منابع

  • جلد دوم بیضاوی صفحه ۱۶۹
  • تفسیر نور صفحه ۴۹۷
  • جلد هفتم المیزان صفحه ۱۹۵
  • جلد پنجم ترجمه انگلیسی «فی ظلال القرآن»، صفحه ۱۸۵

آیه ۷۹

حنیف یعنی کسی که از راه مستقیم منحرف نمی‌شود و عکسش جنیف است. این واژه به نوعی در قرآن قرین نام حضرت ابراهیم (ع) است (۹ مورد از ۱۲ تکرار). همین طور به نظر می‌رسد ارتباط وثیقی میان حنیف و عدم شرک (یا توحید خالص) وجود دارد، زیرا ۹ بار این دو عبارت در کنار یکدیگر ذکر می‌گردد.

آیه ۸۰

ابراهیم (ع) به قوم خود می‌گوید از خدایان قلابی آن‌ها نمی‌هراسد، ﴿مگر آن‌‌که پروردگارم برایم چیزی بخواهد﴾. یک برداشت این است که حالت مستثنا را آن بدانیم که خداوند —به فرض محال— در آن بت‌ها قدرتی قرار دهد. تعبیر بهتر شاید این باشد که اِلّا را استثنای منفصل بشماریم؛ یعنی «از خدایان قلابی شما نمی‌ترسم، اما از این‌که پروردگارم حادثه‌ای سوئی برایم رقم زند می‌هراسم».

این برداشت دوم اتفاقاً با ادامه آیه هماهنگ‌تر است که علم خداوند را شامل معرفی می‌نماید. در واقع، این خداست که از همه حوادث عالم —دردناک یا خوشایند— آگاه است و اوست که رویدادها را تقدیر می‌نماید.

آیه ۸۱

سلطان به معنای حجت و برهان است. بارها در قرآن این عبارت را برای عدم سلطهٔ شیطان بر بندگان خدا و سلطان نفرستادن خدا برای شریک گرفتن با خدا مشاهده می‌کنیم. پرسشی که مطرح می‌شود این است که علت این تأکید چیست؟ مگر امکان داشت که خداوند توجیهی برای شریگ گرفتن بعضی افراد یا اشیا بفرستد؟!

حضریت ابراهیم (ع) می‌گوید ﴿اَیُّ الفریقین﴾ و نه «من یا شما»، زیرا می‌خواهد خود را از شرک مبرا نسازد یا مثلاً دچار عُجب نشود. به علاوه، اجازه می‌دهد خود مردم پاسخ بدهند و مستقیماً نمی‌گوید که شما اشتباه می‌کنید…

آیه ۸۲

پس از بحث آسیب دیدن (به شکلی مشابه مباهله) در اثر شرک، این آیه امنیت واقعی را منوط به ایمان و پاکی ایمان از هر گونه «ظلم» می‌شمارد. سیاق آیات و نیز روایات متعدد، ظلم را در این آیه همان «شرک» معرفی می‌کند. اتفاقاً آیه دیگری در قرآن به نقل از حضرت لقمان (ع) وجود دارد که شرک را ظلم عظیم می‌نامد.

در عین حال، روایتی از امام باقر (ع) داریم که امیرالمؤمنین (ع) را مصداق اتمّ این آیه برشمرده‌اند، زیرا او بود که یک لحظه ایمانش را به شرک نیالود.

آیه ۸۳

بعضی قُراء آیه را به صورت «نرفعُ درجاتِ من نشاء» خوانده‌اند، که معنایش می‌شود: «درجات هر کس را بخواهیم بالا می‌بریم». اما در دیگر قرائات —نظیر روایت حفص از عاصم— ﴿نرفعُ درجاتٍ من نشاء﴾ آمده است، یعنی «هر کس را بخواهیم درجاتی (یا پله‌پله) بالا می‌بریم».

شاید از «فلمّا» تا «درجات» توضیح نحوه ارتقای ابراهیم (ع) به بینش ملکوتی باشد.

آیه ۸۴

پرسش: آیا هدایت نوح نعمتی بر ابراهیم خوانده شده است؟

ضمیر در ذریته به ابراهیم برمی‌گردد یا نوح؟ یونس و لوط از نسل ابراهیم نیستند. ایوب ظاهراً از نسل اسحاق است.

آیه ۸۵

اگر ذریه به عیسی هم برسد، پس باید از طریق دختر نیز منتقل شود. اهل‌بیت از این آیه برای احتجاج با بنی‌عباس بهره می‌بردند.

آیه ۸۶

منظور از فضل این‌ها بر عالمیان احتمالاً نبوت (و همین طور دریافت کتاب و حکم) است.

آیات ۸۴ تا ۸۶

در مجموع نام ۱۷ پیامبر برده می‌شود. علت این اشاره سریع و کم‌اطلاعات چیست؟

جدای پیامبران ابتدای آیه ۸۴ —ابراهیم، اسحاق، یعقوب و نوح (ع)— الباقی در سه دسته قرار داده می‌شوند که پس از نام بردن از آن‌ها عبارتی زینت‌بخش پایان آیه شده است. مفسران تلاش کرده‌اند نوعی قرابت و ارتباط میان انبیای مطرح در هر دسته بیابند تا پرده از راز این دسته‌بندی بردارند.

علامه طباطبایی در المیزان دسته نخست —داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون (ع)— را حایز مُلک یا سرپرستی جامعه می‌داند و همین طور دسته دوم —زکریا و یحی و عیسی و الیاس (ع)— را در صفت زهد برجسته می‌یابد. از نظر ایشان دسته سوم ویژگی خاصّی ندارند.

جناب محمدصادق دو نکته جالب راجع به آهنگ نهفته در ترتیب نام پیامبران این آیات بیان کرد. اولاً که پایان نام پیامبران مذکور در آیه ۸۵ روند مناسبی داشته و با ادامه آیه هماهنگ است. در ثانی، در آیه ۸۴ حرکت پایانی (در حالت وقف) از نام هر فرد با حرکت آغازین نام بعدی یکسان است.

آیه ۸۷

و من آبائهم و … منظورش این است که برخی از این افراد هدایت‌یافته و نبی و غیره هستند. اما سؤال این است که اصلاً چرا محور حضرت ابراهیم است؟ شاید این انبیا تنه درخت هدایت‌اند و مرحله بعدی نزدیکان آن‌ها و سپس بقیه بشریت.

پرسش: آیا انبیا خود تلاشی کرده‌اند تا به مقام نبوت برسند یا لطف خدا شامل حالشان شده است؟ ظاهراً هر دو. در واقع، با این‌که در علم الهی مشخص است چه کسی شایسته مسئولیت نبوت و رسالت و هدایت امت خواهد شد، این بزرگواران از خود توانمندی و شایستگی نشان می‌دهند تا آن مقام و مأموریت را بپذیرند.

آیه ۸۸

حتی پیامبران هم چک سفید ندارند و اگر مرتکب شرک بشوند مستحق مجازات خواهند بود. همچنین این آیه اشاره‌ای به نپوشاندن ایمان به ظلم (یا شرک) در آیه ۸۲ در خود دارد.

آیه ۸۹

هؤلاء ممکن است پیامبران کلاً، یا اصحاب پیامبر ما (ص)، یا همهٔ مؤمنان به شکل عام، یا حتی ایرانیان باشند! برخی نیز ملائکه را منظور این واژه می‌دانند.

آیه ۹۰

ضمیر در هُداهم می‌تواند به پیامبران مذکور بازگردد یا به قومی که نبوت پیامبران را پذیرفته‌اند و نسبت بدان کافرن نیستند. لیکن ادامه آیه که در ظاهر خطاب به نبی اکرم (ص) می‌باشد، معنای نخست را منطقی‌تر نمی‌نماید.

دستور این نیست که رسول‌الله به آن پیامبران اقتدا کنند، بلکه به هدایتشان باید اقتدا کرد. هدایت همه پیامبران از یک ریشه است.

حرف «ه» در پایان «اقتدِه» زائد است و تنها برای خوانش بهتر افزوده شده است. سوره مبارکه حاقّه نیز چند مورد های زائد دارد.

در این‌جا می‌بینیم که پیامبر دستور می‌گیرد که در برابر دعوت به خدا از مردم اجری نطلبد. آیا این مسئله با آیه ۲۳ سوره شوریٰ تناقض ندارد که پیامبر تنها مزد پیام‌رسانی خود را «مودت نزدیکانش» می‌شمارد؟ شاید آن آیه نیز مودت اهل‌بیت را در حقیقت مزد رسالت نداند، بلکه استثنای منفصلی باشد، به این معنا که برای خودتان بهتر است که نسبت به اهل‌بیت مودت داشته باشید تا هدایت یابید. (به هر جهت، شکی نیست که حتی توصیه به مودت نسبت به اهل‌بیت در نظر مردم حالت مزد را تداعی می‌کند.)

آیه ۹۱

خطاب تجعلون —یا در برخی روایات، یجعلون— کیست؟ اصلاً این آیه مکی است یا مدنی؟ سوره انعام ظاهراً مکی است، هر چند برخی قرآن‌شناسان (احتمالاً برای رفع ایراد آیاتی این‌چنین) بعضی آیات سوره را مدنی شمرده‌اند.

اگر خطاب اهل‌کتاب مدینه یا کلاً اهل‌کتابی باشد که به مکه رفت‌وآمد داشته‌اند، معنای قسمت دوم واضح است. در مورد قسمت اول باید گفت که شاید هم‌آنان منکر اصل نزول قرآن از جانب خدا شده‌اند که پاسخشان داده شده است.

اگر خطاب را مشرکان مکه بدانیم —که با قرائت یجعلونه سازگارتر است— باید این‌طور اندیشید که ایشان به نوعی نزول تورات از جانب خدا را پذیرفته بودند، ولی در عین حال در مواجهه با قرآن به‌کل اصل امکان نزول کتاب توسط خدا را نفی می‌کردند. به هر حال، در این خوانش، باید فکری به حال ضمیر مخاطب «تجعلونه» کرد.

پایان آیه با «قُل»ِ جوابی و ختم کلام مواجه می‌شویم که مقتدرانه استدلال‌های مشرکان را یاوه می‌خواند. شاید در این نوع پاسخ برای ما درس‌هایی باشد.

ممکن هم هست این مدل پاسخ سریع با قُل نشان‌دهنده بهت‌زدگی مشرکان در برابر این استدلال باشد.