جلسه ~ انعام ۶
دو دسته آیه داریم:
- مالک علیالاطلاق (۷۱ تا ۷۳)
- محاجه حضرت ابراهیم (۷۴ تا ۸۳)
آیه ۷۱
با اینکه این آیه با فعلِ قُل آغاز میگردد، جملات پس از آن همگی در صیغه جمع هستند. ظاهراً این سخنان را جماعت مسلمان باید به مخالفان بیان نمایند.
از این آیه برمیآید که یک ملاک مهم در پرستش خدا (در مقابل بتها) نفع و ضرر است. احتمالاً چنین اعتقادی رواج داشته است که با پرستش بتها و قربانی کردن برایشان، امورات زندگی فرد بهبود مییابد و اگر کسی از پرستش بتها سر باز زند، بتها برایش مشکلاتی پدید میآورند.
اعقاب یا به معنای گذشتگان (یعنی پدران و …) است یا به معنای گذشته خود (یعنی شرایط پیشین). ممکن هم هست به معنای پسرفت داشتن باشد؛ یعنی هر کس در مسیر هدایت قدم بگذارد، میتواند سرعتش کند شده یا حتی چند قدم به عقب برود.
حمل دو معنای نخست بر پیامبر دشوار است؛ در معنای سوم میتوان مماشات نمود. هر چند، اگر جمله را از زبان پیروان پیامبر بشنویم، مشکل خودبهخود حل میشود.
برای این عقبگرد یا ارتداد، مثالی ذکر میگردد. فردی با دوستانش در مسیری حرکت میکند و احتمالاً شبهنگام است. بعضی شیاطین او را فریفته به بیراهه میکشانند و این فرد سرگردان میشود. دوستانش از آن سو او را مورد خطاب قرار میدهند و به مسیر درست فرامیخوانند. این فرد تنها صدای «بیا پیش ما»ی دوستان را میشنود.
در این قسمت، جمله «ائتِنا» (نزد ما بیا) بدون فعل «یقولون» و به شکلی ناگهانی میآید. لذا همین حسّ سردرگمی و نابینایی را تشدید میکند که بیمقدمه از یک سو صدای دوستان شنیده میشود.
استهواء یعنی هوایی کردن، از راه به در کردن، سرگشته کردن، فریفتن.
مثال فوقالذکر از لفظ هُدی احتمالاً برای راه درست بهره برده و همچنین شیاطین را به عنوان سبب گمراهی معرفی نموده است. بلافاصله بیان میگردد تنها هدایت، هدایت خداست.
آیه ۷۲
پایان آیه قبلی، مسلمانان —با صیغه متکلم معالغیر— وظایف خود را بیان میکنند و در این آیه، ناگهان گوینده خداوند میشود. چرا؟
آیه ۷۳
بالحق یعنی چه؟ یک ترجمه از عبارت «هدفمند» بهره برده بود. در قرآن میخوانیم که خداوند جهان را از روی لعب یا باطل نیافریده است.
عبارت میانی آیه —از «یومَ» تا «الحقُ»— به لحاظ دستوری عکس حالت عادی است. یا باید بگوییم به خاطر تأکید این اتفاق افتاده است؛ یا دو قسمت آن را از هم جدا کنیم و دو جمله مستقل در نظر بگیریم. برخی لغویون «یومَ» را عطف به «السماوات» یا حتی ضمیر در «اتقوه» گرفتهاند.
از سوی دیگر، اگر معنا را اینطور ببینیم که «در روزی که میگوید … فرمانش نافذ است» و «آن روز» را همان «روز قیامت» بشماریم، شاید دچار کملطفی شده باشیم. خداوند هر روز و هر لحظه بارها از «كُن فيكون» بهره میگیرد، زیرا همه اتفاقات عالم —حتی استمرار آنچه طبیعی به نظر میرسد— قائم به اراده دائم خداوند است.
در پایان آیه، حس میکنم حکیم به غیب برمیگردد و خبیر به شهادة.
آیات ۷۱ تا ۷۳
ابتدا کلیت دین، یعنی تسلیم بودن (قلبی) بیان میشود. سپس دو جزء مهم و نتیجه تسلیم بودن —نماز در عمل و اعتقاد به معاد— مورد توجه قرار میگیرد. پس از این دو، بحث عمیقتر اعتقادی راجع به آفرینش و علم خدا و توحید افعالی ذکر میگردد.
آیه ۷۴
قرآن چند مرتبه راجع به «پدرِ» بتپرستِ حضرت ابراهیم (ع) سخن میگوید و سخنانی که بین این دو رد ّ و بدل شده را نقل میکند. طبعاً یکی از پرسشهای داغ کلامی این است که آیا پدر حضرت ابراهیم (ع) —و به تبعش یکی از اجداد رسول خدا (ص)— بتپرست بوده است. علاوه بر برخی استدلالات عقلی، احادیث متعددی امکان چنین چیزی را نفی مینماید.
علامه طباطبایی ابتدا تأکید میکند که این موضوع مهمی نیست و بحث حول این مسئله، افراد را از فحوای اصلی این آیات —محاجههای توحیدی— باز میدارد. به هر جهت، ایشان در پایان طیّ استدلالی قرآنمحور نشان میدهند که «آزر» نمیتواند پدر حضرت ابراهیم (ع) باشد.
یکی از پایههای استدلال این است که واژهٔ أب در زبان عربی معنایی گستردهتر از والد دارد که به پدر حقیقی فرد اطلاق میگردد. برای نمونه، اجداد1، عموها، بزرگ قوم و … نیز میتواند مورد اشاره واژه أب قرار گیرد. برای این موضوع، شواهد لغوی و حدیثی2 بسیار است؛ ولی برای اینکه تنها از قرآن بهره بگیریم، میتوان به آیهٔ ۱۳۳ سورهٔ مبارکهٔ بقره نظر انداخت که فرزندان یعقوب نبی (ع) از اسحاق و اسماعیل به عنوان پدران خود نام میبرند، هر چند میدانیم که اسماعیل عموی پدرشان بوده است.
پس از آنکه امکان اطلاق أب بر غیر پدر (حقیقی) در لسان قرآن به اثبات رسید، بیان میشود که قرآن تأکید دارد که استغفار حضرت ابراهیم (ع) برای پدرش تنها به خاطر وعدهای بود که به وی داده بود و حضرت پس از این ماجرا —که بنا به قرائن در نوجوانی یا جوانی او رخ داده است— از آزر برائت میجوید. سپس خداوند حضرت ابراهیم (ع) را از استغفار برای مشرکان نهی میفرماید.
یکی از دعاهای حضرت ابراهیم (ع) در قرآن —که به وضوح در پایان عمر او و پس از فرزنددار شدنش ادا شده— نشان میدهد که حضرت ابراهیم (ع) برای والدین خود استغفار کرده است. لذا پدر حقیقی او نمیتواند مشرک بوده باشد.
البته استدلالهای ضعیفتری نیز —برای اثبات اینکه آزر پدر حضرت ابراهیم (ع) نیست— ارائه شده است. منجمله اینکه گفتهاند در منابع تاریخی نام پدر او «تارُح» ذکر شده است. در پاسخ این استدلال برخی دواسمی بودن یعقوب نبی (ع) —همان اسرائیل— را شاهد آوردهاند یا یکی را لقب در نظر گرفتهاند. بگذریم که دقت منابع تاریخی مربوط به چند هزار سال پیش، خود محلّ اشکال است.
آیه ۷۵
كذلک یعنی چه؟ آیا این مسئله پیش از محاجّه او با آزر بوده است؟ یا همان روحیه حقیقتطلبیاش منجر به این لطف الهی میگردد؟ یا پس از محاجّه سهگانه با قوم، چنین موهبتی نصیب حضرت میشود؟
ملکوت چیست؟ مالکیت حقیقی خداوند، عجایب آسمانها، یا نهان و غیب همه چیز… لغویون «ملکوت» را مبالغه در مُلک میدانند.
واو در «ولیکون» را چند طور معنا کردهاند. اغلب آن را یکی از چند دلیل و نتیجه (یا «و این کار را کردیم تا بشود…») در نظر میگیرند و مشابه این نوع استفاده در قرآن بسیار است. در همین حال، علت عدم ذکر نتایج دیگر را بعضاً بزرگ کردن یا پیچیده بودن آن میدانند. برخی مفسران مشخصاً بخش محذوف را «که استدلال کند» دانستهاند. یک نوع دیگر نگاه به این عبارت این است که بگوییم که فعل پیش از آن حذف شده است: «و چنین کردیم تا از یقینداران شود».
آیه ۷۶
جَنّ یعنی پوشاند. از همین ریشه، جنین، جِن (و سپس مجنون) و جنّت —جایی که در میان درختان انبوه پنهان است— را داریم.
فرق کوکب و نجم چیست؟ فکر کنم در زبان امروز، کوکب را برابر سیاره گذاشتهاند.
فای ابتدای آیات، یعنی این حکایت، نتیجه دیدن ملکوت است (یا سبب یا شرح آن!).
آیه ۷۷
بزغ یعنی شکافتن و خون جاری ساختن؛ بازغ یعنی طلوعکننده —شکافتن پرده شب و اشارهای به سرخی آسمان.
پایان این آیه از پایان آیه قبلی محکمتر است.
آیه ۷۸
مذکر بودن «هذا ربی»: به خاطر خبر؛ یا به خاطر نفی شبههٔ تأنیث از خدا (چون مذکر در عربی میتواند معرف خنثی هم باشد)؛ یا از سر «ناآگاهی» و خود را به نادانی زدن.
جالب است که میگوید از شرک شما بیزارم، نه خودم.
آیه ۷۶ تا ۷۸
به ترتیب بروز اجسام مورد اشاره بزرگتر شده است: ستاره، ماه و خورشید. و میبینیم که عبارت پایانی آیات مستقیمتر و سنگینتر میشود.
به نظر میرسد اینگونه استدلالها —که در وهلهٔ اول، شبهه دروغ گفتن یا تظاهر به امر غلط است— بارها مورد استفاده حضرت ابراهیم (ع) بوده است. مثلاً در جای دیگر، پس از شکستن بتها تبر را بر دوش بت بزرگ میگذارد و میگوید او چنین کاری کرده است!
پرسش: آیه همه این اتفاقات در یک شبانهروز افتاده است؟
پرسش: آیا ممکن است که حضرت ابراهیم (ع) حتی برای یک لحظه به اشتباه افتاده باشد و به پرستش این اجرام سماوی پرداخته باشد؟
-
در میان معانی دیگر أب —غیر از پدرِ صُلبی— اغلب جدّ مادری —یعنی پدر مادر— را نیز ذکر میکنند. من متوجه نمیشوم که آیا اگر آنطور باشد —یعنی آزر پدر مادر حضرت ابراهیم (ع) باشد— دیگر مشکلی وجود نخواهد داشت؟ آیا این تأکید بر موحد بودن پشتهای پیغمبر (ص) تنها مختصّ پدرِ پدرِ … میباشد؟ از سویی، اگر مشابه این ادعا را راجع به ائمهٔ اطهار نیز داشته باشیم، آیا این مسئله که از امام صادق (ع) به بعد، خلیفهٔ نخست نیز در میان اجداد ایشان —البته از طرف مادری— دیده میشود، دیگر ایرادی ندارد؟ ↩
-
مثلاً حدیث مشهور پیامبر (ص) میگوید: «أنا و عليٌّ أبَوا هذه الأمّة»، «من و علی پدران این امت هستیم». ↩