جلسه ~ انعام ۹
منابع
- جلد دوم بیضاوی صفحه ۱۷۷
- تفسیر نور صفحه ۵۲۵
- جلد هفتم المیزان صفحه ۳۲۱
دستهٔ آیات ۱۰۶ تا ۱۱۵ چند مرتبه مسئلهٔ مشیئت تکوینی الهی و احاطهاش بر همهٔ امور را بیان میدارد. این قضیهٔ پیچیده (به ویژه ارتباطش با اختیار انسانها) در کلّ سورهٔ انعام بسیار پررنگ است. نکتهٔ دیگری که در این آیات و همین طور در طول سورهٔ انعام تکرار میگردد، دستور به پیامبر (و مؤمنان) مبنی بر رها کردن و اعراض از مشرکان است.
انشاءالله تلاش میکنیم تا پس از پایان بررسی ترتیبی آیات سورهٔ مبارکهٔ انعام، به برخی مسائل اعتقادی مهمّ مورد بحث در این سوره را به شکل ویژه بپردازیم. دو بحث مورد اشاره در بند قبل و قضیهٔ علم غیب فعلاً در این فهرست جای دارند.
پرسشی که در جلسه بیپاسخ ماند:
- در آیهٔ شمارهٔ ۱۰۸، دایرهٔ توهین به مقدسات ادیان و گروههای دیگر چقدر بزرگ است؟
یکی دو بحث حاشیهای نیز داشتیم.
آیا هر فعل پیامبر برای ما حجتی است که انجام آن عمل بیاشکال است؟ بلی، ظاهراً هر عمل رسول الله (ص) —مگر در صورتی که قرینهای برای اختصاصی یا ویژه بودن آن داشته باشم— آن کار را برای ما روا میسازد؛ البته در همهٔ این استدلالها بایستی شرایط را نیز در نظر گرفت.
آیا آیه در قرآن به معنای مصطلحش —یک واحد چندواژهای از قرآن— به کار رفته است؟ عموماً معنای این واژه در قرآن بسیار کلی (و گاهی مبهم) است و همهٔ انواع نشانههای خدا را در بر میگیرد: از نشانههای آفاقی و انفسی و معجزات پیامبران و … با این حال، برخی استعمالات مشخصاً به همین واحد قرآنی اشاره میکند.1 هر چند، نفس استعمال آیه در این معنا —چه در قرآن و در احادیث صدر اسلام— مؤید همخوانیِ خاصّ آیات قرآن با معجزات پیامبران پیشین و در کل، نشانههای خداوند در عالم است.2
به نظر میرسد که نزول معجزههای واضح و مثلاً درخواستی مقدمهٔ عذاب بزرگ برای اقوام پیشین بوده است.3 مشهور است که با بعثت پیامبر اسلام (ص) سنت عذاب دستهجمعی منسوخ شده است. لذا بایستی معجزاتی از آن دست نیز پدید نیاید، زیرا به هر حال، گروههای بسیاری اهل ایمان آوردن نیستند.
اینک به برخی نکاتی که حول آیات مطرح شد اشاره میکنیم.
آیه ۱۰۷
مفسران نظرات مختلفی در مورد حفیظ و وکیل داشتهاند. برای نمونه، گفته شده است که حفیظ مربوط به حفظ از شرّ و ضرر است و وکیل تضمینکنندهٔ دریافت سود و خوشی است. بنا بر نظر علامه طباطبایی، حفیظ تنها مربوط به مسائل تکوینی است، ولی وکیل میتواند هم تکوینی باشد و هم تشریعی. لذا در این آیه، به خاطر همنشینی این دو واژه، اولی را در مورد امور تکوینی و دومی را منحصر به قضایای تشریعی دانستهاند.
از این جهت که بحث مشیئت تکوینی الهی در این سوره بسیار پررنگ است، اشارهٔ مختصری به این قضیه میکنیم.
بارها در این سوره میخوانیم که اگر خدا نمیخواست، چنین اتفاقی نمیافتاد، مثلاً این افراد شرک نمیورزیدند. عکس نقیض این جمله این است که شرک این افراد که واقع شده است، نشان میدهد که خدا این ماجرا را خواسته است. در این گزاره شکّی نیست و از ارکان توحید است، هر چند در بحثهای فلسفی در انتساب اعمال منفی به خدا اشکالاتی وجود دارد.4 آنچه واضح است، هر چه در عالم روی میدهد، قطعاً از مشیئت الهی سرچشمه گرفته است.
از سوی دیگر، در سورهٔ یس میخوانیم که مشرکان برای صدقه ندادن به فقرا بهانه میآورند که خدا نخواسته است اینان را سیر کند. در سورههای انعام و اعراف، مشرکان علت گمراهی را (علاوه بر پیروی از سنت پدرا مشرک خود) خواست الهی میدانند و رسماً میگویند: اگر خدا نمیخواست، چنین نمیکردیم. در ادامه میبینیم که ابتدا پاسخ کوبندهای به ایشان داده میشود که چرا راجع به چیزی که نمیدانید صحبت میکنید یا اینکه مثلاً آیا این کشف تازهای است؟ ولی بعد با کمال تعجب مشابه همان سخن مشرکان تکرار میشود: اگر خدا میخواست همهشان هدایت میشدند!
برای حلّ این تناقض ظاهری میگوییم که خدا دو گونه خواست و اراده دارد: تکوینی و تشریعی5. به لحاظ لفظی فعل شاء اغلب در معنای تکوینی است و فعل اَمَرَ معمولاً در معنای تشریعی است (اما همیشه این طور نیست6). اصلاً در حدیث داریم که خدا گاهی دستور میدهد و نمیخواهد و گاهی از چیزی نهی میکند و آن را میخواهد. مثال موجود در خود حدیث ماجرای سجده بر آدم و نیز خوردن از شجره است. اما میتوان به ماجرای عاشورا و حدیث مشهور آن نیز در این راستا توجه کرد.
آنچه به ما مربوط است، امرها و نهیهای تشریعی خداست. لذا استدلال به مشیئت تکوینی خدا در امور عالم برای سلب مسئولیت از خود بیمعناست. از این منظر، پاسخ خدا به بهانهٔ مشرکان معنای واضحتری مییابد.
آیه ۱۰۸
در قسمت نخست این آیه چند سؤال مطرح میشود که بایستی راجع به آن تحقیق کرد.
- آیا پیامبر (ص) به خدایان کفار توهین کرده است و سپس از این کار نهی شده است؟
- منظور از توهین در این آیه چه چیزی است؟ تفاوتش با لعن چیست؟
- نهی توهین شامل چه چیزهایی میشود: خدایان دیگران، مقدّساتشان یا هر چیز عزیز برای آنها؟
برداشت غیرفقهی ما این بود که باید جوانب امر را سنجید و حتی بیان برخی واقعیات ممکن است کار صحیحی نباشد، زیرا فرد مؤمن در قبال سبّ منتج از تحریک او مسئول است.
علامه روایاتی که خبر از توهین پیامبر به بتهای مشرکان پیش از نزول این آیه است را نمیپذیرند. به هر جهت، باید دید چطور میتوان برخی آیات قرآن (مثلاً آیات ۱۰–۱۳ از سورهٔ قلم یا اُف گفتن به بتها) را در این چهارچوب دید.
عدو در ریشه به معنای گذشتن از حدّ است. از آن واژههایی به معنای دشمنی و دویدن تولید شده است. اینجا یعنی از روی دشمنی.
زینت دادن اعمال در این آیه میتواند معطوف به عمل اشتباه پرستش بتها باشد. شاید هم مربوط به توهین به آن بتها توسط برخی از مسلمانان صدر اسلام باشد. لیکن علامه طباطبایی و قاطبهٔ مفسران این عبارت را کلی و مستقلّ از بافت آیه فهمیدهاند. آنگاه برای حلّ مشکل عدم انتساب این عمل منفی به خدا بحثهایی فلسفی شکل گرفته است. برخی مفسران دایرهٔ این اعمال را محدود به اعمال نیک کردهاند و … در جای دیگر در قرآن شیطان موجودی معرفی میشود که اعمال زشت مردم را برایشان زیبا جلوه میدهد. انتساب یک فعل به چند فاعل در قرآن مسبوق به سابقه است و پیشتر راجع به آن صحبت کردهایم.
آیه ۱۰۹
جهد اَیمان یعنی منتها درجهٔ سوگند خوردن.
آیه ۱۱۰
چرخاندن قلب و چشم یعنی گمراه کردن غیرابتدایی این مشرکان. این مطلب را در همین سوره بارها خواندهایم.
«بار اول» احتمالاً همان دعوت اول پیش از آمدن معجزهٔ درخواستی است. البته بعضی نیز عالم ذر را مطرح کردهاند. گفته شد که حلّ مشکلات کلامی و اعتقادی با حواله دادن به عالم ذر (که از کیفیت آن اطلاع دقیقی نداریم) معمولاً حلّال مشکل نیست و باید تا حدّ ممکن از این کار پرهیز کرد.
آیه ۱۱۱
قُبُلاً یعنی از روبهرو یا جمعِ قبیل است، یعنی دستهدسته میآیند.
آیه ۱۱۲
زخرف یعنی آراستن چیز بیارزش و نادرست برای فریب دادن. غُرور یعنی فریب. یعنی به قصد فریب، سخنان نادرست خود را میآرایند. وحی یعنی سخن مخفی یا آهسته و وحیِ اصطلاحی یکی از مصادیق آن است.
آیه ۱۱۳
صغی یعنی تمایل پیدا کردن و اقتراف یعنی کسب کردن (و فکر کنم، فقط راجع به کارهای ناشایست در قرآن به کار رفته باشد).
مفسران لامِ ابتدای آیه را لامِ غایت گرفتهاند تا خدا را از راندن شرایط به سمت بد منزّه شمرده باشند. لیکن در کلّ این سوره، بارها این گونه گمراهیهای غیرابتدایی را دیدهایم و لذا مشکلی در آن برداشت نیز نداریم.
آیه ۱۱۴
حکَم همان حاکم است ولی اندکی مدح نیز در آن هست. یعنی باید به حَکَم مراجعه کرد، حال آنکه حاکم ممکن است اشتباه کند.
بالحق یعنی وحی طبق ادعای پیامبر (ص) از جانب خدا آمده است.
آیه ۱۱۵
بسیاری از قُراء کلمه را کلمات خواندهاند ولی در معنا تفاوتی ایجاد نمیکند.
در معنای کلمه، اقوال متعددی وجود دارد. در قرآن بارها از وعدهها و وعیدهای الهی به صورت کلمه یاد شده است. گاهی نیز پیشبینی خداوند و خصوصاً مشیئت تکوینی خدا کلمه خوانده میشود. معنای دیگر آن سنتی است که خدا برای مجازات مجرمان دارد. به علاوه، بارها حضرت مسیح (ع) با نام کلمه میآید و همچنین راجع به کلمهٔ طیّبه و کلمهٔ خبیثه و کلمهٔ خدا و کلمهٔ کفر هم در قرآن میخوانیم.
ظاهر آیات با اینکه «کلمه» را به معنای سنت اِمهال یا پیشبینی خدا نسبت به عاقبت این افراد در نظر بگیریم سازگار است. اما علامه طباطبایی بیان میکند که سیاق و ظاهر آیات نشان میدهد که معنای کلمه در اینجا دین اسلام است. یعنی در کل به معنای شریعت است و اینجا که صحبت از تمام و کامل شدن آن است، منظور شریعت اسلام است. این معنا با برداشتی که میشد از آیهٔ ۹۹ (و ارتباطش با بلوغ نبوت) داشت، همخوانی دارد و همینطور به ما کمک میکند بسیاری از آیات قرآن را که در مورد شجره و کلمه صحبت میکنند دارای معنایی نمادین —در کنار معنای ظاهریشان— مربوط به نبوت و هدایت بدانیم.
تمام شدن با صدق و عدل یعنی درست از آب در میآید و تغییری در آن ایجاد نمیشود، کما اینکه ادامهٔ آیه دقیقاً همین معنا را بیان میدارد. برخی نیز صدق را در مورد اخبار قرآن و عدل را در مورد احکامش پنداشتهاند.
سمیع و علیم در پایان آیه یعنی خدا از نهان و آشکار یا از اقوال و کردارها آگاه است.
-
قرآن بارها سخن از تلاوت آیات توسط نبی مکرم اسلام میگوید. میتوان لفظ آیه را در اینجا تعبیر کلی نمود. اما از این واضحتر هم داریم: عبارت آیات کتاب چند مرتبه (مثلاً در سورهٔ یونس) در قرآن تکرار میشود. شاید این استعمال را نیز بتوان حمل بر معنایی مرتبط به کتاب مبین (غیر از مصحف قرآن) نمود. از کاربردهایی که اطلاقش بر معنای مصطلح آشکار است میتوان به محکم و متشابه یا آیات قرآن یا حتی آیات سوره و آیات غیر اعجمی اشاره کرد. در این بین میشد به دو آیهٔ مربوط به ناسخ و منسوخ نیز استشهاد کرد، اما برخی آن آیات را خصوصاً به خاطر بافتارشان به گونهای دیگر تفسیر میکنند. آیتالله خویی در تفسیر ناتمامشان با اینکه اصل نسخ آیات قرآن را میپذیرند، مصداقش را تنها در مورد آیهٔ نجوا قبول میکنند و بیش از دویست مورد دیگر را زیر سؤال میبرند. ↩
-
یکی از ایرادات اعتقادی ما این است که بر خلاف نصّ و حسّ قرآن، این کتاب را معادل و برتر از معجزات خارقالعادهٔ پیامبران پیشین نمیشماریم. بخشی از مشکل در حسّی شدن چارچوب فکری ماست. اولاً معجزات انبیا از نوع کرامتهایی است که از ائمه و حتی از علمای فاضل این دوره و زمانه نقل میشود که نشان میدهد امکان صدور مشابه آنها از سوی پیامبر گرامی اسلام به وضوح وجود دارد و در مقابل با اعجاز قرآن چیزی نیست. در ثانی، شاید پیامبر ما عمداً از آوردن معجزاتی اینچنینی دوری میکرده است تا تمرکز بر کتاب خدا باشد. دقت کنید که ایشان در طول عمر خود چیزی ننوشتند و شعری نسرودند. ↩
-
پرسشی مطرح شد که آیا هیچگاه خدا به درخواست قوم مشرک معجزه فرستاده است؟ آیا معجزهٔ درخواستی در سنت الهی وجود داشته است؟ روایات در شرح ماجرای ناقهٔ صالح (ع) این معجزه را بنا به درخواست قوم او معرفی کردهاند. ↩
-
خلاصهٔ نظر علامه در این باب این است که افعال خوب میتواند بیواسطه به خدا منتسب شود، ولی کارهای ناشایست را تنها باواسطه و از حیث اذن باید به خدا نسبت داد. ↩
-
حدیثی داریم که دو نوع اراده (یا مشیئت) برای خدا متصور میشود: ارادهٔ حتم و ارادهٔ عزم: اولی تکوینی است و دومی تشریعی. یعنی خدا دستور میدهد و مکلّف مختار است به امر خدا جامهٔ عمل بپوشاند یا نه. ↩
-
از مثالهای مشهور به امر فساد به گردنکشان قوم و کن فیکون بسنده میکنیم. ↩