جلسه ~ انعام ۵
منابع
- جلد دوم بیضاوی صفحه ۱۶۴
- تفسیر نور صفحه ۴۶۹
- جلد هفتم المیزان صفحه ۱۱۳
دو دسته آیه داریم:
- علم الهی (۵۶ تا ۶۵)
- نقطهٔ افتراق (۶۶ تا ۷۰)
سؤالات بیپاسخ که جای کار بیشتر دارند:
- «بیّنه» داشتن در مقابل «تقلید کورکورانه» است. پس چرا میگوییم فلان کار تعبّدی است و …؟
- آیات تهدید پیامبر در آیه ۵۸ با عنوان «رحمةً للعالمین» تناقض دارد؟
- آیا عبارت «و اِمّا یُنسینّک الشیطان» از مقام عصمت پیامبر میکاهد؟
- معنای «فَاَعرِض عنهم» یا «و ذَر الذین…» چیست؟ قهر کردن؟ بیتوجهی کردن؟ کاری به کار مجازات و گمراهیشان نداشتن؟
- به لحاظ عملی، چطور باید محتوای آیات ۶۸ تا ۷۰ را به کار بست؟ چه میزان باید منشأ دینی رفتارهای خود را توضیح دهیم؟ اصلاً این آیات راجع به چه کسانی و چه شرایطی صحبت میکنند؟
در این مجموعه آیات، مفهوم جدایی —به صورت «بین» و «قضی» و «فصل» و «قصّ» و …— بسیار تکرار میشود.
آیه ۵۵
- چطور این مثالها راه مجرمان را آشکار میکند؟
آیه ۵۶
واژه قُل در این آیات بسیار تکرار میگردد؛ در همین آیه دو بار آن را مشاهده میکنیم. شاید برای نشان دادن حالت جدال مشرکان و ایرادگیران نسبت به پیامبر و درخواستها و بهانههای پیدرپیشان باشد.
از سوی دیگر، با توجه به محتوای عمیق توحیدی این آیات —مثلاً اختصاصی بودن غیب به خدا و آگاه نبودن هیچ کس دیگر از زمان وقوع عذابها یا برپایی قیامت— تأکید بر تنها سخنگو بودن پیامبر بهجا به نظر میرسد.
هر چند ممکن است به پیامبر رسماً گفته شده باشد که از پرستش بتها دوری کند، لیکن معنای زیباتر نُهیتُ احتمالاً این است که آشنایی زیاد پیامبر با اصل توحید او را از پرستش بتها باز میدارد.
جملهای که با «قُل» دوم آغاز میشود، در واقع در حال بیان حقیقت کار مشرکان است: هوا، ضلالت و … دقت کنید که آیه بعدی اظهار میکند که پیامبر از روی «بیّنه» —در برابر منشأ «هوا» برای بتپرستی مشرکان— خدا را میپرستد.
آیه ۵۷
ریشهٔ «بیّنه» از «بین» به معنای جدایی (حق از باطل) است. «علی بیّنه» ممکن است به این معنا باشد که خود پیامبر برای کارهایش دلیل محکم دارد یا اینکه معجزاتش دلیل کافی برای مردم است.
«بیّنه» داشتن در مقابل «تقلید کورکورانه» است. پس چرا میگوییم فلان کار تعبّدی است و …؟
بیّنه از جانب «رب» است، نه «الله»؛ چرا که از امور تربیتی است.
فاصلین و بین و بیّنه و یقصّ و قضی و حکم قرابت معنایی دارند و در این چند آیه بسیار به چشم میخورند.
استفاده «اِنِ الحکمُ اِلّا لله» در آیه با آنچه ما معمولاً در نظر داریم متفاوت است: خدا هر وقت که بخواهد عذاب را میفرستد.
بیشتر قرّا «یقصّ» را «یقضی» —البته به شکل «یَقضِ»— خواندهاند. به هر حال، معنای کلی «یقصّ الحق» در همه این وجوه شبیه هم است:
- قصّ = حکایت کردن (از قصه): حق را بیان میکند؛
- قصّ = پی گرفتن: حق را پیش میبرد؛
- قصّ = بریدن: بر اساس حق حکم میکند؛
- قضی = حکم دادن: بر اساس حق حکم میکند.
آیه ۵۸
واژه «بین» دو بار میآید. اولاً شبیه بیّنه است و در فضاسازی جدایی کمک میکند. در عین حال، تأکید بین من و شما هم دارد.
آیا سخن تهدیدآمیز پیامبر با رحمانیت او در تضاد است؟ «اگر به دست من بود، کارتان تا به حال تمام شده بود»! یک پاسخ این است که اگر پیامبر رحمت اینگونه است، ببینید رحمت خدا چقدر بزرگ است که مهلت میدهد!
بعد از آیات مربوط به استدراج اینجا از زاویهای دیگر —یعنی بعدی رحمانی— همین مسئله را میبینیم. در همین حال، به این مسئله اشاره میشود که «شاید دیر و زود داشته باشد، اما سوخت و سوز ندارد».
آیه ۵۹
ارتباط با آیه پیشین واضح است: آگاهی خدا از اتفاقات عالم و احیاناً زمان فرود عذاب و مجازات و …
بنا بر نظر المیزان: مفاتح میتواند جمع مِفتح (گنجینه) یا مِفتاح (کلید) باشد و اولی رایجتر و صحیحتر است.
فکر میکنم درستتر این است که بگوییم مَفتح یعنی گنجینه و مِفتح یا مِفتاح یعنی کلید است. مفاتح جمع دو واژه نخست است و مفاتیح —که در قرائات نادر آمده است— جمع دومی.
تأکید میشود بر اینکه بخشهایی از غیب فقط در دسترس خداست.
مواردی که آیه برمیشمرد —علاوه بر اینکه نشاندهنده آگاهی خداوند از جزئیات عالم است— تضادهای جالبی را نشان میدهد: خشکی و دریا؛ برگِ ریزان (=خشک) و دانهٔ رویان (=تر)؛ و تر و خشک… وجه اشتراک و محوریت همه مثالها آب است، که مایهٔ حیات است و حیات خودش میتواند استعاره از هدایت و ایمان باشد! (آیه ۴ سوره حدید هم شباهتهایی به این مثالها دارد.)
کتاب مبین شاید درجه عالی علم خدا باشد که بداءپذیر هم نیست. البته برخی مفسران گفتهاند که مفاتح غیب از کتاب مبین بالاتر است و شاید دومی در هنگام دخول امر به دنیا ایجاد میشود. لوح محفوظ و امام مبین نیز ظاهراً در همین معنا به کار رفتهاند. بنا به یک نظر دیگر، اینها نام فرشتگان متصدی این امور میباشد.
آیه ۶۰
توفّی یعنی «به تمامی گرفتن». اصطلاحاً —و شاید تحت تأثیر همین آيات— در معنای مرگ به کار میرود.
جَرَحَ انجام دادن یا کسب (و گناه). جارحة یعنی «عضو» یا در اصل «دست». احتمالاً در ابتدا به معنای صیدکننده یا زخمزننده بوده و سپس به عضو اصلی فاعل این کار یعنی دست اشاره کرده است. سپس خود فعل نیز در معنای کار یا کسب (بیشتر به صورت منفی) به کار رفته است. به هر جهت، بازماندهای از آن معنای منفی در فعل جَرَحَ یافت میشود.
از گرفتن روح به گرفتن شما تعبیر شده است… یعنی روح تمام حقیقت آدم است.
لطف الهی در دادن فرصت دوباره به انسان بیان میگردد، با اینکه او از اعمال زشت روز انسان آگاه است.
هماهنگی این آيه با آیات مجاور: علم الهی و تأخیر مجازات
تفسیر ذوقی:
- شب: غیبت
- روز: حضور پیامبر یا ظهور یا قیامت
- در زمان حضور معصوم، حقیقت اعمال مشخص است (یا از طریق وحی یا از راه قیاس با قول و فعل ایشان)
آیه ۶۱
گرفتن روح هم توسط خدا انجام میشود و هم توسط فرشتگان (همینجا) و هم به دست ملکالموت.
- شاید تفاوت بین افراد عادی و برجسته و اولیا باشد
- شاید یکی تحویل دیگری میدهد
- شاید هم تفاوت مسبب و مباشر و … باشد.
در بیان منظور از حفیظ/حافظ (حفظة) دو قول وجود دارد: جلوگیری از خطاها و آسیبها و ناملایمات یا شاید ثبت همه کارها.
دستوری
چرا در توفّتْهُ، فاعل (رُسُلُنا) مؤنث در نظر گرفته شده است ولی در ادامه (و هم لا یُفرّطون) مذکر؟
حسّ خودم این است که شاید کار گرفتن را دستهجمعی انجام میدهند یا «بیاختیار»؛ ولی در «کم نگذاشتن» نوعی اختیار دارند یا تکتک کم نمیگذارند. بیضاوی متعرض مسئله نشده است و املاء نیز به سرعت از آن گذر کرده است.
آیه ۶۲
عبارت «اسرع الحاسبین» ایهام جالبی به همین وضعیت مهلت دادن و اعتراض کفار دارد. اولاً که موضوع اصلی قیامت است. ثانیاً در همین دنیا نیز از دید ما حسابرسی و مجازات طول میکشد.
سؤال: اگر خدا سریع حسابرسی میکند، پس چرا طول روز قیامت فلانقدر است؟ جواب: خود این مسئله نوعی عقوبت است! در حدیث میخوانیم که پیامبر برای برپا شدن حساب واسطه میشوند.1
آیه ۶۳
فکر میکنم تنجیة حالت مؤکد و مکرّر اِنجاء باشد… یعنی بارها نجات میدهد. حالت شبیه این را در تفاوت بین انزال و تنزیل هم میبینیم. (یک بارش که در خطاب مردم است، اِنجاء میباشد.) بعض قرّاء با تخفیف هم خواندهاند.
تضرّع دعای پنهانی است و خُفیة نهانی؛ در حدیث داریم که دومی بهتر است. حالا چرا ما دعاها را به صورت جمعی میخوانیم؟
ظلمات برّ یعنی چه؟ ظلمات بحر چطور؟ احتمالاً منظور حالت سختی و نبود کورسوی امید است.
آیه ۶۴
قبلاً هم در همین سوره این سبک قُل جوابی را داشتیم.
تضادّ شرک و شکر جالب است. در حالت عادی کفر و شکر مقابل یکدیگرند. اما گذشته از اینکه شکر و شرک —به لحاظ لغوی— بسیار به هم شبیهاند، شرک را میتوان درجه بالای ناشکری نعمتهای خدا دانست.
مشابه این حکایت را در سوره یونس و سوره اعراف داریم.
آیه ۶۵
عذاب از بالای سر و زیر پا یعنی چه؟
- قوم نوح و لوط و اصحاب فیل از بالا؛ فرعون (غرق) و قارون (خسف) از پایین.
- ستمگری فرمانروایان از بالا و تفرقه و فرماننپذیری زیردستان از پایین.
آیههای قبلی بیشتر عذاب را موکول به قیامت کرده بود، ولی اینجا به سیاق تهدید عذابهای سنگین دنیوی را پیش کشیده است. میان این دو دسته هم ماجرای نجات دادن خدا بندگانش را از بلاهای دنیا در اثر دعا ذکر کرده است.
آیه ۶۶
واژگان:
- لَبس: آمیختن
- شیَع: ج. شیعه: گروه و دسته
تفرقه عذاب بدی است، که همردیف عذابهای سنگین ذکر میشود. شاید چون منجر به درگیری هم میشود.
آیه ۶۷
- هر خبری (عذاب و رهایی و …) زمانی مشخص دارد.
آیه ۶۸
واژگان:
- خوض: کندوکار به قصد ایرادگیری؟ یا کلاً ورود به موضوعی؟ چون در ادامه آیه میگوید «فی حدیثٍ غیره».
- ذکری:
- یادآوری دیگری به انسان، یا
- به خود آمدن خودش…، یا
- با توجه به آیه بعدی: تذکر به مسخرهکنندگان.
خطاب «اگر شیطان این موضوع را از یاد تو برد» به پیامبر:
- از نوع «به در گفتن تا دیوار بشنود» است و در واقع، خطاب به امت گفته شده است.
- فرضی است و لزومی ندارد که اتفاق بیفتد.
مشابه این دستور را در سوره نساء داشتیم.
حکم فقهی و عملی مسئله پیچیده است. باید همه شرایط را در نظر گرفت. چه زمانی امر به معروف و نهی از منکر اثر میگذارد؟ در چه جامعهای و در چه حدی باید از معنویات و دین سخن گفت؟ حضرت یوسف (ع) در زندان برای بتپرستان از خدا و پیغمبر صحبت میکرد، حتی وقتی برای تعبیر خواب نزدش آمده بودند و حتی برای کسی که پیشگویی مرگ زودهنگامش را کرد. حالا ما در مجالس بطّالین شرکت کنیم یا خیر؟ تا پایان مجلس بنشینیم یا نه؟ اعتراض عملی کنیم یا زبانی؟ کلاً قطع رابطه کنیم یا خیر؟
آیه ۶۹
اینجا تقوا یعنی چی؟ شرکت نکردن در آن مجالس یا اثر نپذیرفتن؟
لعلّهم در پایان آیه یا راجع به کفار پندگرفته است یا راجع به خود متّقیان. فکر میکنم، در ترجمه آقای حدادعادل، پایان آیه —نقل به مضمون— این طور معنا شده بود: «این موضوع یادآوریای است تا همان مؤمنان پند بگیرند».
در شأن نزول آمده است که مؤمنان گفته بودند اگر بخواهیم نزد یاوهگویان و مسخرهکنندگان نرویم، دیگر در مسجدالحرام هم نمیتوانیم حاضر شویم، چون آنان بساطشان را به آنجا کشیدهاند.
آیه ۷۰
اِبسال: محروم کردن و نابود و هلاک کردن
«رها کن» یعنی چی؟ انفعالی است؟ در هدایتشان سخت نگرفتن؟ اعتراض کردن؟
چرا میگوید «دینهم»؟ اینها همان گروه قبلیاند و منظور از دین، شرکت و بتپرستی است یا کسانی که هدایت شده بودند و بعد راه گمراهی در پیش گرفتند؟ در ترجمه آقای مکارم، دین به صورت «آیین فطری» برگردانده شده است.
عدل در قرآن دستکم سه معنای مختلف دارد:
- عدالت
- شریک گرفتن (برای خدا)
- فدیه دادن و رها شدن از عذاب