مهم‌ترین بخش تفسیر این جلسه راجع به ماجرای اعراف بود. طبیعتاً پرسش‌هایی برای تحقیق بیشتر باقی ماند.

  1. اجل امت‌ها به چه معناست و چطور اتفاق می‌افتد؟
  2. تعریف و محدوده یک امت چیست؟
  3. در آن مثل شتر و سوراخ سوزن چه نکته‌ای نهفته است؟ خصوصاً که مشابه آن مثل در انجیل لوقا موجود است.
  4. چرا در آیه ۴۳ برای اشاره به بهشت از ضمیر اشاره دور استفاده می‌شود؟
  5. اصحاب اعراف چه کسانی‌اند؟
  6. موقف اعراف پیش از داخل شدن افراد در بهشت و جهنم است؟
  7. علت بیان شدن ماجرای اعراف چیست؟ چه ارتباطی با درون‌مایه سوره وجود دارد؟

آیه ۳۸

از آیه بر می‌آید که جنیان نیز اجلی و قیامت و حسابی دارند و در این موضوع شبیه انسان‌ها می‌باشند.

فی در آغاز آیه به چه معناست؟ احتمالاً یعنی در میان و زمره یا همراه.1 عبارت «فی النار» را دو جور می‌توان خواند. یا متعلق به فعل اُدخلوا یا مربوط به فعل خلت.

خلت از خلو (هم‌ریشه واژه خالی) به معنای گذشتن می‌باشد. ادّارک در واقع تدارک بوده است به معنای «به هم رسیدن». ضِعف یعنی دو برابر. (البته ضِعفین نیز به همین معنا آمده است.)

تعبیر اولی و اُخری احتمالاً به خاطر تقدم و تأخر زمانی نیست، بلکه رتبه‌ای است: یعنی پیشوایان و پیروان.

عذاب پیشوایان دو برابر است، زیرا هم خود گمراه شدند و هم دیگران را گمراه ساختند. عذاب پیروان دو برابر است، برای این‌که گمراه شدند و کوکورانه سخن پیشوایان را پذیرفتند یا به دکان آن‌ها رونق بخشیدند.

لام در عبارت لِأولاهم می‌تواند به معنای «در باره» باشد یا به معنای «به». شاید2 جای دیگری در قرآن به معنای «در باره» نیامده باشد. نظر علامه بر معنای دوم است و معتقد است که بگومگوی این افراد حذف شده و سپس که این‌ها به سوی خدا باز می‌گردند و آن دعا یا نفرین را انجام می‌دهند، آن قسمت نقل شده است. البته فحوای دعوایشان با یکدیگر نیز همین بوده است.

از واژه اُخت برای اشاره به امت‌های دیگر استفاده شده است. مؤنث بودن واژه امت این انتخاب را رقم زده است3 و بار تبعیض جنسیتی ندارد.

در عباراتی مثل اولاهم و اخراهم، کلمه مؤنث است (زیرا به امت بازمی‌گردد) ولی ضمایر و افعال جمع‌اند و به آدم‌ها برمی‌گردند.

آیه ۳۹

این آیه خطاب پیشوایان ستم‌کار به پیروان خویش است. فضل در این‌جا یعنی برتری به خاطر کم بودن عذاب.

آیه ۴۰

در سوره انعام آیه‌ای داریم که شاید خلاف این معنا را افاده نماید. تفاوت در این است که آنجا «درهای همه چیز» برای گنهکاران باز می‌شود و احتمالاً معنا بهره‌های مادی است تا پدیده استدراج رخ دهد. در همین سوره اعراف می‌خوانیم که با تقوا برکات آسمان و زمین برای مردم گشوده می‌شود.

از سویی، با توجه به قرینه منظور آیه فعلی این است که پیش از مرگ درهای آسمان برایشان باز نمی‌شود تا دعاهایشان بالا برود و هنگام مرگ نیز روحشان امکان اوج گرفتن در آسمان و رسیدن به بهشت4 را پیدا نمی‌کند.

جهت تأکید بر عدم رسیدن این افراد به بهشت از ضرب‌المثلی5 استفاده می‌شود:

شتر از سوراخ سوزن عبور نمی‌کند.

در معنای جمل، طناب کلفت برای بستن کشتی نیز ذکر شده است که همخوانی بهتری با این مثل دارد. خِیاط یعنی سوزن و خَیط یعنی نخ.

واژه سمّ به معنای سوراخ (سوزن) یا حفره و مانند آن است. علت سمّ کشنده ظاهراً همین است که سم مانند وارد شدن در حفره‌های کوچک، به درون بدن راه می‌یابد. یکی از صفات آتش (مثلاً در دوزخ) «سَموم» است، یعنی آتشی که به اعماق جان نفوذ می‌کند.

پرسشی که باقی می‌ماند علت بهره گرفتن از این مثل است. چرا باید چنین مثالی زده می‌شد؟

آیه ۴۱

مِهاد یعنی استراحت‌گاه (مَهد یعنی گهواره) و غواشی جمع غاشیه به معنای پوشش است. می‌توان گفت زیرانداز و رواندازشان آتش است. حتی محل استراحتشان آتش است؛ همان طور که به هنگام تشنگی با آب جوشان از ایشان پذیرایی می‌گردد.

آیه ۴۲

جمله میانی آیه معترضه است. واژه الصالحات این حس را به وجود می‌آورد که بایستی تمام کارهای خوب و شایسته را انجام داد تا به بهشت رسید. لذا آن جمله میانی برای تعدیل شرایط آمده است.

آیه ۴۳

غِل یعنی نفوذ مخفیانه و مجازاً یعنی کینه و حسد قلبی که شاید همراه با حیله‌گری باشد. در بهشت بدیهتاً مراتب متفاوتی وجود دارد و اگر قرار باشد هر کس به جایگاه بالاتر حسد بورزد یا حتی غبطه بخورد، تمام عیشش منغص می‌گردد.

در آیات پیشین از تخاصم دوزخیان شنیدیم و این‌جا می‌شنویم که گویی در بهشت از این مسائل وجود ندارد، حتی در قلب مردم.

این‌که بلافاصله بعد از این جمله راجع به جریان نهرهای بهشتی زیر پای این مؤمنان سخن گفته می‌شود، بسیار هماهنگ است: صفای باطن و زلال خارج.

در میانه آیه، حمد و ثنای الهی از قول این افراد نقل می‌شود. همین مسئله نشان از جایگاه رفیع ایشان دارد. در آیات ۱۵۹ و ۱۶۰ سوره صافات می‌خوانیم که تنها بندگان مُخلَص خداوند اجازه توصیف او را دارند. در این توصیف نیز نهایت اخلاص را مشاهده می‌نماییم: این بندگان هدایت‌یافتگی خویش را تماماً در گرو لطف و هدایت الهی می‌بینند.

در قسمت پایانی آیه ندا از دور می‌آید و هنگام اشاره به بهشت از ضمیر اشاره دور «تلکم» استفاده می‌شود. بنا بر قول علامه طباطبایی این نوع اشاره برای نشان دادن عظمت است.

عبارت پایانی که در مورد ارث بردن بهشت توسط مؤمنان است، عجیب می‌باشد، زیرا فعل به صورت مجهول آمده است و فاعل نیز ذکر نشده است. شاید هماهنگی با همان عبارت خلوص هدایت باشد.

سؤال این است که اصلاً معنای ارث بردن بهشت چیست؟ مگر بهشت از دست خدا خارج می‌شود تا به مؤمنان برسد؟ دو پاسخ به این پرسش داده شده است.

  1. در ابتدا همه انسان‌ها هم در بهشت و هم در دوزخ جایگاهی دارند. سپس با اعمال خوب و بد خود بعضی جایگاه به دیگران ارث می‌رسد: منزلگاه بهشتی بدکاران به خوبان می‌رسد و بالعکس.
  2. معنای اصلی ارث به دست آوردن بدون رنج چیزی است و از این حیث رسیدن افراد به بهشت مصداق بارز ارث بردن است، زیرا همه تلاش‌های افراد در برابر خوشی‌های بهشتی هیچ است.

آیه ۴۴

اَذّن یعنی اعلام کرد. حضرت ابراهیم (ع) فریضه حج را این‌گونه اعلام عمومی ‌کرد. دو بار خداوند از فعل تأذّن استفاده می‌نماید. دو مرتبه نیز عبارت عجیب «اَذّن مؤذّن» در قرآن آمده است.6

سؤال مهم این است که این مؤذن بی‌نام کیست؟ برخی به فرشتگان، بعضی به جنیان و دیگران به افرادی از بشر اشاره کرده‌اند. در سوره توبه می‌خوانیم:

وَأَذَانٌ مِّنَ اللَّـهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ أَنَّ اللَّـهَ بَرِيءٌ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ ۙ وَرَسُولُهُ…

می‌دانیم که سوره برائت را امیرالمؤمنین (ع) به مشرکان ابلاغ نمودند. احادیث این حدس را تأیید می‌کند که این مؤدن امام علی (ع) می‌باشد.

جالب است که واژه مؤذن خصیصه مأذون بودن و اذن داشتن را نیز به ذهن مبادر می‌سازد. گویی این مؤذن با جمله‌ای که بیان می‌کند حجاب مورد اشاره در آیه ۴۶ را ایجاد می‌نماید. به زودی در ماجرای اعراف می‌بینیم که برخی افراد مشغول امر و نهی‌های تکوینی در قیامت‌اند.

دقت در آیه نشان می‌دهد که دو جمله شامل وعده یک تفاوت جزئی دارند: «قد وجدْنا ما وعدَنا ربُّنا حقاً» و «فهل وجدْتم ما وعدَ ربُّکم حقاً». مؤمنان آنچه پروردگارشان به ایشان وعده داده بود را یافتند، اما بدکاران آنچه پروردگارشان وعده داده بود را یافتند.

در توضیح این تفاوت مفسران نظرات گوناگونی ارائه داده‌اند. ظاهراً نظر علامه طباطبایی این است که بدکاران وعده قیامت را به صورت کلی محقق‌شده یافتند. ولی مؤمنان وعده‌های خاص بهشت را به چشم می‌بینند.

آیه ۴۵

صَدّ هم لازم است و هم متعدی: دور شدن و روی گرداندن یا مانع شدن. «یبغونها عوجاً» یعنی با شبهه‌افکنی و بد جلوه دادن حقیقت مردم را از روی آوردن به آن باز می‌دارند.

آیه ۴۶

حجاب و اعراف در تضاد با یکدیگرند: اعراف به شناخته شده بودن ارتباط دارد.

اعراف جمع عُرف است به معنای تپه و بلندی یا یال اسب و تاج خروس. حجاب یا حائل یا دیواری میان بهشتیان و دوزخیان کشیده شده است (و این‌ها هنوز وارد بهشت و دوزخ نشده‌اند) و بر فراز آن دیوار منطقه‌ای به نام اعراف وجود دارد. اعرافیان آن‌جا نشسته‌اند و نه تنها به بهشتیان و دوزخیان احاطه دارند، بلکه از علائم و نشانه‌ها پیشینه هر کسی را می‌دانند.

سیما یعنی نشانه، نه چهره: آخرین آیه سوره فتح عبارتی دارد که این مطلب را آشکار می‌سازد.

پرسش مهم در این فراز هویت اعرافیان می‌باشد. المیزان دوازده قول را برمی‌شمارد. روایات متعددی اولیای الهی و به ویژه اهل‌بیت را مصداق این گروه دانسته‌اند و از سوی دیگر، روایاتی دیگر افراد بلاتکلیفی که خوبی‌ها و بدی‌هایشان تعیین‌کننده نیست را تفسیر این عبارت می‌داند.7 بعضی مفسران بین این روایات جمع کرده‌اند8 و هر دو گروه را در اعراف در نظر گرفته‌اند. لیکن علامه طباطبایی این ادعاها را رد می‌کند و تنها اولیای الهی را با توصیفات آیه سازگار می‌بیند.

در پایان آیه صحبت از کسانی است که وارد بهشت نشده‌اند ولی به ورود در آن امید دارند. برخی همین افراد بلاتکلیف را مصداق این عبارت دانسته‌اند، ولی علامه طباطبایی این عبارت را مربوط به اصحاب جنت دیده است.

این طمع بهشتیان و خوف و هراسشان شبیه آیه ۴۳ است که این افراد همه چیز را از لطف و کرم خدا می‌بینند.

آیه ۴۷

چشم اصحاب جنت به اصحاب نار می‌افتد. (البته برخی فکر می‌کنند که چشم اعرافیان به آن سو می‌افتد.) خودشان نگاه نمی‌کنند. همین افرادی که در حالت امید و هراس بودند، وقتی چشمشان به آن سمت می‌افتد، ترس وجودشان را می‌گیرد.

می‌گویند مع و نه مِن. شبیه دعای کمیل است که امام (ع) حتی همنشینی با بدان را ناگوار می‌خواند.

آیه ۴۸

چرا عبارت «یعرفونهم بسیماهم» دوباره تکرار شده است؟ مگر قبلاً نگفته بود که این‌ها همه را می‌شناسند؟

مؤاخذه یا تمسخر دوزخیان توسط خوبان در این آیه و آیه بعدی و نیز جاهای دیگری از قرآن به چشم می‌خورد. آیا این کار ایراد دارد؟ سوره مطففین و سوره هود نشان می‌دهد که خیر. گویا این مدل تمسخر وقتی که راجع به مسئله‌ای غیر حقیقی است ایراد دارد (یا در این دنیا که همه چیز عیان نیست).

عبارت جمعکم یعنی گردآوری مال و ثروت و یا تعداد زیاد عشیره و خانواده.

آیه ۴۹

بهره گرفتن از هؤلاء نشان می‌دهد که اعرافیان بهشتیان را به خود نزدیک می‌دانند. همین‌ها در آیه ۴۶ از دور به بهشتیان ندا می‌دادند. و البته در آیه ۴۸ به دوزخیان از دور ندا می‌دهند.

ینال ب‍ یعنی می‌رساند.

پایان این آیه را چه کسی می‌گوید؟ ظاهراً همین اصحاب اعراف‌اند که کارهای خدایی می‌کنند (مثلاً در جایگاه انسان کامل).

در این آیه فعل‌های گفت و گفتند حذف شده است و از روی قرینه و معنا می‌فهمیم که دو گروه مختلف مخاطب‌اند.

آیه ۵۰

افیضوا یعنی بریزید که اشاره به بالاتر بودن جایگاه بهشتیان دارد.

حرام بودن نعمت‌های بهشتی برای کفار را پیشتر در آیه ۳۲ داشتیم.

منظور از «ممّا رزقناکم» چیست؟ چرا از آب اسم برده، اما بقیه نعمت‌ها را سربسته گفته است؟

  1. شبیه عبارت «فیمن تمنّ علیه» در تعقیب نمازهای ماه رمضان. 

  2. البته این نمونه احتمالاً هست. 

  3. نمونه دیگر در مورد آیه به کار رفته است. 

  4. از این آیه برداشت می‌شود که بهشت در آسمان قرار دارد! 

  5. جالب است که مشابه این مثل در انجیل لوقا از زبان مسیح بیان شده است. 

  6. بار دیگر در سوره یوسف است که اتفاقاً دو عبارت «قال قائل» و «شهد شاهد» را نیز در بر دارد. یک بار نیز «سأل سائل» در قرآن داریم. حس می‌کنم در این عبارات مفهومی نهفته است. 

  7. تقریباً تمام آیات را می‌توان با این نوع برداشت نیز خواند، ولی آن‌جایی که اشاره به ضمیرشناس بودن اصحاب اعراف بودن دارد، نیاز به تأویل و تفسیر اضافی دارد. 

  8. شاید بتوان گفت به تعبیری بهشتیان و دوزخیان مربوط به صحنه اعراف همه به نوعی بلاتکلیف هستند. آنان که السابقون السابقون بودند اینک در تپه اعراف هستند و حساب و کتابی ندارند و همچنین افرادی که در بدی و زشت‌کاری پیشتاز بودند، قبلاً وارد دوزخ شده‌اند و در این صحنه حاضر نیستند.