر خواهند بود؛ در حالی که به صورت عادی، انسانها تا پایان عمر فرصت پذیرش این حقیقت و ایمنی از عذاب الهی را دارند. یک نمونه از این معجزهخواهی را چند صفحه قبل در سوره مائده (در ماجرای نزول مائده) دیدیم.
آیه ۹
چرا فرشته هم در هیئت انسان باید نازل میشد؟ شاید چون باید دیده میشد. یا ممکن است به خاطر این که باید الگوی مردم باشد (و غذا بخورد و احتیاجات انسانی داشته باشد). یک احتمال هم این است که هر چقدر فرستاده خدا روحانیتر باشد، ایشان را به عذاب نزدیکتر میسازد.
لبس در این آیه به معنای پوشاندن امر برگردانده شده است. برداشت شخصی من این بود که آن فرشتگان انساننما هم باید لباس مشابه مردم به تن میکردند. اما ظاهراً همه مفسران و مترجمان طور دیگری آیه را میفهمند: «… و امر را برایشان مشتبه میساختیم چنان که ایشان برای دیگران میکردند».
آیات ۷ تا ۹
در این پاسخی به چند مورد درخواستهای بهانهجویانه کفار میبینیم.
آیه ۱۰
به پیامبر دلداری میدهد.
آیه ۱۱
فرمان سیر در زمین حسّ فیزیکی بودن فعالیت را افزایش میدهد (مثلاً در مقابل مطالعه تاریخ). این آیه (و آیات قبلی) هلاکت اقوام پیش را به خاطر سرپیچیشان از دستورات الهی و تکذیب نشانههای او میداند. بعید است که کافران به این لایه از فهم ماجرای گذشتگان دسترسی داشته بوده باشند.