جلسه ~ انعام ۸
منابع
- جلد دوم بیضاوی صفحه ۱۷۲
- تفسیر نور صفحه ۵۰۹
- جلد هفتم المیزان صفحه ۲۸۷
- جلد پنجم ترجمه انگلیسی «فی ظلال القرآن»، صفحه ۱۸۵؟؟
چند پرسش در جلسه مطرح شد که به طور مقتضی پاسخ نگرفت:
- از میان ایمان به آخرت و ایمان به قرآن کدام یک ابتدا حاصل میگردد؟ (آیه ۹۲)
- حال که علامه طباطبایی دایره ستم دوم (ادعای وحی) را از ادعای نبوت فراتر برده است، چه چیزهای مصداق ادعای دریافت وحی از جانب خداست؟ مثلاً آیا خواب دیدن هم در این تقسیمبندی جای میگیرد؟ (آیه ۹۳)
- چرا خارج ساختن زنده از مرده با فعل آمده است ولی خارج نمودن مرده از زنده با اسم فاعل؟ (آیه ۹۵)
- شکل عبارات آیه ۹۹ پیچیده است و خصوصاً قسمت خرمایش با بقیه آیه ناهمگون است. اصلاً چرا این میوهها ذکر شدهاند؟ (آیه ۹۹)
آیه ۹۱
خطاب تجعلون (یا یجعلون در بعض روایات) کیست؟ این آیه مکی است یا مدنی؟
در پایان آیه با «قُل»ِ جوابی و ختم کلام مواجه میشویم که مقتدرانه استدلالهای مشرکان را یاوه میخواند. شاید در این نوع پاسخ برای ما درسهایی باشد.
ممکن هم هست این مدل پاسخ سریع با قُل نشاندهنده بهتزدگی مشرکان در برابر این استدلال باشد.
آیه ۹۲
بین یدیه یعنی پیش روی قرآن (یا پیش از آن) و ظاهراً تورات و انجیل در زمان پیامبر (ص) و حتی در زمان ما هنوز مملو از هدایت و نور است، هر چند بخشهایی از آن عامدانه یا جاهلانه دچار تحریف و کژفهمی شده باشد.
مبارک در این آیه به چه معنایی است؟ علامه بحثی مبسوط در مورد علل و اسباب در طول یکدیگر میکنند تا نشان دهند وجود برکت در شیء یا عملی منافی با اراده و اسباب دیگر نیست.
دربارهٔ امّالقریٰ مفسران اقوال مختلفی مطرح نمودهاند که اغلب منظور را متوجه شهر مکه مینماید. دلایل گوناگونی برای این اطلاق ذکر شده است:
- حج یا قبله: محل یا جهت رو کردن مردم.
- دحو الارض: اولین جایی از زمین که از زیر آب خارج شد.
- بزرگترین یا مهمترین در شبهجزیره.
- اولین خانه خدا روی زمین.
با این حال، بعید نیست بتوان معنایی عمومیتر از این اصطلاح برداشت کرد. آیا پیام قرآن تنها برای شبهجزیره عربستان (بوده) است؟ در پاسخ میتوان از آیات مکی دیگر شاهد آورد —مثلاً از سورهٔ انبیا و سورهٔ سبأ— که پیام اسلام را جهانی معرفی میکند.
در جلسه این پرسش مطرح شد که ایمان به آخرت اول ایجاد میشود یا ایمان به قرآن؟ آیه مورد بحث در ظاهر ایمان به قرآن و نبوت پیامبر اسلام (ص) را نتیجه ایمان به آخرت میشمارد. نظر جمع در مجموع این بود که ایمان به آخرت و معاد فطری است.
پایانبخش آیه ذکر صفت «محافظت از صلات» برای مؤمنان به قرآن و آخرت است. جالب است که از میان همه عبادات، تنها این یکی بیان میگردد. آیات آغازین سورهٔ مبارکهٔ مؤمنون که به صفات مؤمنان میپردازد نیز دو بار قریب به این مضمون را تکرار مینماید. آیهٔ ۲ وصف مؤمنان را از خشوع در نماز میآغازد و آیهٔ ۹ نیز وصف ایشان را با محافظت از نماز به پایان میبرد تا سپس به نتیجه اعمالشان بپردازد.
محافظت از نماز با توجه به آیات قرآن به معنای خشوع و تذلل در نماز است. اما تفسیر (شاید روایی) آن را در معنای وقتشناسی فریضه نماز در نظر میگیرد.
آیه ۹۳
شروع آیه سه دسته از مردم را ستمکارترین معرفی میکند.
- آن که بر خدا دروغ میبندد.
- او که ادعای دروغین دریافت وحی دارد.
- کسی که ادعا کند میتواند قرآنی نازل کند.
گروه اول در ظاهر بسیار کلی است و شامل دسته دوم نیز میشود. لیکن به نظر علامه طباطبایی (با قرینه آیه بعدی) مراد از دسته اول، شریک گرفتن برای خداست. گویا علت عدم بیان واضح این موضوع پرهیز از تحریک احساسات مشرکان و جبههگیری ایشان قریش است. میخواهد خودشان با انصاف به موضوع بنگرند.
دسته دوم طبیعتاً بر پیامبران دروغین منطبق میگردد. ولی علامه روایات مشهور شأن نزول را رد مینماید و خصوصاً از باب مکی و مدنی بودن اشکالی را متوجه آن میکند. از فحوای بیانات او بر میآید که مفهوم این جمله میتواند خیلی کلیتر باشد و شامل علمایی که احکامی را به خدا میبندد نیز بشود. قرآن چند نمونه از این مسئله را برای یهودیان ذکر میکند: مثلاً اینجا و اینجا را ببینید.
بخش پایانی آیه دوباره به این دستهبندی برمیگردد و آنجا به جای سه دسته، دو گروه را معرفی میکند. گروه اول شامل دو دسته نخست اینجا میگردد: اقوال غیرحق راجع به خدا داشتن؛ و دسته دیگر نسبت به خدا استکبار ورزیدهاند که همان گروه سوم صدر آیه است: خود را با خدا برابر گرفتهاند و منشأ نزول قرآن میبینند!
مؤید دیگر این دستهبندی دوگانه در صدر آیه، حذف «من قال» در یکی از سه مورد و انتخاب پیوندهای «أو» و «و» میان آن سه گروه است.
غمر ماء یعنی پوشاندن آب چیزی را؛ غمرات موت یعنی شداید لحظه مرگ که انسان را در کام خود فرو میبرد و دیگر راه نجاتی از آن متصور نیست.
این قسمت چه تصویری را ایجاد میکند؟ ستمکاران قرار است نفس را از چه چیزی خارج سازند؟ اصلاً مگر دست ایشان است و در ماجرای مرگ آنها را ارادهای است؟
اولاً جدای تصویر دستهای درازشدهٔ ملائک و استقبال از فرد در حال احتضار که توسط «باسطوا أیدیهم» افاده میگردد، اصطلاح «بسط ید» معانی کنایی معروفی دارد.
- بخشش فرد کریم
- اعمال قدرت حاکم
- شکنجهٔ مأمور نگهبان
لذا در اینجا ممکن است معنای آخر —یعنی آغاز شدن عذاب به دست ملائک— نیز مدّ نظر باشد.
به هر جهت، این مجرمان که در فرایند مرگ اختیاری ندارند. لذا به نظر میرسد که این دستور، امری تکوینی است. و البته ممکن است —مانند این آیه— نوعی تحقیر و کنایه نیز باشد که به ویژه در معنای آخر بسیار تناسب دارد.
- جانتان را از تن خارج کنید.
- خودتان از این جهان خارج سازید.
- خود را از عذاب مرگ رهایی بخشید، اگر میتوانید!
باید دقت داشت که این تنها عذاب لحظه مرگشان است و جملات از قول ملائکه نقل شده است، تا بعدها به عذاب برزخ و سپس عذاب قیامت برسند.
یکی از حضار پرسید (حالا دایره ستم دوم را از ادعای نبوت فراتر بردهایم) چه چیزهای مصداق ادعای دریافت وحی از جانب خداست؟ آیا خواب دیدن هم در این تقسیمبندی جای میگیرد؟
قاعدتاً ادعای مستقیم دریافت وحی یا الهام از خدا مشکلدار و مصداق آیه است. ولی اینکه کسی بگوید خواب دیدم که فلان کار نتیجه مثبتی دارد و …، نباید ایرادی داشته باشد.
آیه ۹۴
فُرادیٰ جمع فرد است: اینجا یعنی «تکتک». فکر میکنم «نماز فرادا» را معمولاً اشتباه به عنوان «نماز فردی» به کار میبریم، در حالی که کاربرد صحیحش شاید فقط در میان جمع باشد.
خول چیزی است که نیاز به سرپرست دارد (مثل اموال). تخویل به معنای اعطای چنین نعمتهایی است.
«تقطع بینَکم» یا «بینُکم» یعنی پیوند میان این مجرمان و شفیعان (از انس و جنّ و مال و …) گسسته میگردد. روایت حفص معنای «ما بینَکم» است. روایات دیگری که «بینُکم» خواندهاند، به معنای «ارتباط» برای واژه بین اشاره دارد: این واژه از اضداد است؛ یعنی هم معنای جدایی میدهد و هم پیوند (مثلاً ذاتالبین یعنی دارای قرابت).
آیات ۹۵ تا ۹۹
این دسته آیات پس از نفی شراکت برای خدا، صبغه توحیدی خاصی دارد و برخی از گوشههای تدبیر و تقدیر حقتعالی را بیان میکند تا دوباره در آیه ۱۰۰ مستقیماً به شرک مشرکان بپردازد.
آیات ۹۷ تا ۹۹: نشانههایی برای دارندگان علم و فقه و ایمان هستند. از نظر علامه، سادهترینش ایمان است (روییدنیها) و بعد علم است (ستارگان) و بعد فقه است (خلقت)؟
آیه ۹۵
اولاً دقت کنید که «شکافنده دانه و هسته» و «مرده و زنده کردن» آدمی را از چرخه حیات و آفرینش تا معاد پیش میبرد.
ثانیاً در آیه بعدی نیز «شکافنده صبحدم» میآید. با اینکه هیچ گاه صفت فالق به خدا نسبت داده نشده است، صفت مشابهی برای او ذکر شده است: فاطر که در اصل به معنای شکافنده است (مثلاً همریشه انفطار) ولی عموماً به معنای خالق در نظر گرفته میشود.
ثالثاً بعضی معنایی کنایی از این عبارات برداشته کردهاند. زنده و مرده را به معنای مؤمن و کافر گرفتهاند که در بسیاری از آیات قرآن قرینه دارد. سپس برداشت کردهاند که خدا میتواند از نسل شخص کافر، انسانهای مؤمن پدید آورد و بالعکس. در همین راستا، «حب» را استعاره از طینت پاک مؤمن دیدهاند که خدا در آن محبت اولیا را قرار داده است و «نوی» را طینت ناپاک کفار شمردهاند که از حق فاصله گرفته است (نأی: دوری کرد). البته خود نوی به معنای «قصد کرد» میباشد.
آیه ۹۶
اِصباح یعنی صبح (و در واقع مصدر است) و سَکَن مایه آرامش است. حُسبان جمعِ حساب یا هممعنای آن (در نقش مصدر فعل حَسَبَ) میباشد.
شکافنده صبح یعنی نور پرده ظلمت را میشکافد.
تفصیل در اینجا یا تکوینی است (نشانههای خداوند در همه عالم یافت میشود) یا بیان لفظی (در شکل آیات قرآن) است.
آیه ۹۷
جدای معنای نزدیک نجوم و هدایت در این آیات، یک معنای لطیفتر تمثیلی نیز در میان است. شمس و قمر را میتوان نماد پیامبر اکرم (ص) و ائمه هدی (ع) دید و آنگاه انبوه ستارگان مانند علما یا اولیایند که در تاریکیهای غیبت هدایتگر بندگاناند.
آیه ۹۸
اِنشاء همان خلق است، منتها به شکل دفعتی.
قسمت مستقرّ و مستودع مبهم است و مفسران معانی گوناگونی برایش برشمردهاند: زمین، قبر، رحم، صلب، دنیا، آخرت، ایمان باثبات (انبیا و اولیا) و ایمان متزلزل دیگران، … لیکن وجه اشتراک همه این معانی به نوعی حرکت انسان در سیر حیات را مدّ نظر دارد.
اغلب روایات (منجمله حفص) مستقَر خواندهاند که در این صورت هر دو کلمه اسم مکان هستند. در برخی روایتها هم مستقِر آمده است که در آن صورت باید واژه نخست را اسم فاعل و دیگری را اسم مفعول در نظر بگیریم. اما در کل، معنا تغییر قابل توجهی نمیکند.
آیه ۹۹
در جمله دوم این آیه، التفاتی از غایب به متکلم معالغیر مشاهده میشود. شاید معنایش عظمت و تعالی خدا در فعل نزول باران و نزدیکیاش با موجودات هنگام انجام مراحل بعدی خلقت باشد.
خَضِر مخففِ خاضر و به معنای اخضر یعنی سبز است. قِنوان جمعِ قِنو به معنای خوشه خرماست.
از یک آب این همه چیزهای متفاوت پدید آمده است. این قسمت شبیه آن تفسیر مرده از زنده و زنده از مرده در آیه ۹۵ میباشد.
چرا این میوهها را ذکر کرده است؟ چرا فرم عبارات عجیب و غریب است؟ خصوصاً قسمت خرمایش با بقیه به شدت فرق دارد.
یَنع یعنی رسیدنِ میوه یا جمعِ یانع (به معنای میوه رسیده) است. در هر صورت میتوان از این قسمت رشد و بلوغ میوهها (و دیگر پدیدههای جهان) را برداشت نمود: میوهای که تازه درآمده است (یعنی «إذا أثمر») و سپس میوه رسیده به کمال که فواید بسیاری دارد. اتفاقاً مشابه این مقایسه را میتوان در قسمت پیشین آیه در مورد خرما دید:
﴿وَمِنَ النَّخْلِ مِن طَلْعِهَا قِنْوَانٌ دَانِيَةٌ﴾
و از شکوفه یا میوهٔ نورسِ خرما خوشههای رسیده و در دسترس پدید میآوریم.
در ادامه سوره، یک بار دیگر آیهای شبیه به این مورد را میبینیم که شاید در بررسی شباهتشان رازهایی نفهته باشد.1
آیه ۱۰۰
مفسران نظرات مختلفی در باب جمله نخست این آیه ابراز داشتهاند. برخی اعتقادات زرتشتیان به اهریمن و اهورامزدا را مورد اشاره دانستهاند؛ بعضی اعتقاد مسیحیان و یهودیان به نسبت مسیح یا عزیر (ع) به خدا را موضوع این آیه دیدهاند؛ و دیگران نیز میاندیشند که این آیه درباره مشرکان قریش است که فرشتگان را دختران خدا میشمردند.
خرق (یا در بعضی روایات، خرّق که حالت تأکیدی را تکراری آن است) یعنی بیدلیل (برای خدا فرزندانی) تراشیدند یا در نظر گرفتند. به لحاظ تحتاللفظی معنای این فعل پاره کردن است. جالب است در آیهای دیگر میخوانیم که در نتیجه چنان سخنانی آسمان و زمین نزدیک است که متلاشی و پارهپاره گردند.
﴿تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَتَنشَقُّ الْأَرْضُ وَتَخِرُّ الْجِبَالُ هَدًّا أَن دَعَوْا لِلرَّحْمَـٰنِ وَلَدًا﴾
میبینیم که تناسب جالبی میان کار مشرکان (با توجه به گزینش ماهرانه واژگان) و اتفاقاتی که ممکن است در عالم بیفتد وجود دارد.
آیه ۱۰۱
بدیع یعنی به وجود آورنده از هیچ یا بدون الگو.
آیه ۱۰۲
آیه بیان میدارد که خداوند «آفریننده همه چیز» است. این یک جمله ساده باعث شکلگیری بحثهای عمیق فلسفی شده است. آیا افعال قبیح را نیز خدا آفریده است؟ معتزله و اشاعره و … در این باب بسیار سخن راندهاند که در این مقال نمیگنجد.
وکیل یعنی حواسش به همه چیز است.
آیه ۱۰۳
صفت وکیل در پایان آیه گذشته شبهه مادی بودن خدا را برای برخی ایجاد میکند. لذا این آیه نادیدنی بودن او را بیان مینماید.
اولاً فعل اِدراک به کار میرود، نه رؤیت. و در ثانی، بحث از اَبصار (یعنی بَصَرها) است.
یک نکته جالب این است که خدا اَبصار را میبیند، نه صاحب ابصار را. این نوع بیان مطلب احاطه بیننده را افزایش میدهد: انگار حتی افکار فرد را نیز میداند.
لطیف دستکم یک بار در قرآن به معنای مهربان به کار رفته است. اما عموماً معنایش چیزی است که مثل شن بسیار ظریف است و در همه خلل و فرج راه مییابد. این معنا احاطه همهجانبه خداوند را میرساند.
آیه ۱۰۴
بعضی بصیرت را به معنای حجت و برهان در نظر گرفتهاند. لیکن جمله معروفی هست که نسبت بصیرت به قلب را مانند نسبت بصر به عین میشمارد.
برخی از آیه پیشین استفاده میکنند تا بگویند هیچ رقم امکان دیدن خدا وجود ندارد. لیکن دیگران (مثلاً با اشاره به آیات دیگر یا احادیث) میگویند که در قیامت میتوان خدا را دید. شیعیان جمله معروفی از امیرالمؤمنین نقل میکنند که خدای نادیده را نمیپرستد.
چه زیباست که آیه قبلی از ناتوانی چشم سر (و بصر) در ادراک خدا سخن گفته است و این آیه از نعمت بصیرت و توانایی قلب! از سویی میتوان گفت که اِدراک (یعنی احاطه همهجانبه) به خدا شدنی نیست ولی فهم برخی صفاتش یا نوعی «دیدن» (استعاری) او ممکن است.
آیه ۱۰۵
تصریف بیان یک مطلب به چند شکل است برای فهم بهتر و جامعتر.
راویان درسْتَ، دارسْتَ و درسَتْ خواندهاند. دومی مبالغه اولی است. در دو روایت نخست، مشرکان پیامبر (ص) را متهم میکردند که از طریق دیگران (اهلکتاب یا زرتشتیان) مطالبی را آموخته و قرآنی برای خود ساخته است. روایت سوم اشاره به معنای اصلی (و امروزه کمکاربر) فعل دَرَسَ میباشد که مثلاً در واژه مندرس حفظ شده است. اینجا مشرکان میگویند اینها سخنانی نخنماست یا این آیات به زودی از بین میرود (همانطور که آیات قبلی از میان رفت).
میبینیم که معنای هدایتگری و گمراهکنندگی همزمان قرآن در این آیه مورد اشاره است. مجرمان را به عناد و دشمنی وامیدارد و بر ایمان مؤمنان میافزاید.
-
واژه رمّان (انار) سه مرتبه در قرآن ذکر میشود: دو بارش در همین سوره انعام (آیه ۹۹ و آیه ۱۴۱) یک مرتبه هم در سوره مبارکه الرحمن. به هر جهت، خرما و انگور در قرآن به وفور یافت میشود و شاید در مکه نیز کالایی رایج بوده باشد. اما زیتون و انار به نظر میرسد خاستگاهشان در سرزمینهای دیگر بوده باشد. حتی نوع بیانشان در آیه رمزآلود و مبهمتر است. در تفسیر آیات ابتدایی سوره مبارکه تین، انجیر و زیتون را به دو کوه در حوالی بیتالمقدس و بعثت حضرت مسیح (ع) مرتبط میسازند، به ویژه که در ادامه با طور سینا، یعنی محل بعثت موسی (ع)، و «این شهر باامنیت» یعنی مکه مواجه میشویم. دعای سِمات از عبارت «قُبة الرّمان» در کنار «تابوت شهادت» در بافتار پیامبری حضرت موسی (ع) یاد میشود. این نگاه حدّاقل با آیه مورد بحث ما تناسبی جزئی دارد. ↩